تبلیغات
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - مطالب روایات و داستان عبرت آموز
 
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
قال الله عزّوجلّ : ولایت علی ابن ابی طالب(ع) دژ (امان) من است هرکه وارد آن شود، از عذاب من در امان خواهد بود. (عیون اخبارالرضا(ع
درباره وبلاگ


لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شرکت کنید
ادعیه، دعاهای عظیم الشان، ترفندهای کامپیوتر، رایانه، نرم افزارهای، شعرهای ناب، داستان های زیبا، اشعار شاعران ،برنامه های کاربردی، عکس ها، کتاب برای موبایل، کدهای جاوا اسکریپ، دانلود برنامه موبایل، دانلود برنامه کامپیوتر، دانلود برنامه های کاربردی، دانلود فیلم، دانلود مستند، دانلود عکس های مذهبی، دانلود نرم افزار، دانلود کلیپ، دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود کارتون، دانلود انیمیشن، دانلود کلیپ، دانلود برنامه، دانلود برنامه کاربردی، دانلود ابزار اینترنت، دانلود زندگینامه شهدا، دانستنی ها، دانستنیها، اطلاعات، برنامه های اندروید، اندروید موبایل

مدیر وبلاگ : محمد
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای تعجیل در ظهور آقا امام زمام علیه السلام انتخاب می کنید؟









چهارشنبه 7 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد
از امام معصوم. ذکر لااله الا الله .
نقل به مضمون . هر که ذکر  لا اله الله را 100  بار در روز بگویید از نظر ثواب از همه سر تر است مگر کسی بیشتر این ذکر را گفته یاشد

 ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله 
لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله 
 ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله  ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ،لا اله الا الله ، لا اله الا الله ،لا اله الا الله 




نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، 
برچسب ها : لا اله الا الله،
لینک های مرتبط :

- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: دو گروه اهل جهنم هستند؛ از جمله زن بدحجابی (که در ضمن این که پوشیده اند برهنه و عریانند) آنان برای فتنه و فریب مردان خود را آرایش و زینت می کنند و مانند کوهان شتر سبکسر، موهای خود را بیرون می گذارند. این زنان نه داخل بهشت خواهند شد و نه بوی بهشت به مشامشان خواهد رسید. 

(کنزالعمال، ج 16، ص 383، شماره 45013 و مانند آن ج 16، ص 401)


ساپورت (Leggings) نوعی لباس چسبنده برای پوشش پاهاست که مردان و زنان از آن استفاده می‌کنند و در ایران بیشتر مورد استفاده‌ی زنان است. ساپورت در اصل به صورت دو تکه بوده و برای هر پا به صورت جداگانه پوشیده می‌شده است/ متأسفانه عدم نظارت مسئولین باعث شده که این مد بسیار زشت و زننده گوی سبقت را برباید و مانکن های تحریک کننده در خیابان های کشور جلوی چشم جوانان ما رژه بروند. گاهی اوقات این مد زننده بسیار براق و یا بسیار نازک است که کامل جلب توجه می کند.

"عماریون"- یکی از بزرگترین مصیبت‌هایی که امت اسلامی به آن دچار شده است سهل انگاری بسیاری از زنان و دختران مسلمان در پوشیدن لباس‌هایی مانند لباس‌های نازک می‌باشد که بدن را نمی‌پوشانند و حجم و رنگ بدن را ظاهر می‌کند، و یا به خاطر کوتاه بودن، یا باز بودن این لباس‌ها، باعث می‌شود که بعضی از اجزاء بدن نمایان شود، و یا تنگی آن‌ها حجم بدن را نمایان می‌سازد. با نظری گذرا به فروشگاه‌های لباس زنانه حجم مصیبتی را که امت، امروزه به خاطر غریب بودن دین، بدان دچار آن شده‌اند برای ما مشخص می‌شود.

به خدا قسم که اشک در چشمان هر مسلمان با غیرتی خشک می‌شود و به زبان حال می‌گوید: آیا این لباس شرم‌آور شایسته بانوان پاک‌دامن ایران اسلامی است؟ در این میان چیزی که قلب را به درد می‌آورد و جریحه‌دار می‌کند، شدت استقبال بسیاری از زنان مسلمان از این لباس‌های زشت می‌باشد، و اینکه آن‌ها در مقابل محارمشان و زنان دیگر به پوشیدن این لباس‌ها افتخار می‌کنند! 


 

 ساپورت (Leggings) نوعی لباس چسبنده برای پوشش پاهاست که مردان و زنان از آن استفاده می‌کنند و در ایران بیشتر مورد استفاده‌ی زنان است. ساپورت در اصل به صورت دو تکه بوده و برای هر پا به صورت جداگانه پوشیده می‌شده است. انواع جدید آن، معمولاً از ترکیبی از لای‌کرا (یا همان اسپندکس)، نایلون، پنبه، و یا ترکیب پلی‌استر ساخته می‌شوند. همچنین ممکن است از پشم، ابریشم و یا مواد دیگر ساخته شود. ساپورت در بسیاری از رنگ‌ها و طرح‌های گوناگون به صورت‌های تا زیر کف پا و یا تا بالای قوزک پا در بازار ایران وجود دارد.

متأسفانه عدم نظارت مسئولین باعث شده که این مد بسیار زشت و زننده گوی سبقت را برباید و مانکن های تحریک کننده در خیابان های کشور جلوی چشم جوانان ما رژه بروند. گاهی اوقات این مد زننده بسیار براق و یا بسیار نازک است که کامل جلب توجه می کند.

مد هایی از این قبیل هدفی ندارند جز به انحراف کشاندن جوانان کشورمان. همانطور که در کشور مالزی این پوشش گریبان گیر مردم آن شده و ‌شورای فتوای مالزی اعلام کرده است: «پوشیدن شلوارهای چسبان توسط زنان و دختران این کشور اقدامی خلاف اخلاق اسلامی است و نباید انجام شود». این شورا اعلام کرده است که زنان و دختران با پوشیدن چنین لباسی موجب تحریک مردان و گسترش فساد می‌شوند. گفتنی است،‌ بعضی گروه‌های طرفدار فرهنگ غرب و عده‌ای از پیروان ادیان دیگر با شورای فتوای اسلامی مالزی در این زمینه مخالفت کرده‌اند.

سوال اول: چرا این پوشش های زشت به راحتی در کشور ما رواج داده می شوند؟ چرا مسئولین چشم های خودشان را در مقابل این بی بندو باری ها بسته اند؟ اوج این بند و باری از کجا شروع شد؟

سایت فارسی دویچه وله آلمان نوشت:

فرناز عبدلی طراح لباس برند "پوش" در ایران به دویچه وله می گوید سعی کرده لباس های زنانه ای را برای بهار 1392 طراحی کند که با توجه به شرایط اجتماعی ایران قابل پوشیدن در خیابان باشند.

وی می گوید: ویژگی لباس های زنانه بهارانه سال 92 خصوصیت کاربردی آن‌هاست. او می گوید: " من خودم به عنوان یک دختر جوان ایرانی که در این جامعه با محدودیت های خیلی زیادی زندگی می کنم اصلی ترین معیارهایم برای شروع کار این بود که لباس هایی طراحی کنم که در عین کاربردی بودن زیبا هم باشند...."

این دلسوزی از طرف شخصی صورت می گیرید که وی مرتبط با سازمان‌های جاسوسی دشمن به ویژه سرویس جاسوسی آلمان و عناصر ضد انقلاب می‌باشد. طراح لباسی که از زنان ایرانی خواسته است تا حمله‌ای علیه حجاب اصیل اسلامی ـ ایرانی یعنی چادر به عنوان حجاب برتر که قرن‌هاست بانوان ایرانی آن را به عنوان پوشش خود انتخاب کرده‌اند، ترتیب دهد.

سازمان جاسوسی آلمان و رسانه‌ای که مأموریت جنگ روانی در راستای اهداف آن سازمان را بر عهده دارد تمرکز ویژه‌ای بر موضوعات فرهنگی، استحاله فکری و فرهنگی جامعه ایران اسلامی به خصوص موضوع حجاب و پوشش زنان ایرانی دارد.

چند وقتی است که سایت دویچه وله در سطحی وسیع اقدام به انتشار گزارشاتی درباره حجاب در ایران می کند و سعی در القای خسته شدن زنان جامعه ایرانی از حجاب به خصوص حجاب اسلامی و برتر یعنی چادر دارد. این سایت با طرح دروغ‌هایی درباره ایران اسلامی عمق عناد و دشمنی خود را با جمهوری اسلامی به نمایش می‌گذارد.

دویچه وله پیشتر در گزارش‌هایی از طریق "فرناز عبدلی"، طراح لباسی که نقش مزد‌بگیر سرویس‌های جاسوسی در استحاله فرهنگی جامعه اسلامی را بازی می‌کند و به عدم استفاده از رنگ مشکی در طراحی‌هایشان اشاره می‌کند و با طرح این ادعا از قول زنان ایرانی که آنان از رنگ مشکی در لباس‌هایشان خوششان نمی‌آید، خواسته تا حمله‌ای علیه حجاب اصیل اسلامی ـ ایرانی یعنی چادر به عنوان حجاب برتر که قرن‌هاست بانوان ایرانی آن را به عنوان پوشش خود انتخاب کرده‌اند، ترتیب داده باشد.

این اظهارات وی در حالیست که در قرون گذشته، در جامعه عرب از روبنده(=نقاب) استفاده می‌شده‌است و در جامعه ایرانی از چادر و چارقد استفاده می‌شده‌است و استفاده از چادر در میان ایرانیان به دوران پیش از اسلام و به زمان اشکانیان و پس از آن ساسانیان باز می‌گردد.


 

 سوال دوم: با وجود زشت و ناپسند و تحریک آمیز بودن این نوع حجاب و این پوشش، چرا تبلیغات آن به راحتی در وب سایت هایی که دارای مجوز می باشند صورت می گیرد؟

با نگاهی به وب سایت های پر بازدید دانلود نرم افزار و یا موسیقی که اصلاً توجهی به مد گرایی ندارند می توان تبلیغات های بسیار زیادی از این سبک پوشش را دید که به راحتی و بدون هیچ دردسری مشغول به ترویج این پوشش ضد اسلامی و خلاف قانون هستند. این وضعیت در سایت های طراحی لباس و ترویج مد دارای مجوز نمود بیشتری دارد و به راحتی افکار بانوان ایران اسلامی را تحت تأثیر این پوشش خارج از فرهنگ اسلامی و ایرانی قرار می دهند.

 

ترویج این بی بند و باری در شبکه های مجازی بسیار قوت گرفته است. تا جایی که صفهات و گروه هایی در حمایت از این نوع پوشش ساخته شده است که با استقبال بسیار زیادی مواجه شده اند. متأسفانه در خیلی از این صفحات بانوان ایرانی از نوع پوشش زننده خود عکس گرفته و انتشار می دهند و گویی با یکدیگر به رقابت می پردازند که کدامیک تحریک کننده تر از دیگریست.

اما کار به همینجا ختم نمی شود. طبق بررسی های دقیق معبر سایبری فندرسک در اکثر این صفحات با مشکل جدی تری مواجه شدیم. در اقدامی جدید گروهی با گوشی های دوربین دار تلفن همراه خود از ساپورت پوشانی که زننده ترین نوع پوشش را دارند در خیابان ها عکس گرفته و در این صفحات انتشار می دهند و از سایر هم گروهی های خود درخواست دارند تا به تحریک کننده ترین پوشش امتیاز بدهند. این موج ترویج بی بند و باری بسیار در حال گسترش است که عواقب اجتماعی جبران نا پذیری در پی خواهد داشت و یقیناً کانون گرم خانواده های ایرانی را هدف قرار خواهند داد.

 

سوال سوم: چرا این پوشش زننده به راحتی و سهولت در مغازه های لباس فروشی در دسترس می باشد؟

به دلیل عدم نظارت درست مسئولین این نوع زننده پوشش جایگاه خاصی در فروشگاه های عرضه لباس پیدا کرد به طوری که اگر یک بانوی مسلمان و با فرهنگ ایرانی بخواهد یک لباس در شأن خود تهیه کند به ناچار باید پوشش خود را از این سبک غیرشرعی انتخاب کند. البته از این بین افرادی هم هستند که به دنبال مدگرایی هستند اما به دلیل نبود مد ایرانی که آمیخته با فرهنگ اسلامی با باشد به ناچار به سمت این نوع پوشش زننده گرویده می شوند. در بررسی های معبر سایبری فندرسک در یکی از سایت های ترویج پوشش ساپورت به نظر جالب یکی از بانوان ساپورت پوش برخورد کردیم:

شهلا:۱۳۹۲/۰۳/۲۸ در ۱۱:۵۴

سلام ب همگی من خودم ساپورت می پوشم منتها حتما مانتوم رو بلند می پوشم ورو راست بگم از زنا و دخترهایی ک ساپورتهایی براق با رنگ جیغ در انظار با مانتوی ک.تاه میپوشن منتفرم چون جلب تووجه میکنه وبرای مردا وپسرای ما ک در شرایط بد اقتصاد قرار دارن و نمیتونن مزدوج بشن میتونه راه گناه ومشکلو در پی داشته باشه من خودم استفاده میکنم چون سبکه وتوش احساس راحتی میکنم وفقط رنگ مشکی می پوشم ن قرمز جیق ومانتومم خیلی بلند هستش. من کلی بگم زنا ودخترهایی ک تمایل ب پوشیدن ساپرتهای جلب توجه کننده دارن ی نوع مشکل د ارن عزیزای من برا خودتون تو مهمونیها یا برا شوهراتون بپوسید نه واسه جوونای بیچاره مملکت ما

این اظهار نظر برای ما روشن می کند که هنوز هم هستند بانوان مدگرایی که به ارزش های جامعه خودشون بها می دهند اما متأسفانه به دلیل نبود مد مناسب به ناچار از این نوع پوشش استفاده می کنند.

 

سؤال چهارم: به دلیل غیر قانونی بودن و مخالف بودن با موازین شرعی چرا تا کنون حکمی برای جلوگیری از فروش این نوع پوشش در فروشگاه ها صادر نگردیده است؟ چرا برخورد جدی با مروجین این فرهنگ بیگانه شکل نگرفته است؟

خیلی راحت با صدور حکم ممنوعیت فروش این نوع پوشش زشت و رسانه ای کردن خبر آن می توان تا حد بسیار زیادی از ترویج این فرهنگ غلط جلو گیری کرد و حداقل زنگ خطری برای بسیاری از خانواده ها به صدا در بیاید. اما باز هم کوتاهی مسئولین امر که گویا در خوابی طولانی غرق شده اند مانع از این اقدام می شود و این خیانتی بزرگ به کشور اسلامی ایران است. خیانتی که دشمنان انقلاب اسلامی ایران از آن به خوبی استقبال می کنند.

 

و اما حجاب:

حجاب وسیله‌ای برای محدود کردن زن به خانه نیست بلکه حجاب وسیله‌ای برای حضور سالم زن در اجتماع است. ضرورت دیگر وجود حجاب از دیدگاه بسیاری از مسلمانان محدود کردن ارضای میل جنسی به محیط خانواده برای جلوگیری از فساد و بی بند و باری در جامعه است؛ از نظر مرتضی مطهری:

اگر بی حجابی تمدن است پس حیوانات از همه متمدن تر هستند. علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این‏ است که میل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب‏ قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچی، همچنانکه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرائی از این نوع حس‏ شکارچیگری او ناشی می‏شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهای‏ بدن نما و آرایشهای تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم‏ طبیعت خاص خود می‏خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به‏ خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان‏ است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.

 

در باب پوشش لباس های تنگ به فتوای بعضی از مراجع بزرگوار نیز اشاره ای می کنیم :

حضرات آیات:

بهجت: پوشیدن لباس های تنگ و مهیّج برای زن و مرد جایز نیست.

مکارم شیرازی: این گونه لباسها اشکال دارد و بر پسران و دختران و مردان و زنان مسلمان لازم است رعایت موازین عفّت اسلامى را، که مایه سعادت دنیا و آخرت آنهاست، بنمایند.

هادوی تهرانی: برای تحقق حجاب یا پوشش مشروع باید لباس به گونه ای باشد که پوست را بپوشاند و حجم بدن را نشان ندهد. ولی برای تحقق ستر فقط پوشاندن پوست کافی است. با این وصف، پوشیدن‌ »شلوار لی چسبان» در برابر محارم بلامانع است، ولی در برابر نامحرم جایز نیست و کفایت از حجاب نمی کند.

 

راهکار های پیشنهادی معبر سایبری فندرسک:

طراحی مد های ایرانی آمیخته با فرهنگ اسلامی و ترویج و رسانه ای کردن و تبلیغات بسیار وسیع این مد ها.

تجلیل از بانوان باحجاب اسلامی و ایرانی مناسب.

گنجاندن درسی با موضوع حجاب در کتب دوران ابتدایی دانش آموزان.

صدور حکم ممنوعیت فروش این نوع پوشش های زننده و رسانه ای کردن آن.

تأکید به دانشگاه ها و مؤسسات و ادارات مبنی بر جلو گیری از ورود افرادی که از این پوشش زشت استفاده می کنند.

جلو گیری از تبلیغات این سبک پوشش در تمامی وب سایت و تهدید به فیلتر کردن وب سایت هایی که این نوع پوشش را تبلیغات می کنند.

برخورد جدی با مروجین و وارد کنندگان این نوع پوشش.

نصب بلیبورد ها و استند های تبلیغاتی با موضوع ممنوعیت این نوع سبک پوشش و در کنار آن ترویج حجاب اسلامی.

مخالفت جدی و کنترل شدید با فیلم ها و سریال های سینمایی ایرانی که در آن ها حجاب وپوشش مناسب رعایت نمی شود.

ایجاد تخفیفات ویژه در بسیاری از ادارات و ارگان ها و دانشگاه ها برای بانوان با حجاب.

و ...

 

فلسفه حجاب از دیدگاه معصومین

 - امام رضا (علیه السلام) در مورد اینکه چرا نگاه مردان نامحرم به موی زنان متاهل و مجرد حرام است؟ فرمود: این نگاه زمینه ساز قسمتهای بدن زن که نگاه به آن حرام است نیز حرام می باشد. ولی مواردی را خداوند استثناء فرموده است، چنانچه در قرآن می فرماید: «بر پیرزنانی که مردان میل به ازدواج با آنها نمی یابند، ایرادی نیست اگر حجابی نداشته باشند، مشروط بر آنکه خود را نیارایند.» مطابق این آیه قرآن، نگاه مردان به سوی چنین زنانی اشکال ندارد.

بحارالانوار، ج 104، ص 36 / عیون الاخبار، ج 2، ص 97

 

حجاب فاطمی

 - هنگامی که ابوبکر و عمر اتفاق کردند بر منع حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از فدک و این خبر به آن حضرت رسید مقنعه شان را به سر پیچیدند و خود را در میان عبا قرار دادند و اطراف خود را از سر و صورت و سایر بدنشان را تا پاهایشان به آن پوشانیدند به قدری لباسهایشان بلند بود که هنگام راه رفتن (اطرافیان) پاهایشان را به دامن او می نهادند و ایشان مانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) راه می رفتند تا وارد مسجد شدند بعد پرده ای در مقابل آن حضرت کشیده شد.

(اقل السادات سیده فاطمه علامه - حجاب فاطمی، ج 1، ص 56)

- حضرت زهرا (سلام الله علیها) سخت زشت و قبیح می شمردند که حتی بعد از مرگ هم نامحرم به حجم بدن زنان ولو از روی پوشش و حجاب نگاه کند. اولین کسی که در اسلام تابوت برای جنازه اش قرار داده شد فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود.

وسائل الشیعه، ج 2، ص 876

 

 

حجاب عاشورایی 

 - بخشی از خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در مجلس در انتقاد از یزید در رابطه با رفع حجاب از دختران پیامبر چنین است "... ای پسر آزادشدگان آیا عدالت آن است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی ولی دختران رسول خدا را اسیر نموده و پرده آبرو و حرمت آنها را بدری؟ و صورت آنها را بگشایی؟"

(ترجمه لهوف، سید بن طاووس، سوگنامه سالار شهیدان، علیرضا رجالی تهرانی)

- دختر 6 ساله حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در مجلس یزید با آستین خود روی خود را گرفته بود و اشک می ریخت. یزید پرسید چرا گریه می کنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست که صورت خود را از تو و حضار مجلست بپوشاند.

(ترجمه نفس الهموم، ص 221)

- فاطمه دختر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز عاشورا پس از غارت و تاراج اهل بیت (علیهم السلام) خدمت عمه خود حضرت زینب (سلام الله علیها) رسید و گفت: آیا پارچه ای هست که سرم را بپوشانم؟ حضرت زینب (سلام الله علیها) که خود نیز مثل او گرفتار بود در جواب فرمودند: عمه ات نیز مثل شما احتیاج به پوشش دارد.

(حجاب در ادیان الهی، ص 107)

 

 

هشدارهای خدا

 - پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): کسی که چشمش را از حرام پر کند خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر می نماید، مگر اینکه توبه نماید.

(وسائل الشیعه، جلد 14، ص 142)

- پیامبر می فرماید: "بیشتر اهل دوزخ مردانی هستند که ازدواج نمی کنند و پست ترین مردگان شما مردگانی هستند که بی همسرند."

(وسایل الشیعه، ج 14 ص 171)

- امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: روزی من و فاطمه به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفتیم و آن حضرت را بسیار گریان یافتیم، عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله، چه چیز سبب گریه شما شده است؟ فرمود: یا علی، شبی که مرا به آسمان بردند، زنانی چند از امت خود را در عذاب شدید دیدم، پس از حالت آنها تعجب کردم و از شدت عذاب آنها گریستم.

زنی را دیدم که به موهایش آویخته شده بود و مغز سرش می جوشید و آن زنی بود که، موی خود را از مردان نامحرم نمی پوشانده است!

و زنی را دیدم که به سینه هایش آویخته شده بود و آن زنی بود که از انجام وظائف زناشویی خودداری می ورزیده است.

و زنی را دیدم گوشت بدن خود را می خورد و آتش از زیرش شعله می کشید و آن زنی بود که برای مرد نامحرم زینت می کرده است.

و زنی را دیدم که گوشت بدن او از جلو و عقب با قیچی های آتشین پاره پاره می شد و آن زنی بود که خود را به مردان (نامحرم) عرضه می داده که به او رغبت کنند!

و زنی را دیدم که صورت و دستهایش می سوخت و روده های خود را می خورد و آن زنی بوده که مرد و زن نامحرم را به یکدیگر می رسانده است.

و زنی را دیدم که به صورت سگ، آتش در پشتش داخل می شد و از دهانش بیرون می آمد و ملائکه سر و بدنش را با گرزهای آتشین می کوبیدند. و آن زنی بوده که خواننده و آوازه خوان و حسود بوده است.

1. عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2، ص 10.

2. بحارالانوار، ج 8 / 309 و جلد 103 / 245.

3. حیات القلوب ج 2، ص 292.

- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): دو گروه اهل جهنم هستند؛ و حتی بوی بهشت به مشام آنها نخواهد رسید:

1. ستمگران تازیانه به دست. 2. زنان بی حجاب و برهنه ای که با زرق و برق خود را به مردم نشان داده و هوس های آنها را به سوی خود جذب می کنند. موهای سرشان همچون کوهانهای شتر سبکسر عربی است....

(فروع کافی، ج 5، ص 1519)

- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): زنانی پوشیده و برهنه و مایل به کارهای پلید جهل دهنده و اغوا کننده به منکرات و زشتیها که سرشان مانند کوهان شتر (آرایش جو) است، که این گونه از زنان نه در بهشت داخل می شوند و نه بوی بهشت به مشام ایشان می رسد.

(تفسیر قرطبی، ج 14، ص 224)

- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: دو گروهند که اهل آتشند، نمی خواهم آنها را بنگرم: 1. گروهی که تازیانه به دست گرفته و به مردم اذیت می رسانند. 2. زنانی که پوشیده اند ولی برهنه اند. (کاسیات عاریات) به شهوات متمایلند و مردم را به سوی خود جذب می کنند.

(علل الشرایع، ص 602)

- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): هرگاه زنی برای غیر شوهرش، خود را معطر نماید سپس از خانه اش بیرون شود تا زمانی که به منزلش برمی گردد لعنت می شود.

(وسایل الشیعه، ج 14، ص 114؛ حجاب در ادیان الهی، ص 95)

- پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): دو گروه از دوزخیان را (هنوز) من ندیده ام: گروهی که تازیانه هایی مانند دم گاو در دست دارند و مردم را با آن می زنند و گروه دیگر زنانی که پوشش دارند اما برهنه اند، کجراه می روند (زنانی که کرشمه راه می روند و دل مردان را می ربایند یا روسری و مقنعه خود را کج و تا نیمه بر سر می کنند. یا با آرایش و زیور بیرون می آیند به تعبیر دیگر زنانی که به دیگر زنان یاد می دهند مانند آنها رفتار کنند (بدحجاب باشند) و دیگران را به کج روی تشویق می کنند، سرهایشان همچون کوهان شتر خاسانی فروهشته است. اینان به بهشت نمی روند و بوی بهشت را که از فاصله چندان و چندان به مشام می رسد، استشمام نمی کنند.





نوع مطلب : سیاست روز، روایات و داستان عبرت آموز، 
برچسب ها : ساپورت، leg، Leggings، ساپورت پوشان، انواع ساپورت پوش،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد

تشیع و امامت

 
امامت ‏یكى از مسائل اساسى و زیربنایى مذهب تشیع است. امامت از دیدگاه تشیع، زعامت و رهبرى امت در امور معاش و معاد مى‏باشد (1) كه مساله‏اى سیاسى - دینى بشمار مى‏رود و از روز نخست، شیعه بر آن پایدار مانده و پیوسته در حال مبارزه با سلطه‏هاى جور بوده است.
امام، از نظر شیعه یك رهبر سیاسى و پیشواى دینى به حساب مى‏آید كه هر دو سمت را با هم جمع كرده و هر دو جهت را عهده‏دار است.
شیعه از روز نخست، در تمامى حركت ها و اقدامات سیاسى خود، حتى مانند پذیرفتن زمامدارى و ولایت از جانب خلفاى وقت، از امام معصوم عصر خویش دستور مى‏گرفتند، یا رخصت دریافت مى‏داشتند و این بدین معنى بود كه امام عصر خویش را رهبر سیاسى به حق مى‏دانستند. و امامان نیز همواره خلفا را غاصب حق خویش مى‏شمردند.
پیامبر اسلام، با بدست آوردن قدرت و نیروى مردمى، دو عمل سیاسى چشمگیر انجام داد، یكى تشكیل امت و دیگر تاسیس دولت.
پیامبر اسلام با مطرح كردن برادرى اسلامى، یك وحدت ملى منسجم و مستحكم بر پایه و اساس دین بوجود آورد كه این خود یكى از بزرگترین كارهاى سیاسى او بود كه با تلاش فراوان انجام گرفت و این وحدت ملى به نام «امت اسلامى‏» هنوز پابرجاست و از اساسى‏ ترین پایه‏ها در جهت‏ دهى به سیاست اسلامى به حساب مى‏آید.
مساله تشكیل دولت و برقرارى پیمان هاى سیاسى و انتظامات داخلى و ساختار ادارى و اجتماعى كه پایه ‏گذارى آن در عهد رسالت انجام گرفت و سپس ادامه و توسعه یافت، همگى از یك اندیشه سیاسى اسلامى برخاسته كه پیامبر اكرم پایه ‏گذار آن بوده است.
همه جنگ ها و صلح ها و قراردادهاى منعقده با قبائل و كشورها كه در عهد رسالت انجام گرفت، و خلفاى پس از وى بر همان شیوه رفتار مى‏كردند، حاكى از دید سیاسى است كه از شریعت اسلام نشات گرفته و ریشه دینى و الهى دارد.
 
رهبرى پیامبر برخاسته از مقام نبوت او
پیامبر اسلام كه خود زعامت امت را بر عهده داشت، علاوه بر پیشواى دینى، رهبر سیاسى نیز به شمار مى‏آمد و این سمت را برخاسته از نبوت خویش مى‏دانست و به حكم 
«النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏» (2)  فرمان حكومت را از جانب خدا دریافت كرده بود و این اولویت‏بر انفس، همان ولایت عامه و زعامت‏سیاسى است كه از مقام نبوت او برخاسته است.
امام صادق(ع) در این زمینه مى‏فرماید:
«ان الله ادب نبیه فاحسن تادیبه فلما اكمل له الادب قال: «و انك لعلى خلق عظیم‏» . (3)  ثم فوض الیه امر الدین و الامة لیسوس عباده. . .» . (4)
خداوند پیامبر را تا سر حد كمال تربیت نمود، لذا او را به شایسته ‏ترین كمالات ستود. آنگاه امر شریعت و مردم را بدو سپرد تا بندگان خدا را رهبرى كند و سیاستمدارى را به دست گیرد.
خواهیم گفت كه بیعت در عهد رسالت، تنها یك وظیفه دینى و سیاسى است كه به منظور فراهم شدن نیرو و امكانات براى مقام زعامت، انجام مى‏ گرفته، نه آنكه بیعت كنندگان او را براىزعامت‏ برگزیده و به اختیار و انتخاب خود زعیم قرار داده باشند.
بلكه زعامت پیامبر به حكم قرآن ثابت ‏بود و مردم موظف بودند با او بیعت كنند، تا امكانات رهبرى براى او فراهم باشد. پیامبر اكرم به همین منظور از مهاجرین و انصار بیعت مى‏گرفت، تا پایه‏هاى دستگاه سیاسى و انتظامى خود را مستحكم سازد و بر مسلمانان واجب بود كه این نیرو را در اختیار او بگذارند.
با اندك مراجعه به زندگى سیاسى پیامبر اكرم، این نكته روشن مى‏گردد كه پیامبر خود را از جانب خدا رهبر سیاسى امت مى‏دانست و به مردم هشدار مى‏داد كه به حكم وظیفه باید با او همكارى كنند و بیعت كه رسم عربى بود و تعهد بیعت كنندگان و وفادارى آنان را مى‏رساند، به همین منظور انجام مى‏ گرفت.
در بیعت «عقبه ثانیه‏» كه شب هنگام، در دامنه كوهى بدور از چشم مشركین قریش، بامردم مدینه - كه قبلاً اسلام آورده بودند - انجام گرفت، پیامبر - خطاب به آنان - گفت: بیعتى را كه با شما انجام مى‏دهم، به هدف حمایت و پشتیبانى از من است تا همانگونه كه از جان و مال و ناموس خود دفاع مى‏كنید، از من نیز دفاع كنید.
آنان - كه 73 مرد و 2 زن بودند - گفتند: ما براى حمایت از تو تا پاى جان ایستاده، بیعتمى‏كنیم، ما فرزندان جنگیم چونان حلقه‏اى تو را در بر مى‏گیریم.
در آن میان، یكى از بزرگان انصار به نام «ابوالهیثم بن التیهان‏» گفت: اى رسول خدا، میان ما و قبائل یهود كه پیرامون مدینه سكنى گزیده‏اند، پیوندهاى نظامى بسته شده و با این پیوند كه با تو مى‏بندیم، آن پیوندها گسسته مى‏شود. از این پس تو نیز نباید ما را رهاسازى كه تنها بمانیم و با یهود درگیر شویم.
پیامبر(ص) تبسمى فرمود و گفت: از این پس شما از من هستید و من از شما هستم، مى‏جنگم با آنكه جنگیدید، و مى‏سازم با آنكه ساختید. از جان گذشتن و فداكارى نمودن از جانب شما، و ما با هم پیوند خورده و گسستنى نیست. آن گاه همگى اعلام وفادارى همه جانبه نموده، با او بیعت كردند.
سپس پیامبر(ص) فرمود: دوازده نفر از میان خود معرفى كنید تا نمایندگان شما باشند و به واسطه آنان دستورات صادره ابلاغ گردد. پس هفت نفر از قبیله «خزرج‏» و سه نفر از قبیله «اوس‏» معرفى شدند. (5)
این بیعت، كه در سال پیش از هجرت انجام گرفت، هدف آن تنها تشكیل یك دستگاه سیاسى - نظامى مستحكم بوده، كه بر اساس پایه‏ هاى مردمى استوار باشد. و پیامبر اكرم(ص) این امر را جزئى از رسالت ‏خود مى‏ دانست كه به حكم وظیفه رسالت ‏خویش انجام مى‏داد. این همان «حكومت دینى‏» است كه یك پیامبر به حكم وظیفه پیامبرى انجام مى‏دهد. 
اساساً پیامبر كه خود، آورنده شریعت است، خود را شایسته ‏ترین افراد براى ضمانت اجرائى آن مى‏داند و عقلاً و عادتاً نباید منتظر بماند تا پیروان او، او را بر این سمت‏بگمارند.
بنابراین - بسیار كوته نظرى است كه برخى پنداشته‏اند كه پیامبر اسلام به دلیل پیامبر بودن،زعامت ‏سیاسى امت را بر عهده نگرفت، بلكه مردم چون او را شایسته ‏ترین افراد خود دیدند، براى این سمت‏ برگزیدند.
در روز غدیر خم كه پیامبر اكرم(ص) مولا امیر مؤمنان(ع) را به مقام خلافت و ولایت‏ بر امت منصوب نمود، براى آن كه خاستگاه دینى این حق را ارائه دهد، به مقام ولایت ‏خود - كه منشا دینى داشته - اشاره نمود و فرمود: «الست اولى منكم بانفسكم‏» كه اشاره به آیه كریمه «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏» مى‏باشد یعنى آیا من، به حكم خداوند ولى امر شما نیستم؟ ! گفتند: بلى یا رسول الله. آرى، تو ولى امر ما هستى. آن گاه - پس از گرفتن اعتراف و پاسخ مثبت - فرمود: «فمن كنت مولاه فهذا على مولاه‏» یعنى: منشا ولایت من و على یكى است و مقام زعامت ‏سیاسى هر دوى ما از مقام حاكمیت دین برخاسته است. پس از آن از مردم به حكم وظیفه دینى، بیعت گرفت.
 
مساله خلافت از منظر على(ع)
مولا امیر مؤمنان(ع) همواره از حق غصب شده خود شكوه داشت و مقام خلافت و زعامت‏ سیاسى را از آن خود مى‏دانست.
در خطبه «شقشقیه‏» خلافت را حق موروثى خود مى‏داند، كه از دست او ربوده‏اند، تا آنجا كه مى‏گوید:
«فصبرت و فى العین قذى، و فى الحلق شجى، ارى تراثى نهبا» . (6)
شكیبایى نمودم در حالى كه از فزونى اندوه، مانند كسى بودم كه در چشم او خاشاك باشد، یا در گلوى او استخوانى آزاردهنده باشد، زیرا مى‏دیدم كه حق موروثى من به تاراج رفته.
بر روى كلمه «تراث‏» دقت‏شود. حضرت، خلافت را میراث خود مى‏داند، یعنى این حق او بوده كه از پیامبر(ص) به او ارث رسیده است. نه آن كه پیامبر(ص) شخصاً به او داده است. و این مى‏رساند كه منشا حق ولایت پیامبر كه همان حاكمیت دین بود كاملاً به او انتقال یافته و او بر اساس حق حاكمیت دین، حق ولایت‏ بر مسلمین را دارا مى‏باشد و از این رو، اشغالگران این مقام، غاصب به شمار مى‏آیند.
در جاى دیگر مى‏فرماید:
«فنظرت فاذا لیس لى معین الا اهل بیتى، فضننت‏بهم عن الموت. فاغضیت على القذى، و شربت على الشجى، و صبرت على اخذ الكظم، و على امر من طعم العلقم‏» (7) .
رو به رو شدم آنگاه كه یاورى نداشتم جز خاندانم، و بر جان آنان ترسیدم، از این رو چشم پوشى كردم و هرگونه ناگوارى را تحمل نمودم، كه از هر تلخى تلخ ‏تر بود.
امیر مؤمنان(ع) پس از بیعت مردم با او، با اشاره به اینكه خلافت را حق خود مى‏دانسته است، فرمود:
«لا یقاس بآل محمد (ص) من هذه الامة احد، و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین، و عماد الیقین. الیهم یفى‏ء الغالى، و بهم یلحق التالى. و لهم خصائص حق الولایة، و فیهم الوصیة و الوراثة. الآن اذ رجع الحق الى اهله، و نقل الى منتقله‏» . (8)
از این امت كسى را با آل محمد(ص) نتوان سنجید و هرگز نمى‏توان پرورده نعمت ایشان رادر رتبه ایشان دانست. آنان پایه دین و ستون یقین‏اند. هر كه از حد درگذرد به آنان باز گردد، و آن كه وامانده، به ایشان پیوندد. حق ولایت ‏خاص ایشان است و سفارش و میراث پیامبر از آن ایشان است. اینكه حق به شایسته آن بازگشته و به جایگاه خود منزل كرده است.
جمله اخیر این عبارت چنین مى‏رساند كه اكنون، حق خلافت‏به جایگاه خود بازگشته است.
ابن ابى الحدید مى‏گوید:
لازمه این كلام آن است كه پیش از این جایگاه خود را نداشته است ‏سپس مى‏گوید: ولى ما آن را تاویل مى ‏بریم و چنین مى ‏فهمیم كه على(ع) در این سخن، تنها شایستگى خود را گوشزد مى‏كند (9) .
عبد الله بن مسعود، صحابى معروف جلیل القدر، گوید:
پیامبر اكرم(ص) به من گفت: اى پسر مسعود، اكنون آیه‏اى بر من نازل شد و این آیه را تلاوت فرمود:
«و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منكم خاصة‏» (10)
بپرهیزید آتش فتنه‏اى را كه فقط دامنگیر ستمگران نخواهد گردید، بلكه همه را فرا مى ‏گیرد.
آن‏گاه فرمود رازى را با تو در میان مى‏گذارم و آن را به ودیعت ‏به تو مى‏سپارم، زنهار كهآن را درست فراگیر و به موقع آن را فاش ساز. این آتش فتنه را دشمنان اسلام در هنگام ستیز با على، بر پا مى‏كنند.
بدان، هر كه با على دشمنى كند، همانند آن است كه نبوت مرا انكار نموده و بلكه همه نبوت‏ها را منكر خواهد بود.
یعنى چنین كسى با شریعت دشمنى ورزیده، تیشه به ریشه دین مى‏زند.
كسى از آن میان به ابن مسعود گفت:
آیا تو این سخن را از پیامبر(ص) درباره على شنیده‏اى؟ گفت: آرى. گفت: پس چگونه از جانب كسانى كه حق او را غصب كرده‏اند، منصب ولایت را پذیرفته‏اى؟ ابن مسعود، گفت: راست مى‏گویى، سزاى كار خود را دیدم و از امام خود رخصت نگرفتم. ولى دوستان من، ابوذر و عمار و سلمان، هنگام پذیرش ولایت، از امام خود رخصت مى‏گرفتند. و من اكنون استغفار مى‏كنم و توبه مى‏نمایم (11) .
ملاحظه مى‏شود، آن كسى كه بزرگان شیعه، او را به امامت مى‏شناختند على(ع) بود و آنان بر خود لازم مى ‏دانستند كه در فعالیت هاى سیاسى از او استجازه كنند و در واقع، على آنان را به آن مقام منصوب نماید، گرچه به ظاهر از طرف دیگران منصوب شده باشند. 
بنابراین مساله «امامت‏» در اصل یكى از اساسى‏ترین پایه‏هاى مكتب تشیع را تشكیل مى‏دهد و فلسفه وجودى تشیع در مساله امامت تبلور مى‏یابد و تشیع بدون امامت، جایگاه خاص خود را ازدست مى‏دهد، زیرا تمامى فرقه‏هاى اسلامى نسبت‏به خاندان نبوت و عترت(ع) محبت مى‏ورزند و اخلاص و مودت دارند. ولى این دلیل تشیع آنها نیست، زیرا آنان امامت و زعامت ‏سیاسى اهل بیت را آن گونه كه شیعه معتقد است، نپذیرفته‏اند.
از این رو، مكتب تشیع، مكتبى است كه مساله حكومت و رهبرى سیاسى را، از متن دین و برخاسته از دین مى‏داند و بدین جهت در عصر غیبت، كه با نبود امام معصوم روبروست، به سراغ نواب عام او مى‏رود و چشم به چهره‏هاى پرفروغ فقها دوخته است، زیرا آنان را شایسته‏ ترینجانشینان امام معصوم مى‏داند.
بنابراین، مطرح كردن مساله جدایى دین از حكومت، از جانب كسانى كه در سایه مكتب تشیع آرمیده ‏اند، شگفت‏آور و مایه تاسف است.
یكى از نویسندگان - كه سابقه حوزوى نیز دارد - چنین مى‏نویسد:
«خلافت‏یك مقام سیاسى - اجتماعى است كه واقعیتى جز انتخاب مردم در بر ندارد، منتها گاهى اتفاق مى‏افتد كه مردم آن قدر رشد و دانائى پیدا كرده‏اند كه پیامبر یا امام خود را آگاه‏ ترین و با تدبیرترین افراد در امور كشوردارى و روابط داخلى و خارجى سرزمین خود یافته و او را براى زمامدارى سیاسى - نظامى خود انتخاب مى‏كنند، مانند بیعت‏ با نبى اكرم زیر شجره
«لقد رضى الله عن المؤمنین اذ یبایعونك تحت الشجرة‏» (12)
و مانند انتخاب حضرت على(ع) در نوبت چهارم خلافت، پس از رحلت نبى اكرم(ص) و گاهى دیگر در اثر عدم رشد سیاسى و اجتماعى جامعه و یا به علت گردبادهاى سیاسى به این گونه انتخاب احسن موفقیت پیدا نمى‏كنند. اكنون خوب واضح است كه آیین كشوردارى نه جزئى از اجزاء نبوت است و نه در ماهیت امامت - كه همه دانایى است - مدخلیت دارد» . (13) این گفتار كاملا با دید تشیع در امامت منافات دارد. متكلمین بزرگ جهان تشیع به اتفاق، مقام امامت را نوعى رهبرى سیاسى - دینى تعبیر كرده‏اند و لزوم و ضرورت آن را براى برقرارى نظم و سلامت جامعه از راه قاعده «لطف‏» اثبات




نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، اطلاعات دینی و مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد
ببخشید قیمت شما چنده؟
 
برای دیدن تصاویر متن بالای ایمیل را بخوانید
 
(این کلام نقل به مضمون از مرحوم علامه جعفری رحمه الله علیه است)
 
می­فرمودند:
 
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
 
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
 
هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
 
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
 
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.
 
کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
 
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
 
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ها صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
 
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
 
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
 
حضرت علامه در ادامه می­فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! 
 
اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.




نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، سخنان ناب و ارزشمند، 
برچسب ها : ببخشید قیمت شما چنده؟،
لینک های مرتبط :
دستورالعمل آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی به امام خمینی، به شش روایت از حضرات بهجت، شبیری زنجانی، مصطفی خمینی و فرزند مرحوم نخودکی
پایگاه صالحات-سالک الی الله آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی در حرم امام رضا (ع) خطاب به امام خمینی: چه اصراری دارید چیزی را که ممکن است موجب خسران شود، یاد بگیرید؟ اما من چیزی را به شما یاد می‌دهم که برایتان خسارتی ندارد و محتاج دیگران هم نمی‌شوید
روایت اول:
به نقل از فرزندآیت الله موسی شبیری زنجانی
 
خبرنگار البرز می‌گوید : مطلبی را درباره منزلت و جایگاه آیه سوم سوره طلاق " ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بلغ امره قد جعل الله لک شی قدرا" با یکی از روحانیون سرشناس تهران  بحث می‌کردیم و چون در تاکید بر قرائت این آیه به همراه بخشی از آیه دوم همین سوره تردید وجود داشت از ایشان خواستیم در سفر امسال حج از علمای حاضر در این خصوص سوال نمایند.
ایشان پس از بازگشت از سفر در همین خصوص می‌گوید: با فرزندآیت الله موسی شبیری زنجانی این مطلب را در میان گذاشتیم و مطلبی که در خصوص دیدار ایشان و شیخ حسنعلی نخودکی مطرح بود را مورد سوال قرار دادیم .ایشان در تماس تلفنی با این مرجع تقلید اصل ماجرا را جویا شده و به شرح ذیل بیان می‌کنند.
مطلب مذکور در نشریه زائر منتشر و در اختیار حجاج بیت الله الحرام قرار می‌گیرد و از آنجا که دارای اهمیت خاصی از جهات نمایش اوج عرفان این شیخ فاضل ،صداقت امام خمینی (ره)در کلام و ...می‌باشد بر آن دیدیم تا با انتشار آن در ترویج آن قدمی برداشته باشیم .
شرح ماجرا به نقل از فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان این‌گونه نقل می‌شود که :
در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟
امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.
حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که:
بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.
و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.
و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.
و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد
و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛
سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.
را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.
 روایت دوم:
آیت‌الله سید جعفر شبیری زنجانی: 
 
امام و مرحوم ابوی بالا سر حضرت امام رضا علیه‌السلام، آشیخ حسنعلی را می‌بینند. می‌آیند که با ایشان صحبت کنند، ایشان زیارت می‌خواندند و اشاره می‌کنند بروید جلوی مدرسه حاج ملا جعفر، زیارت را که خواندم، به آنجا می‌آیم.
به آنجا می‌آیند و ظاهراً امام به ایشان می‌گویند: «شما را به این حضرت رضا علیه‌السلام قسم می‌دهیم که علم کیمیا را به ما یاد بدهید».
ایشان می‌گویند: «اگر همه کوه‌های عالم را طلا کنید، آیا اطمینان دارید که از آنها سوء استفاده‌ای نشود؟
امام می‌گویند: «نه، اطمینان نداریم.
می‌گویند: «پس چه اصراری دارید چیزی را که ممکن است موجب خسران شود، یاد بگیرید؟ اما من چیزی را به شما یاد می‌دهم که برایتان خسارتی ندارد و محتاج دیگران هم نمی‌شوید».
این را نشنیده بودم، بعداً از اخوی بزرگ حاج آقا موسی شنیدم و کاملش را برایم بیان کردند.
ایشان می‌گویند آشیخ می‌گفتند اول آیة‌الکرسی می‌خوانید، بعد تسبیحات حضرت زهرا«سلام الله علیها»، بعد سه تا قل هو الله و سه صلوات و سه مرتبه « وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا » )سوره طلاق، آیات 2 و 3(
پدرم می‌فرمودند بعد از آن دیگر هیچ وقت محتاج نشدم.
روایت سوم:
)به نقل از آیت الله بهجت ره(
 
آیت الله محمدی ری شهری: در تاریخ 19/3/1383 (۲۵ شوال ۱۴۲۵ ) خدمت مرحوم آیت الله بهجت رسیدم. حال ایشان بهتر از ملاقات قبلی بود. فرزند ایشان گفت که ماه رمضان را روزه گرفته‌اند.
در مورد دیدار امام خمینی با شیخ حسنعلی نخودکی در جوانی و دستور العمل ایشان به امام – که بعد از هر نماز، سه بار سوره توحید و سه بار صلوات و سه بار آیه «و من یتق الله ...» را قرائت کند – پرسیدم.
پاسخ دادند : «ایشان با سید احمد زنجانی، پیش آقای شیخ حسنعلی نخودکی می‌روند و از او علم کیمیا می‌خواهند. ایشان جواب می‌دهد که : آیا متعهد می‌شوید که آن را در غیر آنچه مرضی خداوند متعال است، مصرف نکنید؟
هیچ یک، متعهد نمی‌شوند. بعد می‌گوید : چیزی می‌دهم که بهتر از کیمیا باشد. و آن دستور العمل را می‌دهد».
آیت الله بهجت، ترتیب اذکار را دقیق به یاد نداشتند؛ ولی فرمودند : «در بحار هست؛ اما مرحوم نخودکی، بخشی از آن را اخذ کرده است».
آیت الله بهجت اضافه کردند :
«شاید اگر آقای خمینی به آقای نخودکی می‌گفتند که کیمیا را با استخاره مصرف کنیم، به آنان می‌داد».
شیخ حسنعلی به امام فرموده بود که این دستورالعمل برای انجام شدن هر خواسته‌ای، مناسب است.
 روایت چهارم:
به نقل از آیت الله شهید حاج آقا مصطفی خمینی ره 
 
این جانب (آیت الله محمدی ری شهری) قبلاً از برادر بزرگوارم حجت الاسلام و المسلمین آقای علی اکبر الهی خراسانی شنیده بودم که با یک واسطه از آیة الله حاج آقا مصطفی خمینی نقل کردند که :
امام خمینی در جوانی همراه با یکی از رفقایش در مشهد با شیخ حسنعلی نخودکی، ملاقاتی داشته و از ایشان تقاضایی نموده است. آقای نخودکی هم به ایشان گفته : پس از هر نماز واجب، سه مرتبه سوره توحید را بخوان و سه بار صلوات بفرست و سه بار آیه «و من یتق الله یجعل له مخرجا» و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بلغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا «را قرائت کن.».
امام فرموده بوده که : رفیق ما به صورت منقطع به این توصیه عمل کرد؛ ولی من از آن موقع تاکنون، آن‌را ادامه داده‌ام و هر چه دارم، از آن دارم.
البته در نقل از حاج آقا مصطفی، رفیق همراه امام، سید محمد صادق لواسانی گزارش شده؛ اما نقل صحیح، همان است که آیت الله بهجت فرموده‌اند.
روایت پنجم:
به نقل از آیت الله حاج آقا موسی شبیری زنجانی 
 
آیت الله محمدی ری شهری: همچنین در تاریخ ۱۳۸۳/۱۲/۸، تلفنی از حضرت آیت الله حاج آقا موسی شبیری زنجانی جریان درخواست امام و مرحوم شیخ حسنعلی در حرم حضرت رضا «علیه‌السلام» را پرسیدم. ایشان فرمود :
«خودم این جریان را از پدرم (آیت الله سید احمد زنجانی) نشنیده‌ام؛ ولی طلبه‌ای به نام سید صادق ... نقل کرد که : خوابی دیدم و به نماز پدرتان رفتم. دیدم که بر سر قبر قطب راوندی، برای ایشان فاتحه می‌خواند. به ایشان گفتم : شنیده‌ام کیمیا دارید؟ فرمود : بیا برویم صبحانه منزل! با هم رفتیم. بعد برایم تعریف کردند که یک سال با آقای خمینی، در مشهد بودیم. حرم، مشرف شدیم. شیخ حسنعلی هم مشغول بود و از روی مفاتیح _ که گویا تازه چاپ شده بود _ زیارت می خوند. ایشان (آیت الله خمینی) به او گفت : تو را به این حضرت، حاجتی دارم. شیخ گفت : سید بگذار زیارت کنم. بعد... قرار شد سر قبر شیخ حر عاملی با هم صحبت کنیم. شیخ وقتی زیارتش تمام شد، آمد.
خواسته آیت الله خمینی گویا کیمیا بوده است. شیخ پرسید : اگر علم کیمیا داشتید و قدرت این را داشتید که کوه‌های دنیا را طلا کنید، مطمئن هستید که از این علم، سوء استفاده نمی‌شود؟ ایشان جواب دادند : نه.
ایشان فرمود:
اگر مطمئن نیستید، من چیزی را می‌گویم که {دیگر } مشکل مالی نداشته باشید و خطر هم نداشته باشد:
بعد از هر نماز، سه بار «قل هو الله احد» را بخوانید. بعد، سه بار صلوات و سه بار آیه «و من یتق الله» تا «قد جعل الله لکل شیء قدرا» را تلاوت کنید.
حاج آقا موسی اضافه کردند که :
پس از این جریان، یک وقت پدرم این جریان را برای کسی نقل می‌کرد که من، آخرهای آن را از ایشان شنیدم.
 روایت ششم:
به نقل از آقای مقدادی (ره) فرزند مرحوم نخودکی 
 
آیت الله محمدی ری شهری: یک نکته هم اضافه می‌کنم که از پسر شیخ نخودکی، آقای مقدادی (حاج شیخ علی مقدادی اصفهانی- متوفای ۱۳۸۸/۱۲/۲۷) با واسطه شنیدم که قبل از سوره توحید، آیة الکرسی را اضافه کنند و گفتند که این مطالب در روایتی آمده است.
اگر چه برخی، این اضافه را از فرزند مرحوم نخودکی نقل کرده‌اند، ولی آقا (آیت الله بهجت)، فرمود : «به گمانم او در شرحی که برای پدرش نوشته، این اضافات را نیاورده است» و مقصودشان کتاب نشان از بی نشان‌ها بود.





نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، ادعیه و اذکار دینی، اطلاعات دینی و مذهبی، 
برچسب ها : دستورالعمل آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی به امام خمینی، به شش روایت از حضرات بهجت، شبیری زنجانی، مصطفی خمینی و فرزند مرحوم نخودکی، در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 مهر 1390 :: نویسنده : محمد

مهم‌ترین بخش زندگی را دریابیم !


در روایات می‌خوانیم که دَم مرگ خیلی چیزها برای انسان مجسّم می‌شود. نگاهی به مالش می‌کند و می‌بیند فایده‌ای برایش ندارد و قدرت جلوگیری از مرگ او را ندارد. نظری به همسر و فرزندان، به او می‌فهماند که ولو گریه می‌کنند، برای خودشان گریه می‌کنند و نه برای او.


مرگ
دم مرگ خیلی چیزها مجسم می‌شود !

و بالأخره پس از ناامیدی از اموال و اولاد، به اعمال خود می‌نگرد؛ اگر درخشندگی داشته باشد، آسوده و آرام می‌شود و اما اگر ببیند که گناهان متراکم و فراموش شده دارد، تجسّم عمل همه این گناهان را می‌بیند و با یک حسرت عجیبی از دنیا می‌رود. انسان با این حال به اندازه‌ای سخت از دنیا می‌رود که در روایات می‌خوانیم مثل اینکه رگ‌های بدنش را زنده زنده از او بیرون می‌کشند. این حسرت و ندامت، دم مرگ برای کسانی که گناهان خود را فوراً جبران نکرده و خود را با آب توبه شستشو نداده‌اند، پدیدار می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «مَا یلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»(سوره ق، آیه 18) امدادهایی از هنگام قبض روح تا منازل بعدی مرگ در روایات داریم که از هنگام قبض روح تا منازل بعدی مرگ، امدادهای خاصی به مؤمنین می‌رسد .

پیامبر فرمود : حضرت عزرائیل در هنگام خواندن نماز به همه‌ی مردم اشراف دارد ، اگر این مردم را مواظب بر اوقات نماز دید ، خود ایشان شهادتین را تلقین می‌کند

روایتی از امیرالمومنین از کتاب کافی نقل شده است که انسان که در آخرین روز دنیا و در آستانه‌ی آخرت است مال، فرزند و اعمالش پیش چشم او مجسم می‌شوند. او به مالش می‌گوید که من برای تهیه شما خیلی زحمت کشیده‌ام ما برای من چه می‌کنید؟ گفتند که از این اموال کفنی را برای تو تهیه می‌کنیم که می‌توانی با خودت ببری. به فرزندانش می‌گوید که من محب شما بودند و برای بزرگ شدن شما زحمت زیادی کشیده‌ام. شما برای من چکار می‌کنید؟ آن‌ها می‌گویند که ما تو را تا قبر همراهی می‌کنیم و بیشتر از این کاری از دستشان بر نمی‌آید. اعمال در ملکوت عالم باقی می‌ماند و مجسم می‌شود بعد به عمل خودش روی می‌کند و می‌گوید که تو برای من چه می‌کنی ؟ می‌گوید: تو نسبت به من خیلی راغب نبودی که اعمال انجام بدهی ولی من همیشه با تو هستم .

اگر این شخص از مؤمنین باشد زیباترین و خوش بوترین و خوش پوش ترین افراد به سمت او می‌آیند و به او بشارت رحمت الهی را می‌دهند و به او خیر مقدم خواهند گفت. فرد به این زیبارو می‌گوید که تو که هستی؟ می‌گوید که من عمل صالح تو هستم. از دنیا بیرون بیا و به سمت بهشت برزخی برو . بعد دو تا ملک برای سوال در قبر می‌آیند. وقتی ملک از دین و خدای او سوال می‌کند، می‌گویند که خدا تو را محکم نگه دارد .

 

اتفاق زمان مرگ در بیان امام علی(ع)

امام علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) در خطبه 109 نهج‌البلاغه از یک زاویه به ترسیم اتفاقات زمان مرگ پرداخته است خلاصه فرمایشات ایشان در وصف چگونگی مرگ و مردن این است که: اندام‌های آنان سست و رنگ‌هایشان تغییر یافته و عوض می‌شود با پیشرفت مرگ زبان از کار می‌افتد اگر چه عقل و گوش باقی هستند و در این حالت به فکر اموالی می‌افتد که آن‌ها را از حلال و حرام جمع کرده است پس سخت پشیمان می‌شود و به این فکر می‌کند که عمر را در چه چیزی فنا کرده است و آرزو می‌کند که‌ ای کاش این مال مربوط به کسانی بود که بدان غبطه می‌خوردند گوش او هم از کار می‌افتد و می‌بیند که اطرافیان او زبان را می‌چرخانند ولی نمی‌داند چه می‌گویند و آخر کار چشم او هم از کار افتاده و روح از بدنش خارج می‌شود. 

 

عزرائیل
مهم‌ترین بخش زندگیتان را دریابید !

درست است که ما پاره‌ای از زندگی‌مان را دنیا می‌دانیم ولی بخش اعظم و مهم زندگی ما پس از مرگ است .

ما معتقد هستیم که یک ابدیتی در پیش داریم. ابدیتی که تمام زندگی دنیا در مقابل آن به اندازه‌ی پلک زدنی هم نیست. اگر فکر کنیم که ابدیت یعنی چه و بدانیم که ابدیت میلیون‌ها و میلیاردها سال نیست بلکه چیزی است که انتها ندارد .

انسان در لا بلای زندگی‌اش نباید دچار غفلت بشود و فراموش کند که چه چیزی را در پیش دارد . ده‌ها برابر عمر زندگی نوح در مقابل ابدیت پلک زدنی بیش نیست .

نقل می‌کنند که وقتی حضرت عزرائیل برای قبض روح کردن حضرت نوح آمده بودند ، حضرت نوح پرسید که وقت اجل رسید؟ حضرت نوح با تعجب فرمود که چقدر زود تمام شد . با اینکه عمر نوح خیلی طولانی بود و قرآن دوره‌ی نبوت ایشان را950 سال ذکر کرده است . حضرت عزرائیل فرمود که پس عمر مردم آخرالزمان را چه می‌گویی که شصت هفتاد سال بیشتر نیست . نوح فرمود که اگر عمر من شصت سال بود دنیا را با یک سجده تمام می‌کردم . نوح هم می‌گوید که عمرش زود گذشته است .

اعتقاد ما به زندگی ابدی است و اگر ما به این زندگی نپردازیم و از آن غفلت بکنیم و نسبت به آمدن عالم دیگر غافلگیر بشویم و یک دفعه عالم عوض بشود ، ممکن است که صحنه‌های هولناکی پیش بیاید .

پس باید بدانیم که قبل از مرگ چه اتفاقاتی رخ می‌دهد، انسان هنگام احتضار چه مشاهداتی دارد، ما چه آداب و وظایفی نسبت به خودمان و نسبت به فردی که در حال احتضار است، هنگامی که ملک الموت می‌آید چه چیزی دیده می‌شود، هنگام جان دادن چه اتفاقی رخ می‌دهد، چه عواملی باعث آسان یا سخت جان دادن می‌شود .

امام صادق(علیه السلام) فرمود : اگر کسی نسبت به صله رحم مخصوصاً نسبت به پدر و مادرش کوشش کند سکرات موت بر او راحت می‌شود

سکرات مرگ را برای خود کاهش دهیم !

در روایات پانزده مورد گفته شده که سکرات مرگ را آسان می‌کند. پیامبر فرمود که هر کسی بعد از هر نمازش مقداری قرآن بخواند سختی‌های هنگام جان دادن را نمی‌چشد. اگر کسی یک روز ماه رجب را روزه بگیرد سکرات مرگ بر او آسان می‌شود. پیامبر فرمود: حضرت عزرائیل در هنگام خواندن نماز به همه‌ی مردم اشراف دارد، اگر این مردم را مواظب بر اوقات نماز دید، خود ایشان شهادتین را تلقین می‌کند .

امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر کسی نسبت به صله رحم مخصوصاً نسبت به پدر و مادرش کوشش کند سکرات موت بر او راحت می‌شود .

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منازل الاخرة نقل کرده که پیامبر بر بالین جوانی بودند که در حال احتضار بود. پیامبران جوان را تلقین کرد و گفت که بگو لا اله الا الله. جوان زبانش بسته بود. پیامبر به مادرش گفت که تو از او ناراضی هستی؟ مادر گفت که او شش سال است که به من جفا کرده است و من از او راضی نیستم. پیامبر فرمود که الان وقت ناراضی بودن نیست. او در سختی است.

زن گفت که خدا به واسطه راضی بودن شما راضی باشد. زبان جوان باز شد. پیامبر گفت که چه می‌بینی؟ گفت: یک فرد بد هیکل و بد بود را می‌بینم که از بوی بد آن راه نفس من بسته شده است. پیامبر فرمود که بگو: یا من یقبل الیسیر و یعفوا عن الکسیر اقبل من الیسیر یعفوا عن الکثیر. ای کسی که از گناهان بزرگ ما می‌گذری و اعمال کوچک و کم ما را قبول می‌کنی، کم‌های ما را قبول بکن و گناهان زیاد ما را ببخش. جوان این را تکرار کرد. گفت: الان می‌بینم که آن سیاه رو دور شد و سفید رویی معطر وارد شد. بعد راحت جان داد .

محدث قمی می‌گوید که نیکی نکردن به پدر و مادر باعث می‌شود که نتواند تلقین پیامبر را هم بگوید. ما باید این‌ها را بدانیم .

 

از مرگ و مردن فرار نکنیم !

ما باید در مورد سوال و فشار قبر بدانیم. فشار قبر برای چیست. باید بدانیم که اموات با بازماندگان ارتباط دارند یا خیر و می‌توانند آن‌ها را ببینند و به آن‌ها سر بزنند. ما کمتر از این بحث‌ها می‌شنویم. ما معمولاً از آن فرار می‌کنیم و فرار کردن از مرگ مساوی با نیامدن مرگ نیست. به تعبیر امیرالمؤمنین که فرار کردن از او همان و در چنگ آن افتادن همان. ان الذی موت تفرون منه انه ملاقیکم . غافل بودن نتیجه‌اش غافلگیر شدن است. ما می‌خواهیم که غافلگیر نشویم. یکی از اصحاب پیامبر می‌فرماید که در تشییع جنازه‌ای پیامبر خودش را به سرعت به مردم رساند و کنار قبر نشست. پیامبر نگاهی به قبر کرد و گریه کرد و فرمود: برای چنین موقعی خودتان را آماده کنید.

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان


منابع :

پایگاه اطلاع رسانی ال محمد(ع)

پایگاه حوزه

پایگاه آیت الله مکارم شیرازی





نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، 
برچسب ها : مهم‌ترین بخش زندگی را دریابیم !،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

حر جنگ؛ از کاباره تا جبهه /تصویر


به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش!؟ در ظاهر، زن بسیار با حیایی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود. شاهرخ جلوی میز رفت و گفت...


اپیزود اول:  کاباره 

صبح یکی از روزها با هم به «کاباره پل کارون» رفتیم. به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش!؟ در ظاهر، زن بسیار باحیایی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود. شاهرخ جلوی میز رفت و گفت: همشیره تا حالا ندیده بودمت، تازه اومدی اینجا!؟ زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز او مدم. شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلاً بیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره، اسمت چیه؟ قبلاً چیکاره بودی؟

حر جنگ؛ از کاباره تا جبهه /تصویر‬

زن در حالی که سرش رو بالا نمی‌گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ، حسابی به رگ غیرتش برخورده بود، دندان‌هایش را به هم فشار می‌داد، رگ گردنش زده بود بیرون، بعد دستش رو مشت کرد و محکم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!!

بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همین طور که از در بیرون می‌رفت رو کرد به ناصر جهود (صاحب کاباره) و گفت: زود بر می‌گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم. بعد از سلام و علیک، بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟

اول درست جواب نمی‌داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه به خاطر اجاره، اثاث‌ها رو بیرون ریخته بود. من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوایی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه‌ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو می دم!!  

 

 اپیزود دوم: انقلاب

هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیری‌ها همه چیز را به هم ریخته بود. از مشهد که برگشتیم. شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت. با چند تا از بچه‌های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهرات‌ها شرکت می‌کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل، قوت قلبی برای دوستانش بود.

البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری‌ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می‌دهد.

ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه‌اش را خال‌کوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم.

 

اپیزود سوم: جنگ  

دومین روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه‌ها در هتل کاروان‌سرا بودم، پسرکی حدود پانزده سال همیشه همراه شاهرخ بود. مثل فرزندی که همواره با پدر است.

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم. او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند . همه گذشته‌اش را. می‌خواست چیزی از او نماند. نه اسم، نه شهرت، نه قبر و مزار و نه...    

تعجب من از رفتار آن‌ها وقتی بیشتر شد که گفتند:این پسر، رضا فرزند شاهرخ است!! اما من که برادرش بودم خبر نداشتم. عصر بود که دیدم شاهرخ در گوشه‌ای تنها نشسته. رفتم و در کنارش نشستم. بی مقدمه و با تعجب گفتم: این آقا رضا پسر شماست!؟

خندید و گفت: نه، مادرش اون رو به من سپرده. گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش. گفتم مادرش دیگه کیه؟ گفت:مهین همون خانمی که تو کاباره بود. آخرین باری که براش خرجی بردم گفت: رضا خیلی دوست داره بره جبهه. من هم آوردمش اینجا.

ماجرای مهین را می‌دانستم، برای همین دیگر حرفی نزدم...

حر جنگ؛ از کاباره تا جبهه /تصویر‬

اپیزود آخر

نیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیروها به عقب آمدند. شب بود که به هتل رسیدیم.

آقا سید (شهید سید مجتبی هاشمی- جانشین جنگ‌های نامنظم) را دیدم، درد شدیدی داشت. اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت: شاهرخ کو؟

بچه‌ها در کنار جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد، سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می‌فهمیدم.

کسی باور نمی‌کرد شاهرخ دیگر در بین ما نباشد. خیلی از بچه‌ها بلند بلند گریه می‌کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان. روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت سراغ من آمد نگران و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: الآن عراقی‌ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدن بی سر او پر تیر و ترکش و غرق در خون بود.

سربازان عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می‌کردند. گوینده عراق هم می‌گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم!

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم. او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته‌اش را. می‌خواست چیزی از او نماند. نه اسم، نه شهرت، نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر. اما یاد او زنده است. یاد او نه فقط در دل دوستان، بلکه در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاک‌های سرزمین ایران است.

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

منبع : جهان نیوز





نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، خاطرات جالب شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد
دعایی برای آمرزش گناهان 40 ساله !

دعا و زیارت، یکی از ذخایر گران بهای مسلمانان، به ویژه شیعیان بوده و از معارف عمیق و با ارزشی برخوردار است; به طوری که از دعا به قرن صاعد تعبیر شده است. دعاها و زیارت‌های مأثور، دارای مطالب گوناگون و متنوّع در زمینه‌های اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است; به خصوص دعاهایی که در بعضی از مقاطع تاریخی، از برخی ائمه اطهار(علیهم السلام)نقل شده و در وضعیت اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای صادر گردیده، دارای مضامین عمیق و با محتوایی است.

دعاهای امام سجاد، زین‌العابدین(علیه‌السلام) ، از جمله این دعاها است. دعاهای ویژه ماه مبارک رمضان در میان ادعیه ما از امتیاز خاصی برخوردارند. از آنجا که ماه رمضان، ماه رحمت، برکت و مغفرت است، درهای رحمت الهی در این ماه به روی بندگان باز بوده و بهترین فرصت برای استفاده از برکات معنوی است و به مردم سفارش شده که بیشترین استفاده را از این ماه کرده و لحظه‌های با ارزش ن را از دست ندهند.
درخواست‌هایی که در این دعاها به درگاه الهی عرضه شده، با ارزش‌ترین و ضروری‌ترین نیازها و خواسته‌های مردم است که از زبان بهترین بندگان خدا و برترین انسان‌ها صادر گردیده است.
از راه‌های شناخت مهم‌ترین مسائل انسان، که با سرنوشت و سعادت او پیوند دارد، مراجعه به ادعیه است.
 
حج در ماه رمضان
دقت در دعاهایی که در ماه رمضان وارد شده، این واقعیت را نشان می‌دهد که حج و زیارت خانه خدا، از خواسته‌های مهم پیشوایان معصوم ما بوده که از رهگذر دعا از خود به یادگار گذاشته‌اند.
فَعَنِ الصّادِقِ علیه‌السلام : اَنَّهُ مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ اِلی قابِلٍ اِلاّ اَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ ؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر که در ماه رمضان مرزیده نشود ، تا سال ینده مرزیده نشود مگر اینکه در عرفات حاضر شود
دعای هر شب ماه رمضان
ابن ابی عمیر از یکی از خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده، کسی که این دعا را در شب اول ماه رمضان بخواند، گناهان چهل ساله اش آمرزیده می‌شود. در این دعا تنها سه درخواست مطرح است: درود بر محمد و آل محمد، حج خانه خدا در هر سال و بخشش گناهان.

متن دعا چنین است:
 اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ                                   خدایا ای پروردگار ماه رمضان
الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْنَ                                     که در آن قرآن را فرستادی
وَافْتَرَضْتَ علی عِبادِکَ فیهِ الصِّیامَ                    وبر بندگان روزه را در این ماه واجب کردی
صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ لِ مُحَمَّدٍ                              درود فرست بر محمد و ل محمد
وَارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامِ                                و روزیم گردان حج خانه محترم خود کعبه را
فی عامی هذا وَ فی کُلِّ عامٍ                          در این سال و در هر سال
وَاغْفِرْ لی تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ                          و بیامرز برایم این گناهان بزرگ را
فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ                                       که به راستی نیامرزد ن‌ها را جز تو
یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ                                             ای بخشاینده و ای بسیار دانا
 

شرط ‌هایی برای بهره برداری از ماه رمضان
فَعَنِ الصّادِقِ علیه‌السلام: اَنَّهُ مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فی شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ اِلی قابِلٍ اِلاّ اَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ ؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود ، تا سال ینده مرزیده نشود مگر اینکه در عرفات حاضر شود .
و روایت شده از جابر بن یزید از حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) که حضرت رسول (صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَ آله) به جابر بن عبدالله فرمود : ای جابر این ماه رمضان است ، هر که روزه بدارد روز ن را و بایستد به عبادت پاره‌ای از شبش را و باز دارد از حرام شکم و فَرْج خود را و نگاه دارد زبان خود را ، بیرون رود از گناهان خود مثل بیرون رفتن او از ماه. جابر گفت یا رسول اللّه چه نیکو است این حدیث که فرمودی، فرمود: ای جابر چقدر سخت است این شرط‌هایی که نمودم و بالجمله اعمال این ماه شریف .
فرآوری : زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منابع :
سایت حوزه
سایت خبر گزاری فارس
سایت عرفان





نوع مطلب : ادعیه و اذکار دینی، روایات و داستان عبرت آموز، 
برچسب ها : دعایی برای آمرزش گناهان 40 ساله !،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد

منبع : مذهب نیوز

حکایتی از زهد آیت الله نخودکی


 مرد الهی با آن که به عبادت، مجاهدت، ریاضت، زیارت و اعتکاف در مکان‏های مقدس، سخت مداومت و مراقبت داشت، ولی خود می‏فرمود: «روح همه این اعمال خدمت خالصانه به سادات و فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، این‏گونه اعمال، چون جسمی بی جان است و اثری ندارد.


آیت الله نخودکی

مردان خدا پرده‏های پندار دریده‏اند و در همه عالم، تنها طلعت دل‏آرای یار را دیده‏اند. آن بیداردلان، گرد هستی را از خود افشانده‏اند و بانشان بی نشانی به کوی بی‏نشان دوست ره برده‏اند. مرحوم حاج شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی(1)، از بی نشانان پاک و رها شده از زندان خاک است. پیر روشن ضمیری که آسمانیان او را بهتر از زمینیان می‏شناختند. بزرگ مردی که علم را با عمل و بندگی حق را با خدمت به خلق، همراه ساخته بود. آن عالم پارسا در سال 1279ق. در اصفهان دیده به جهان گشود. زبان و ادبیات عرب را در این شهر فراگرفت و از درس فقه و فلسفه عالم عامل، مرحوم آخوند ملامحمد کاشی، بهره‏های فراوانی برد. فلسفه و حکمت را از مرحوم جهانگیرخان قشقایی آموخت؛ سپس برای تکمیل معارف دینی روانه نجف اشرف گردید و از خرمن دانش مرحوم حاج سید محمد فشارکی و مرحوم حاج سید مرتضی کشمیری توشه‏ها اندوخت. استاد او در اخلاق و تزکیه نفس، مرحوم حاج محمد صادق تخت‏پولادی بود که از هفت سالگی تحت تربیت و مراقبت آن مرد خدا قرار گرفت. در سال 1327 ه.ق، مجاور بارگاه ملکوتی حضرت رضاعلیه‏السلام گردید و تا پایان عمر با برکتش در آن جا اقامت گزید.

آن مرد الهی با آن که به عبادت، مجاهدت، ریاضت، زیارت و اعتکاف در مکان‏های مقدس، سخت مداومت و مراقبت داشت، ولی خود می‏فرمود: «روح همه این اعمال خدمت خالصانه به سادات و فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، این‏گونه اعمال، چون جسمی بی جان است و اثری ندارد.

سادات را بسیار گرامی و محترم شمار و هر چه داری در راه ایشان صرف کن و از فقر و درویشی در این کار پروا نما

آن عالم ربانی و عارف صمدانی در واپسین دم زندگی‏اش، پسرش را چنین وصیت و سفارش می‏نمود:

1- نمازهای یومیه خود را در اول وقت آنها به جای آر.

2- در انجام نیازهای مردم، هر قدر که می‏توانی بکوش و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست؛ زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد کرد.

3- سادات را بسیار گرامی و محترم شمار و هر چه داری در راه ایشان صرف کن و از فقر و درویشی در این کار پروا نما.

4- از سحرخیزی و نماز شب غفلت مکن و تقوا و پرهیز را پیشه خود ساز.

سرانجام در ماه شعبان 1361 ق. خورشید روح آن شیفته حق، در افق مغرب زندگانی غروب کرد و روان پاکش به عالم قدس و بقا پر کشید.

بدن پاکش بنابر وصیت خودش در آستانه یکی از درهای ورودی حرم مطهر رضوی علیه‏السلام به خاک سپرده شد تا بوسه‏گاه کف پای زائران آن امام همام باشد.

از مرحوم حاج شیخ حسنعلی، حکایت‏های فراوان و عجیبی نقل شده که بیان‏گر جایگاه رفیع و عظمت روحی و معنوی اوست. داستان زیر نمونه‏ای از آن ها است:

نخودكی

شبی از شب‏های زمستان بود. آسمان دامن سخاوتش را گشوده بود و دانه‏های سفید برف را به نشانه پاک‏دلی و صفا، دامن‏دامن نثار زمین می‏کرد و رحمت و مهربانی برای زمینیان به ارمغان می‏آورد. صدای گام‏های سنگین مردی سبک‏بال که از پله‏های پشت‏بام حرم قدسی امام رضاعلیه‏السلام بالا می‏آمد، به گوش می‏رسید. پله‏ها را یکی یکی پشت سر گذاشت و به پشت‏بامی که بام دنیا، بلکه بام ملک و ملکوت بود، قدم گذاشت. سجاده‏اش را کنار گنبد زرد رضا علیه‏السلام ـ که قبله اهل دل و مطاف کروبیان بود ـ گشود. گرمی یاد دوست، زمستان سرد را در نظرش بهاری دل‏انگیز و برف روی پشت‏بام را مخملی نرم و سفید ساخته بود. حرارت درونش، سوزش سرما را از یادش برده بود و لطافت روحش، سختی و زمختی زمین را. از گنبد زرین رضوی‏علیه‏السلام دو شعاع نور از توحید و ولایت تا کهکشان پرتو افشانی می‏کرد و در بی کران‏ها به هم می‏پیوست. او آماده نماز شد. عظمت حق، قلب و اعضایش را خاضع ساخته بود و خود را یک‏سره در برابر وجودی بی کران و بی انتها می‏دید. در هیچ چیز، جز او نشانه‏ای از هستی نمی‏یافت. دو شستش با زبان حق‏گویش با هم به حرکت درآمدند و بانگ تکبیر رسا و کوبنده‏اش، جز دوست همه چیز را پشت سر انداخت. سوار بر زورق حمد و سوره، بر اقیانوس آرام اسم وصفت و ذات حق به حرکت در آمد تا سرانجام جلال و شکوه حق او را به کرنش و رکوع واداشت؛ خم شد وبه رکوع رفت. آن مرد، مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی بود.

خادمی که مسئول بام حرم مطهر بود، می‏گوید: آن شب برای بستن در پشت بام از پله‏ها بالا رفتم. مرحوم حاج شیخ حسنعلی را بالای بام و در کنار گنبد مشغول نماز و در حال رکوع دیدم. رکوعش طولانی شد. چند بار رفتم و برگشتم؛ ولی او همچنان در حال رکوع بود. طبق دستور سپس در بام را بستم و پایین آمدم و به خانه رفتم. آسمان آن شب بغضش ترکید و سفره دلش را حسابی خالی کرد و سینه زمین را از برف سنگین ساخت. سحرهنگام به حرم برگشتم. نگران جناب شیخ بودم و با عجله از پله‏های بام بالا رفتم و راز سجده فرشتگان بر آدم و اوج دل‏دادگی و عشق و پاک‏بازی و معنای عبادت و تعظیم و رکوع را به تماشا نشستم. دیدم شیخ حسنعلی در همان رکوع آغاز شب است و پشت ایشان با سطح برف برابر. برف نیز از چنین معراجی سرخوش بود واز این که همراه با جناب شیخ و بر پشت او به قرب حق و بارگاه ربوبی راه یافته بود، به خود می‏بالید.3 

 

پی‏نوشت ها :

1.چون ایشان مدتی در روستای «نخودک» در اطراف مشهد مقدس سکونت داشت، به «نخودکی» معروف شد.

2.ر.ک: علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی نشان‏ها، ص 14 ـ 44.

3.برگرفته از حکایت 74 از کتاب نشان از بی نشان‏ها ،ص 85.


بخش اخلاق و عرفان اسلامی





نوع مطلب : روایات و داستان عبرت آموز، 
برچسب ها : حکایتی از زهد آیت الله نخودکی، سادات را بسیار گرامی و محترم شمار و هر چه داری در راه ایشان صرف کن و از فقر و درویشی در این کار پروا نما،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 تیر 1390 :: نویسنده : محمد

دلیل محرومیت از نوافل و مستحبات!


در روایت آموزنده‌ای آمده است: شخصی از امیرالمؤمنین امام علی (علیه‌السلام) سؤال کرد که چرا من از شب خیزی و از خواندن نافله سحر محرومم؟ امیرالمؤمنین جواب خیلی ساده‌ای داد، فرمود: «انت رجل قد قیدتک ذنوبک؛ مردی هستی که گناهانت، دست و پایت را به غل و زنجیر بسته‌اند، نمی‌گذارند بلند شوی.» این خیلی عجیب است و خود یک حقیقتی است. «محرومم» معنایش این است که نه فقط بیدار نمی‌شوم، بیدار هم که بشوم نمی‌توانم بلند شوم. فرمود : یک غل و زنجیر نامرئی به دست و پایت هست، خودت هم نمی‌دانی. یعنی اگر می‌خواهی بلند شوی اول باید آن غل و زنجیرها را باز کنی. بندهای نامرئی به دست و پایت زده شده؛ تا آن‌ها را باز نکنی، نمی‌شود. باز کردن آن‌ها یعنی چه؟ یعنی قبلاً توبه کردن، خود را پاک کردن و شستشو دادن، تا بعد خداوند چنین توفیقی به تو بدهد.


فقر ،ناپیدای آشنا

خداوند هیچ عملی را برای انسان حرام نکرده مگر آنکه آن عمل مفاسد و ضررهایی برای فرد و اجتماع دارد. برخی از این آثار سوء مربوط به بعد معنوی زندگی انسان‌ها می‌باشند.

 

محرومیت از انجام اعمال صالح

هر عمل صالح که در نزد خداوند پذیرفته شود و عاملی همچون گناه آن را نسوزاند، انسان را رشد می‌دهد و به کمال نزدیک می‌کند. توفیق انجام اعمال صالح و حفاظت آن‌ها، برای هر کسی پدید نمی‌آید. لطف خداوند در دادن توفیق عمل صالح، شامل کسانی است که از گناه پرهیز می‌کنند. امام صادق (علیه‌السلام) فرموده‌اند: «ان الرجل یذنب فیحرم صلوة اللیل وان عمل السییء اسرع فی صاحبه من السکین فی للحم»: همانا شخص گناهی می‌کند و در اثر آن از نماز شب محروم می‌شود و تأثیر کار بد در عامل آن از تأثیر کارد در گوشت سریع‌تر است.

 

نابودی اعمال گذشته

طبق برخی از آیات قرآن کریم و همچنین روایات اسلامی، گناه موجب نابودی اعمال خیر انسان می‌شود. قرآن کریم کارهای کافران را مثال می‌زند به تلی از خاکستر که باد تند بوزد و آن را از بین ببرد. این مثل، مثل کارهای خوبی است که (آن‌ها) به قصد قربت هم انجام داده‌اند و واقعاً هم کاری کرده‌اند ولی بعد عناد و کفرشان یا چیز دیگری سبب شده است که آن عمل از هم پاشیده شود. به هر حال قرآن این منطق را دارد چه برای کافر و چه برای مسلمان که: «وَ قَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا» : و ما به سراغ اعمالی که انجام داده‌اند می‌رویم، و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار می‌دهیم! (فرقان،23)

قرآن می‌گوید: بسا هست که انباری از عمل نیک وجود دارد ولی ما می‌آییم آن را مثل غبار پراکنده می‌کنیم. یعنی نظام تکوینی ما این است، آن‌ها گناهانی مرتکب می‌شوند که اثر آن گناهان این است که اعمال خیرشان را به کلی از میان ببرد و نیست و نابود کند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که» سبحان الله «بگوید خداوند در بهشت درختی برای او می‌کارد». مردی برخاست و عرض کرد: «پس ما درختان زیادی در بهشت داریم». پیامبر فرمودند: «آری ولی مبادا که آتشی به سوی آن‌ها روانه کنید و همه را بسوزانید»
از امام صادق (علیه‌السلام) روایت شده است: «جدوا واجتهدوا وان لم تعملوا فلاتعصوا فان من یبنی ولایهدم یرتفع بنائه وان کان یسیرا و من بنی و یهدم یوشک ان لایرتفع بنائه»: تلاش و کوشش کنید (در عمل صالح) و اگر عمل (صالح) نمی‌کنید گناه نکنید، زیرا کسی که بنا را می‌سازد و خرابش نمی‌کند ساختمان او هر چند اندک بالا می‌رود و کسی که بنا را می‌سازد و خراب می‌کند بنایی ندارد.

کسی که گناه می‌کند، ساخته خود را تخریب می‌کند و کشته خود را می‌سوزاند. دست او از همه چیز خالی است و سپری ندارد که او را از عذاب نگاه دارد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که» سبحان الله «بگوید خداوند در بهشت درختی برای او می‌کارد» مردی برخاست و عرض کرد: «پس ما درختان زیادی در بهشت داریم». پیامبر فرمودند: «آری ولی مبادا که آتشی به سوی آن‌ها روانه کنید و همه را بسوزانید».

 

عدم قبولی اعمال

علاوه بر این که گناه اعمال صالح گذشته را نابود می‌کند، مانع قبولی اعمال دیگر نیز می‌شود. پذیرفته نشدن اعمال از آن روست که انسان گناهکار تا زمانی که بر گناه خود اصرار می‌کند و یا به فکر جبران خطای خود برنیامده است، از دایره تقوا بیرون است؛ زیرا انسان متقی، فردی است که فرامین الهی را انجام می‌دهد. در حالی که خداوند در قرآن کریم فرموده است: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» : خدا فقط از تقوا پیشگان می‌پذیرد. (مائده، 27)

در روایات نیز بر اهمیت ورع (ترک گناه) و تقوی در قبولی اعمال تأکید شده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ولو صلیتم حتی تکونوا کالاوتاد، و صمتم حتی تکونوا کالحنایا لم یقبل الله منکم الا بورع حاجز : اگر آنقدر نماز گزارید که چون میخ‌های کوبیده بر زمین شوید و آنقدر روزه بگیرید که چون چوب‌های تراشیده ضعیف گردید، خدا از شما نمی‌پذیرد مگر با ورع بازدارنده از گناه.»

گناه زنجیر

در روایت آموزنده‌ای آمده است: شخصی از امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام سؤال کرد که چرا من از شب خیزی و از خواندن نافله سحر محرومم؟ امیرالمؤمنین جواب خیلی ساده‌ای داد، فرمود: «انت رجل قد قیدتک ذنوبک؛ مردی هستی که گناهانت، دست و پایت را به غل و زنجیر بسته‌اند، نمی‌گذارند بلند شوی.» این خیلی عجیب است و خود یک حقیقتی است.

این را مکرر علما در کتاب‌های خودشان نوشته‌اند که گناه روز مانع چنین توفیقی است. «محرومم» معنایش این است که نه فقط بیدار نمی‌شوم، بیدار هم که بشوم نمی‌توانم بلند شوم. فرمود یک غل و زنجیر نامرئی به دست و پایت هست، خودت هم نمی‌دانی. یعنی اگر می‌خواهی بلند شوی اول باید آن غل و زنجیرها را باز کنی.

فردی می گفت: پیش مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی بودم. مردی که از علما و خیلی متشخص بود، به منزل ایشان آمد. اولاً (آن مرحوم) اعتنای زیادی به او نکرد. بعد که به کارهای دیگران رسیدگی کرد، آن مرد رو کرد به وی و گفت: آقای حاج شیخ! یک عرضی خدمت شما دارم. بله بفرمایید. گفت: من نمی‌دانم که چه سری هست من خیلی دلم می‌خواهد که سحرها بلند شوم عبادت کنم و بیدار هم می‌شوم ولی هر کاری می‌کنم که بلند شوم نمی‌توانم. این وضع هست تا طلوع صبح. بعد از طلوع صبح، دیگر راحت بلند می‌شوم. من نمی‌فهمم این چه حسابی است؟ آمده بود که ایشان مثلاً یک دعایی به او بدهد که این حالت از او رفع شود. هرچه گفت او گفت: حالا عجالتاً بفرمایید تشریف ببرید، و به او اعتنا نکرد. آن شخص گفت: ما یک مقدار ناراحت شدیم که آخر او پیرمرد و محترم و متشخص است. می گفت وقتی که آن مرد می‌رفت، نزدیک در منزل یا در اتاق که رسید، آقا شیخ حسنعلی با صدای بلند گفت: انشاء الله موفق نخواهی شد. بیشتر تعجب کردم. بعد به او گفتم (چرا این طور برخورد کردی؟) جریانی را گفت که این مثلاً در چه قضایایی که مربوط به کجا بود یک خیانتی مرتکب شده و آن خیانت نمی‌گذارد که او چنین توفیقی پیدا کند و پیدا نخواهد کرد.

بالاتر از سخن این مرد عالم، سخن خود امیرالمؤمنین است، از آن بالاتر که نمی‌شود. آن شخص گفت: آقا چرا محرومم؟ فرمود: تو مردی هستی که قیدها یعنی کنده‌ها (به تو بسته شده) قید و کنده نامرئی به دست و پایت زده شده؛ تا آن‌ها را باز نکنی، نمی‌شود. باز کردن آن‌ها یعنی چه؟ یعنی قبلاً توبه کردن، خود را پاک کردن و شستشو دادن، تا بعد خداوند چنین توفیقی به تو بدهد.

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان


منابع :

1- اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، بَابُ الذُّنُوبِ.

2- آموزه‌های بنیادین در علم اخلاق اسلامی، محمود فتحعلی خانی، درس 25

3- آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج 4، صفحه 157 و 156

4- گناه شناسی، محسن قرائتی، ص 158-152

 





نوع مطلب : اطلاعات دینی و مذهبی، روایات و داستان عبرت آموز، 
برچسب ها : دلیل محرومیت از نوافل و مستحبات، دی می گفت: پیش مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی بودم. مردی که از علما و خیلی متشخص بود، به منزل ایشان آمد. اولاً (آن مرحوم) اعتنای زیادی به او نکرد. بعد که به کارهای دیگران رسیدگی کرد، آن مرد رو کرد به وی و گفت: آقای حاج شیخ! یک عرضی خدمت شما دارم. بله بفرمایید. گفت: من نمی‌دانم که چه سری هست من خیلی دلم می‌خواهد که سحرها بلند شوم عبادت کنم و بیدار هم می‌شوم ولی هر کاری می‌کنم که بلند شوم نمی‌توانم. این وضع هست تا طلوع صبح. بعد از طلوع صبح، دیگر راحت بلند می‌شوم. من نمی‌فهمم این چه حسابی است؟ آمده بود که ایشان مثلاً یک دعایی به او بدهد که این حا،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 تیر 1390 :: نویسنده : محمد

اماکن مذهبی شهر ری برای بدست آوردن اطلاعات روی عبارتهای آرامگاه كلیك كنید

شهرری بیش از آنکه به دلیل آثار تاریخی و باستانی مشهور باشد، به عنوان یک شهر مذهبی شناخته می‌شود. آرام‌گاه‌های متعددی از منسوبان به امامان شیعیان در شهر ری وجود دارد. آرامگاه شاه عبدالعظیم یکی ازمهم‌ترین آثار مذهبی شهرستان ری است. برخی از مهمترین آرامگاه‌های شهر ری عبارتند از:





نوع مطلب : اطلاعات دینی و مذهبی، روایات و داستان عبرت آموز، سخنان ناب و ارزشمند، 
برچسب ها : آرامگاه ابن بابویه آرامگاه امامزاده ابراهیم (شهر ری، آرامگاه امامزاده حمزه (شهر ری، آرامگاه امامزاده ابوالحسن (شهر ری، آرامگاه امامزاده ابوالقاسم (شهر ری، آرامگاه امامزاده اسماعیل (شهر ری، آرامگاه امامزاده ایوب و یوشع آرامگاه امامزاده حسین (شهر ری، آرامگاه امامزاده رقیه (شهر ری، آرامگاه امامزاده سه برادران آرامگاه امامزاده شاهزاده ابراهیم و شاهزاده اسحق آرامگاه امامزاده شاهزاده حسین (شهر ری، آرامگاه امامزاده شعیب (شهر ری، آرامگاه امامزاده طاهر (شهر ری، آرامگاه امامزاده عبدالله (شهر ری، آرامگاه امامزاده علی و قاسم (شهر ری، آرامگاه امامزاده عین و غین (شهر ری، آرامگاه امامزاده غیبی (شهر ری، آرامگاه امامزاده هاجر خاتون آرامگاه امامزاده هادی (شهر ری، (مسجد ماشاء الله، آرامگاه امامزاده یعقوب (شهر ری، آرامگاه بی‌بی‌زبیده (شهر ری، آرامگاه بی‌بی‌شهربانو آرامگاه جوانمرد قصاب آرامگاه سه دختران آرامگاه شاه عبدالعظیم منبع ویكیپدیا، آرامگاه ابن بابویه آرامگاه امامزاده ابراهیم، شهر ری، آرامگاه امامزاده حمزه، آرامگاه امامزاده ابوالحسن، آرامگاه امامزاده ابوالقاسم، آرامگاه امامزاده اسماعیل، آرامگاه امامزاده ایوب و یوشع آرامگاه امامزاده حسین، آرامگاه امامزاده رقیه، آرامگاه امامزاده سه برادران آرامگاه امامزاده شاهزاده ابراهیم و شاهزاده اسحق آرامگاه امامزاده شاهزاده حسین، آرامگاه امامزاده شعیب، آرامگاه امامزاده طاهر، آرامگاه امامزاده عبدالله، آرامگاه امامزاده علی و قاسم، آرامگاه امامزاده عین و غین، آرامگاه امامزاده غیبی، آرامگاه امامزاده هاجر خاتون آرامگاه امامزاده هادی، مسجد ماشاء الله، آرامگاه امامزاده یعقوب، آرامگاه بی‌بی‌زبیده،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :