تبلیغات
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - مطالب احادیث نهج البلاغه
 
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
قال الله عزّوجلّ : ولایت علی ابن ابی طالب(ع) دژ (امان) من است هرکه وارد آن شود، از عذاب من در امان خواهد بود. (عیون اخبارالرضا(ع
درباره وبلاگ


لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شرکت کنید
ادعیه، دعاهای عظیم الشان، ترفندهای کامپیوتر، رایانه، نرم افزارهای، شعرهای ناب، داستان های زیبا، اشعار شاعران ،برنامه های کاربردی، عکس ها، کتاب برای موبایل، کدهای جاوا اسکریپ، دانلود برنامه موبایل، دانلود برنامه کامپیوتر، دانلود برنامه های کاربردی، دانلود فیلم، دانلود مستند، دانلود عکس های مذهبی، دانلود نرم افزار، دانلود کلیپ، دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود کارتون، دانلود انیمیشن، دانلود کلیپ، دانلود برنامه، دانلود برنامه کاربردی، دانلود ابزار اینترنت، دانلود زندگینامه شهدا، دانستنی ها، دانستنیها، اطلاعات، برنامه های اندروید، اندروید موبایل

مدیر وبلاگ : محمد
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای تعجیل در ظهور آقا امام زمام علیه السلام انتخاب می کنید؟









سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد

بی رحمی انسان نسبت به خودش

گناه

انسان گنهکار، در پاسخ به مسئولیت خود، بی اساس ترین و باطل ترین حجت را دارد، و عذرش از توجیه هر فریب خورده ای بی اساس تر، و خوشحالی او از جهل و نادانی اوست.

ای انسان! چه چیز تو را بر گناه جسور کرده است؟! و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته است؟! به چه جهت است که بر نابودی خود علاقه مندی؟! آیا بیماری تو را درمان نیست؟! چرا آن گونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم نمی کنی؟! 


«ادخص مَسؤول حجةً، و أقطع مغترًّ معذرهً، لقد أبرح جهالهً بنفسه. یا أیها الانسان، ما جرّأک علی ذنبک، و ما أنّسک بهلکه نفسک؟ أما من دائک بلول، أم لیس من نومتک یقظه، أما ترحم من نفسک ما ترحم من غیرک؟

فلربّما تری الضاحی من حرّ الشمس فَتُظلّه، أو تری المُبتلی بألم بمضّ جده، فتبکی رحمهً له! فما صبرّک علی دائک، و جلّدک علی مصابک، و عزّاک عن البکاء علی نفسک و هی أعزّ الأنفس علیک! و کیف لا یوقظلک خوف بیات نقمةٌ، و قد تَوَرَّطتَ بمعاصیه مدارج سطواته1

ترجمه: انسان گنهکار، در پاسخ به مسئولیت خود، بی اساس ترین و باطل ترین حجت را دارد، و عذرش از توجیه هر فریب خورده ای بی اساس تر، و خوشحالی او از جهل و نادانی اوست.

ای انسان! چه چیز تو را بر گناه جسور کرده است؟! و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته است؟! به چه جهت است که بر نابودی خود علاقه مندی؟! آیا بیماری تو را درمان نیست؟! و خواب زدگی تو بیداری ندارد؟! چرا آن گونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم نمی کنی؟! چه بسا کسی را در آفتاب سوزان می بینی و برای او سایبان درست می کنی، یا بیماری را می نگری که سخت ناتوان است، از روی دلسوزی بر او اشک می ریزی، اما چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت کرده؟! و بر مصیبت های خود شکیبا و از گریه بر حال خویشتن باز داشته است؟! در حالی که هیچ چیز برای تو عزیزتر از جانت نیست! چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بیدار نکرده است؟ که در گناه غوطه ور و در پنجه قهر الهی مبتلا شده ای؟

امیر بیان علی (علیه السلام) در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: (واعلموا عبادالله ان الامل یذهب العقل و یکذّب الوعد و یحث علی الغفلة و یورث الحسرة)5. بدانید ای بندگان خدا، آرزوهای دراز، عقل را از بین می برد و وعده قیامت را دروغ می شمارد و انسان را بر غفلت ترغیب می سازد و سرانجام حسرت به جای خواهد گذاشت

شرح گفتار

امیر بیان امام علی (علیه السلام) در این خطبه نورانی، آدمی را نسبت به غفلت و بی خبری هشدار داده و شدیداً او را سرزنش می نماید، در جمله ای از این خطبه زیبا آمده است که (أما ترحم من نفسک ما ترحم من غیر؟!) چرا آن گونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم  نمی کنی؟!

حجة الاسلام و المسلمین سید میرزا آقا شیرازی استاد نهج البلاغه

با اندکی دقت و تأمل در فرمایش نورانی مولای متقیان (علیه السلام) خواهیم یافت که حضرت دقیقاً به نکته ای اشاره فرمودند که درد اصلی انسان غافل به حساب می آید، که آن چیزی نیست جز، بی خبری از خویشتن، آری انسان غافل خود را فراموش، و همواره به فکر دیگران بوده و به آنها می نگرد، اگر عیب و نقصی در دیگران مشاهده کند، به شدت از آن متأثر گشته و از آن رنج می برد. اما هرگز به مملکت درون خود سری نمی زند که از اوضاع و احوال آن مطّلع و از عیب و ایرادش آگاه شود.

چنین انسانی در حقیقت چون دستگاه عیب یابی است که تنها در پی یافتن عیوب دیگران بوده و از عیب خود بی خبر است. او با این اوصاف، دچار خسارت فراوانی گشته که بعد از مرگ، هرگز توان جبران آن را نخواهد داشت و لذا به کار بردن کلام نورانی خداوند بی همتا که می فرماید: (انّ الانسان لفی خسر)2. در مورد چنین اشخاصی، کاملاً به حق و منصفانه خواهد بود، زیرا چه خسارتی بالاتر از اینکه عمری انسان، در مسافرخانه دنیا، زندگی کند و از عیوب خود غافل و تنها در پی یافتن عیوب دیگران باشد، این گونه از افراد با دستان خود، خانه آخرت خویش را به ویرانه ای تبدیل نموده اند که در آن غیر از عذاب و بدبختی و بیچارگی چیز دیگر یافت نمی شود، اما افسوس که گروهی از آنها، همچنان در خواب غفلت و نادانی به سر برده و قصد بیداری هم ندارند. امیر متقیان علی (علیه السلام) در مورد چنین اشخاصی می فرماید: (فما صبرک علی دائک و جلّدک علی مصابک، و عزّاک عن البکاء علی نفسک و هی أعزّ الانفس علیک...). چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت کرده؟ و بر مصیبت خود صبور و شکیبا و از گریه بر حال خویش باز داشته است؟ در حالی که هیچ چیز، برای تو عزیزتر از جانت نیست!

آری این اشخاص باید بر حال اسف بار خود بگریند و با تضرع و زاری از درگاه الهی، جهت بیداری خود طلب مدد و یاری نمایند.

عصاره و چکیده پیام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این فراز از خطبه 223 از کتاب شریف نهج البلاغه، آن است که ما باید هر چه زودتر نسبت به شناسایی عوامل غفلت در وجود خویش اقدام نماییم، تا از این طریق بتوانیم آنها را ریشه کن کرده و مملکت درون خود را پاکسازی، و به سعادت ابدی دست یابیم.

 

چرا به غفلت دچار می شویم؟!

به یقین، بیماری مهلک و خطرناک غفلت، اسباب و عللی داشته و این گونه نیست که ناخودآگاه و کاملاً اتفاقی کسی به آن دچار شود و یا اینکه به صورت غریزی در وجود برخی انسان ها قرار گرفته باشد.

با رجوع به روایات گهربار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) و دقت و نظر در آنها، به مواردی دست خواهیم یافت که از عوامل اصلی بیماری غفلت محسوب می شوند، که ما در ادامه به ذکر آنها می پردازیم:

1- جهل و نادانی

جهل و نادانی یکی از مهمترین عوامل غفلت در آدمی است، زیرا انسان آگاه هرگز در چاه تاریک غفلت و بی خبری گرفتار نمی شود، بلکه همواره با چشمانی باز و گوشی شنوا مسیر حق را می یابد و در آن قدم می گذارد و در نهایت خود را به ایستگاه سعادت و خوشبختی ابدی می رساند.

آری این جهل است که انسان را در چنگال غفلت گرفتار، و به خاک سیاه شقاوت و بدبختی ابدی می کشاند، جهل نسبت به جایگاه رفیع پروردگار هستی و عظمت و بزرگی آن قدرت بی مثال، جهل نسبت به قیامت و حوادث هولناک آن روز سرنوشت ساز، جهل نسبت به بی اعتباری دنیا و عدم ماندگاری ثروت و دارایی، خوشی و راحتی آن، جهل به وجود غول هولناکی به نام نفس اماره و خواسته های خطرآفرین آن، جهل و نادانی نسبت به شیطان و وسوسه های آن... همه و همه، انسان را در گرداب غفلت گرفتار و در سیلاب ویرانگر آن غرق می نمایند.

حال اگر انسان، دلسوز خود بوده و به خوشبختی خود علاقه مند است باید پرده جهل و نادانی را کنار زده و با روی آوردن به قرآن و پیامبر عزیز خدا (صلی الله علیه و آله) و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) خود را به سلاح علم و عمل مسلح نماید، تا از این طریق بتواند خود را از بیماری مهلک غفلت نجات و در آغوش رحمت الهی جای دهد، در کلامی امیر بیان علی (علیه السلام) به این مهم اشاره نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (فانّ العامل بغیر علم کالسائر علی غیر طریق، فلا یزیده بُعدُ عَنِ الطریق الواضح الا بُعداً من حاجته، و العامل بالعلم کالسائر علی الطریق الواضح...)3. عمل کننده بدون علم، چون رونده ای است که بیراهه می رود، پس هرچه شتاب کند از هدفش دورتر می ماند، و عمل کننده از روی علم، چون رونده ای است که بر راه راست است.

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) درباره دلبستگی به دنیا و مال و ثروت به زیبایی می فرماید: (مَن غَفَلَ عن حوادث الایام أیقَضَهُ الحمام). کسی که از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بیدار خواهد نمود
غرور

2- غرور و خودبینی

انسان مغرور تنها به خود می اندیشد، پیروزی خود را می بیند، رفاه و آسایش خود را می خواهد، به موفقیت و پیروزی خود می بالد و گاه تمام این ها را برای خود جاودانه و همیشگی می داند و همین امر موجب غفلت و بی خبری او شده است. با مراجعه به کتب تاریخی و ورق زدن صفحات آن، با زندگی افرادی آشنا می شویم که به واسطه غرور و تکبر در دام غفلت گرفتار و در نهایت در اثر عجز و ناتوانی نسبت به رهایی از آن دام مهلک، به هلاکت ابدی دچار گشته اند،افرادی چون نمرود، فرعون و ... که عمری به قدرت و ثروت و دارایی خود بالیدند و عاقبت در چنگال مرگ گرفتار و با خفت و خواری به دَرَک واصل گشته و برای همیشه کاخ ظلم و ستم آنها فرو ریخت و چیزی جز بد نامی و رسوایی از خود به جای نگذاشتند.

 

3- دلبستگی به دنیا و امور مادی

انسانهای کم ظرفیت وقتی به مال و ثروتی دست می یابند و خود را در ناز و نعمت       می بینند به کل از خود و خدا و آینده خود غافل می شوند و این غفلت و بی خبری همچنان ادامه می یابد، تا اینکه فرشته مرگ به سراغشان آمده و آنها را از این خواب مرگبار بیدار می نماید.

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در این باره به زیبایی می فرماید: (مَن غَفَلَ عن حوادث الایام أیقَضَهُ الحمام) 4 . کسی که از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بیدار خواهد نمود.

 

4- آرزوهای دراز و دست نیافتنی

آرزو

در دنیای فانی و زود گذر دنیا عدّه ای آن چنان در آرزو و آمال خویش غرقند که گویی هدفی غیر از دستیابی به آنها را ندارند، اما این دسته از انسان ها باید بدانند که این رفتار در آنها بسیار خطرآفرین و مشکل ساز خواهد بود، زیرا این عملکرد ناشایست تمام وقت ارزشمند آنها را گرفته و به خود مشغول می سازد و در نتیجه از سایر امور غافل می شوند.

امیر بیان علی (علیه السلام) در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: (واعلموا عبادالله ان الامل یذهب العقل و یکذّب الوعد و یحث علی الغفلة و یورث الحسرة)5. بدانید ای بندگان خدا، آرزوهای دراز، عقل را از بین می برد و وعده قیامت را دروغ می شمارد و انسان را بر غفلت ترغیب می سازد و سرانجام حسرت به جای خواهد گذاشت.

در پایان از ذات باری تعالی، به منظور شناسایی هرچه بهتر عوامل غفلت مدد و یاری می طلبیم و امید است که با کمک رسانی آن قدرت بی مثال، هرچه زودتر بتوانیم این بیماری مهلک را در وجود خود ریشه کن و نابود نموده و برای همیشه خود را از شر آن خصلت شیطانی رها سازیم و در رفتار و گفتار خود، دقت لازم را مبذول نماییم.

 

نتیجه:

آن چه که انسان را نسبت به خود بی تفاوت و بی رحم میکند غفلت و بی خبری است اگر آگاهی انسان بالا برود میبیند این دنیا جای ماندن نیست  و دلبستن به آن اشتباه محض است و پس آرزوهای دور و درازش را به دور می افکند و عمر عزیز را در میابد تا در از سقوط  بازش دارد این میشود رحم به خویشتن  و مایه سعادت بشر .

در پایان از ذات باری تعالی، به منظور شناسایی هرچه بهتر عوامل غفلت مدد و یاری می طلبیم و امید است که با کمک رسانی آن قدرت بی مثال، هرچه زودتر بتوانیم این بیماری مهلک را در وجود خود ریشه کن و نابود نموده و برای همیشه خود را از شر آن خصلت شیطانی رها سازیم و در رفتار و گفتار خود، دقت لازم را مبذول نماییم.

 


پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، خطبه 223، ترجمه محمد دشتی، ص 456

2- سوره عصر، آیه 2

3- نهج البلاغه، خطبه 154، ترجمه محمد دشتی، ص 284

4- غرر الحکم، ص 266، حدیث 5766

5- بحارالانوار، ج 74، ص 295

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان





نوع مطلب : اطلاعات دینی و مذهبی، احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : بی رحمی انسان نسبت به خودش،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد

عاقبت دوستی با بدکاران لاابالی

نهج البلاغه

انسان نابخردی که کارهایش عاقلانه نیست، احمق است؛ حرف های سفیهانه می زند و درک و شعور ندارد. امام علیه السلام  دوستی با این افراد هم را منع کرده و از آن بر حذر داشته است: از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش؛ چرا که او می خواهد به تو سود برساند، اما [ به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند

همان گونه که دوست خوب، آدمی را به سوی کمال رهنمون می شود و سعادت را برایش رقم می زند، دوست بد هم آدمی را به انحراف می کشاند و به جای اینکه پله پله او را به سوی کمال سوق دهد، پله پله به سقوط تباهی می کشاند. امام علی علیه السلام که مسیر پر خطر جاده کمال را به خوبی می شناسد و با تمام گردنه ها و دره های آن آشنایی کامل دارد، خطر کمین ها، گردنه ها، پرتگاه ها و غارتگران را هشدار می دهد تا انسان ها از رهگذر دوست ناباب، به این پرتگاه ها نیفتند و در اثر غفلت به سقوط کشیده نشوند.

دوستی و دوست یابی، ضرورتی اجتماعی است و به همین دلیل، اهداف و شرایطی نیز دارد. از نگاه نهج البلاغه، نمی توان با هر کسی دوست شد؛ کسانی مانند اشرار، افراد فرومایه، دنیاطلب، دروغگو، پست، چاپلوس، بخیل، فاسد، عیب جو، سخن چین، احمق، نادان و منافق، شایستگی دوستی را ندارند.

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه ویژگی ها و مشخصات دوست بد و ناپسند را بر می شمارد، آنها را معرفی می کند و خطر هم نشینی با آنها را گوشزد می نماید.

 

کوته فکران بد کار :

افراد جاهل که کوته فکر و دارای اندیشه ای سست هستند، حتی اگر از نظر رفتاری انسان های شایسته ای هم باشند، اما با هم لایق دوستی نیستند؛ زیرا هم نشینی با این افراد آدمی را به ورطه جهالت و نابودی می کشاند. امام علی علیه السلام فرموده است: از همنشینی با کسی بپرهیز که اندیشه اش سست و ضعیف و کارش زشت  ناپسند است 1و در سخن دیگری فرموده است: از دوستی با بد کار بپرهیز که تو را به اندک چیزی می فروشد.2

 

فاسقان گنهکار

افراد لاابالی و تبهکار که اهل معصیت و خلاف اند، دیگران را نیز همراه خود به سوی گناه می کشانند؛ زیرا همواره به دنبال این هستند که برای خود شریک جرمی بتراشند. انسان همان گونه که از بیمارانی که به بیماری های واگیردار پرهیز می کند، باید از این گونه افراد نیز پرهیز نماید؛ زیرا آلودگی افراد فاسق و فاجر دامن آدمی را هم می گیرد و سبب بدنامی و آلودگی او به گناه و ناپاکی می شود. امام علی علیه السلام خطر دوستی با این افراد را هشدار داده و فرموده است: از مصاحبت و دوستی با فاسقان بپرهیز؛ چرا که بدی به بدی می پیوندد.3 در کلام دیگری نیز فرموده است: از دوستی با فاجر حذر کن؛ چون تو را به بهای اندک می فروشد.4

وقنی آدمی از دوستی با افراد نابخرد و نادان پرهیز کند، خود به خود به سوی دوستی با خردمندان جذب می شود. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است>

احمق

انسان نابخردی که کارهایش عاقلانه نیست، احمق است؛ حرف های سفیهانه می زند و درک و شعور ندارد. امام علیه السلام دوستی با این افراد هم را منع کرده و از آن بر حذر داشته است: از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش؛ چرا که او می خواهد به تو سود برساند، اما [ به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند.5 امام در سخن دیگری از این افراد این گونه یاد کرده است: با بی خرد و احمق همنشین مباش؛ چرا که کار خودش را در نظر تو زیبا جلوه می دهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی.6

وقنی آدمی از دوستی با افراد نابخرد و نادان پرهیز کند، خود به خود به سوی دوستی با خردمندان جذب می شود. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است>.7

خسیس

بخیل

فرد تنگ نظر و بخیل همیشه از خیر رسانی به دیگران دریغ می کند و بهره ای به مردم نمی رساند. بنابراین دوستی با آنان سود و فایده ای ندارد؛ بلکه زیان آور است. امام در سخنی، دوستی با آنان را منع می کند و می فرماید: از دوستی با بخیل بپرهیز؛ چون او در سخت ترین شرایط نیازمندی تو، از کمک رسانی به تو دریغ می ورزد.8

 

دروغگو

امام علیه السلام دوستی با فرد دروغگو را نیز نامناسب دانسته و ما را از آن بر حذر داشته است؛ زیرا کسی که از دیگران نزد آدمی دروغ می گوید، از آدمی نیز نزد دیگران دروغ می گوید. به فرد دروغگو نمی توان اعتنا کرد؛ زیرا نه گفتارش پایه و اساسی دارد و نه رفتارش. به تعبیر امام او فردی فریبکار است: از دوستی با دروغگو پرهیز کن؛ چرا که او مانند سراب (آب نما) است. دور را در نظر تو نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را در نظرت دور نشان می دهد.9

 

متهم

وقتی آدمی با فردی که متهم به کفر، نفاق، فساد اخلاق، بی دین، ناتوان و ... نشست و برخاست می کند و با او رابطه دوستی برقرار می کند، به دیگران اجازه داده است که او را به همنشینانش نسبت دهند. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: «دوست را با دوستش می سنجند.10 بنابراین باید از دوستی با این افراد پرهیز کرد.» خیری در یاور خوار و خوار کننده و در دوست متهم و مورد بدگمانی نیست.11

یکی از ویژگی های دوست خوب، همدردی و غمخواری او و کمک به دوستش در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. کسانی که در گرفتاری ها به فکر دوستان خود نیستند، شایسته دوستی نمی باشند. امام علیه السلام این افراد را دشمن دانسته و فرموده است: کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد، او دشمن توست

دشمنِ دوست

دوستان دوست، دوست آدمی هستند و دشمنانش، دشمن آدمی. امام علیه السلام فرموده است: دوستان تو سه گروه اند، دشمنانت نیز سه گروه. دوستان تو عبارت اند از: دوست خودت، دوست دوستت، دشمن دوستت؛ و دشمنان تو عبارت اند از: دشمن خودت، دشمن دوستت، دوست دشمنت.12

بنابراین دشمن دوست انسان هم دشمن او به شمار می رود که از دوستی با او باید پرهیز کرد. امام دلیل آن را این چنین بر شمرده است:دشمن دوستت را دوست نگیر که با این کار، با دوستت دشکنی می کنی.13

 

افراد بی خیال

یکی از ویژگی های دوست خوب، همدردی و غمخواری او و کمک به دوستش در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. کسانی که در گرفتاری ها به فکر دوستان خود نیستند، شایسته دوستی نمی باشند. امام علیه السلام این افراد را دشمن دانسته و فرموده است: کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد، او دشمن توست . 14

 

نتیجه :

مشخص است که دوست نقش سرنوشت سازی در دنیا و آخرت انسان دارند تا جایی که علمای اخلاق نقش آن را از خانواده هم مهمتر میدانند پس باید در انتخاب دوست دقت کرد و با بکار گیری فرمایشات وزین و راهگشای امیرالمؤمنین علیه السلام خود را از گزند افرادی که ممکن است سعادت ما را تباه سازند محفوظ بداریم  .انشاء الله
پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، نامه 69.

2. همان،  حکمت 38.

3. همان، نامه 69.

4. همان، حکمت 38.

5. همان، حکمت 293.

6. همان، نامه 31.

7. همان، حکمت 38.

8. همان.

9. همان، نامه 69.

10. همان، نامه 31.

11. همان، حکمت 295.

12. همان، نامه 31.

13. همان.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

مسابقه ...




نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، اطلاعات دینی و مذهبی، اطلاعات عمومی، 
برچسب ها : عاقبت دوستی با بدکاران لاابالی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد

خبرهای غیبی در نهج البلاغه

آیت‏اللَّه میرزا علی آقا شیرازی(نهج البلاغه مسلم)


گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند. خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود.

نهج البلاغه و آگاهی از غیب

آگاهی از غیب و گزارش امام از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، به خصوص جریان هایی که پس از شهادت ایشان رخ داده است، یکی از ابعاد گسترده نهج البلاغه را تشکیل می دهد و در مجموع، حدود هفتاد و پنج خبر غیبی در نهج البلاغه آمده است که اکثراً و یا مجموع آنها تحقق پذیرفته اند. 1

خبرهای غیبی نهج البلاغه، حاکی از این مطلب است که امیرالمؤمنین علیه السلام علاوه بر آگاهی های حسی و عقلی، از منبع سومی نیز بهره مند می شدند و کسب آگاهی می کردند که آن آگاهی ها را هرگز نمی توان از طریق حس و عقل کشف کرد.

گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند و حوادث و رویدادها را پیش از وقوع، درک و احساس کند و یا مکان و حجاب داده را در هم بکوبد و با حوادث دور از محیط خود ارتباط برقرار سازد و آن را لمس نماید. 2

از نظر قوانین مادی، انسانی که در میان حجاب ماده و حصار تنگ زمان و مکان گرفتار است نمی تواند حوادث  و اتفاقاتی را که با او هم زمان و هم مکان نیستند لمس کند.

اما بعد معنوی انسان و ارتباط ضمیر پاک انسان های بزرگ فراتر از قوانین محدود این جهان مادی است و آنجا که انسان با زیر پا گذاشتن نفس سرکش، قلب خویش را با خدای لایزال پیوند می زند، خداوند نیز او را از خزانه غیب پشتیبانی می کند.

 

راه های کسب آگاهی

بشر برای بدست آوردن اطلاعات و آگاهی های لازم در این جهان سه راه را در اختیار دارد:

1- راه تجربی و حسی: آن ادراکاتی هستند که از طریق حواس بیرونی وارد ضمیر و ذهن انسان می گردند.

2- راه استدلالی و عقلی: متفکران جهان با به کار انداختن دستگاه تعقل و اندیشه، از یک سری مقدمات بدیهی و روشن و ثابت در علوم، یک دسته قوانین کلی خارج از حسّ را کشف می کنند و به مقداری از معرفت و کمال دست پیدا می کنند.

3- راه الهام و شهود: این راه، فراتر از دستگاه حس بشری و تعقّل است. یک نوع راه شناخت است که امکان آن از نظر علم و دانش نیز قابل انکار نیست.

در واقع، جنبه های تجربی علوم بوسیله حواس شناخته می شوند و جنبه های عقلانی به وسیله اندیشه و تفکر منطقی و ریاضی به ادراک می رسند و بر اثر الهام و اشراق و شهود، جلوه هایی از ماورای حس و استدلال، به رویت می رسند.

گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند و حوادث و رویدادها را پیش از وقوع، درک و احساس کند و یا مکان و حجاب داده را در هم بکوبد و با حوادث دور از محیط خود ارتباط برقرار سازد و آن را لمس نماید

دو نوع آگاهی از غیب

آگاهی پیامبران و پیشوایان از غیب، بر دو گونه تقسیم می شود:

1- بدون تعلیم الهی، آگاه باشند، که این پذیرفته نیست چرا که هیچ موجودی از ذات چیزی ندارد و همه نیازمند تعلیم الهی هستند.

2- خداوند آگاه، به پیامبران آموخته باشد و پیامبر به امام و هر امامی به امام پس از خود آموخته باشد.

دانشمندان شیعه همگی تصریح کرده اند که آگاهی پیامبر و امامان از غیب، بدون تعلیم الهی نیست و همان طریق دوم قابل قبول است.

علامه طباطبائی در کتاب شریف المیزان فرموده اند: خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود. و هر جا پیامبر صلی الله علیه آله و سلم آگاهی خود را از غیب انکار می کند و می گوید علم غیب ندارم، معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه می دانم از جانب خدا به من آموخته شده است. 3

 

نمونه هایی از خبرهای غیبی در نهج البلاغه

بخوان و غیب شو ! (2)

1- شهر بصره غرق می شود.

پس از آنکه جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد، حضرت  علی علیه السلام خطبه ای ایراد فرمود که مضمون بخشی از آن چنین است:

« و ایم الله لتغر من بلد تکم حتی کمانی انظر الی مسجدها کجوجو سفینة » 4

« به خدا سوگند شهر شما غرق می گردد و مسجد شما را می نگرم که گویی بسان سینه کشتی از آب بیرون مانده است. »

ابن ابی الحدید در شرح این کلام می نویسد: بصره تاکنون دو بار در آب غرق شده است، یک بار در زمان القادر با الله  و یک بار دیگر در زمان القائم بامرالله، طغیان آب های خلیج فارس این شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان، تنها قسمتی از مسجد جامع، در میان آب دیده می شد. در این دو حادثه تمام خانه ها خراب شد و جمعیت زیادی غرق شدند. 5

2- معاویه بر سر زمین عراق مسلط می گردد

امیرمومنان علیه السلام خبر می دهد که حضرتش پیش از معاویه از دنیا می رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می گردد و سپس می افزاید: « انّه سیأ مرکم بسبی و البرائة منّی » 6

« از شما می خواهد که به من ناسزا گویید و از من بیزاری جویید. »

همان طور که حضرت علی علیه السلام خبر داده بود، معاویه پس از آن حضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست تا به آن حضرت ناسزا گویند و ماجرای تأسف بار ناسزاگویی به امیرمؤمنان علیه السلام، که در زمان معاویه مرسوم شده بود و حتی در خطبه های نماز جمعه نیز صورت می گرفت، در تاریخ ثبت شده است.

علامه طباطبائی در کتاب شریف المیزان فرموده اند: خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود. و هر جا پیامبر صلی الله علیه آله و سلم آگاهی خود را از غیب انکار می کند و می گوید علم غیب ندارم، معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه می دانم از جانب خدا به من آموخته شده است

3- مروان بن حکم حکومت بسیار کوتاهی خواهد داشت.

مروان بن حکم در جنگ جمل اسیر شد و امام حسن و امام حسین علیهاالسلام، از پدر عفو او را خواستند. حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود:

« اما انّ له امرة کلعقة اللکب انفه و هو ابو الا کبش الا ربعة و ستلقی الامّة منه و من ولده یوماً احمر»7

« آگاه باشید که برای این مروان فرمانروایی کوتاهی است به مدت لیسیدن سگ بینی خود را (این تعبیر کنایه از کوتاهی زمان است). او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمانروایی او و فرزندانش روز خونینی خواهند دید.

همان طور که آن حضرت خبر داده بود، مروان به حکومت رسید اما حکومت او بیش از 9 ماه طول نکشید و هم چنین فرزندانش به حکومت رسیدند و خونریزی ها کردند.

از این قبیل اخبار غیبی و خبر از حوادث آینده در نهج البلاغه فراوان است که در اینجا مجال پرداختن به همه آنها نیست اما مطالعه آن ها، و تدبر در آن، راهی برای شناخت صفای روح و عظمت امیرالمومنین علیه السلام است. باشد که عبرت گیریم.


پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه و آگاهی از غیب، آیة الله جعفر سبحانی، ص 5

2- همان، ص 6

3- المیزان، ج 20، ص 131- 132

4- نهج البلاغه، خطبه 13

5- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص 253

6- نهج البلاغه، خطبه 56

7- نهج البلاغه، خطبه 72


منابع:

1- نهج البلاغه و آگاهی از غیب، آیة الله جعفر سبحانی، بنیاد نهج البلاغه

2- نهج البلاغه

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 





نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : خبرهای غیبی در نهج البلاغه،
لینک های مرتبط :

ارزش حکومت در نگاه علی بن ابیطالب (علیه السلام)

نهج البلاغه

سلطه بر دیگران و برای ملت ها تصمیم گرفتن و از امکانات طبیعی یک حکومت بهره بردن آرزوی اکثر افراد بشر در طول تاریخ بوده و هست. اما کاملترین مرد تاریخ که قدرتی لایزالی دارد حکومت را نمی خواهد مگر برای اینکه حقی را بر پا دارد یا باطلی را از میان بردارد. و در غیر این صورت حکومت برایش از لنگه ای کفش پاره بی ارزشتر است.


« دخلت علی امیرالمومنین بذی قار و هو یخصف فعله فقال لی: ما قیمة هذا النعل؟

فقلت لا قیمة لها. فقال علیه السلام: والله لحسی احبّ الیّ من امرتکم الا ان اقیم حقّاً او ادفع باطلّا.»

« عبدالله بن عباس می گوید: وارد شدم در ذی قار 1 خدمت امیرالمومنین علیه السلام، در حالیکه  کفشش را وصله می کرد. به من فرمود؛ ارزش این کفش چقدر است؟

گفتم: ارزشی ندارد، فرمود: سوگند به خدا، این کفش در نزد من محبوب تر از زمامداری بر شماست، مگر اینکه حقی را بر پا دارم یا باطلی را از میان بردارم.

 

برتری کفش کهنه بر زمامداری بر کشورها

آری، این منطق امیرالمومنین علیه السلام است در برابر منطق نماهای حیات بشری. آیا در تاریخ سراغ دارید افرادی را که این گونه از روی ایمان راستین سخن بگویند؟

سلطه بر دیگران و برای ملت ها تصمیم گرفتن و از امکانات طبیعی یک حکومت بهره بردن آرزوی اکثر افراد بشر در طول تاریخ بوده و هست. ممکن است جمله ای که امیرالمومنین علیه السلام در ارزیابی زمامداری و حکومت بر مردم بیان فرموده است، برای اکثریت قریب به اتفاق مردم قابل تصور نباشد، چه رسد به آنکه آن را تصدیق کنند و بپذیرند.

با نگاهی به تاریخ به خوبی می توانیم ببینیم که برای رسیدن به قدرت و کشور گشایی عده ای  قدرت طلب، چه خون ها ریخته شده و چه ارزش های انسانی زیر پا له شده است.

امیرالمومنین علیه السلام، این حقیقت را به خوبی دریافته است که بدیده زمامداران حتی در صورتی که زمامدار، خود را مالک زندگی و مرگ مردم تلقی نکند، باز هم نوعی احساس سلطه بر دیگران در شئون مختلف زندگی آنها در بردارد که زمامدار خود را با آن احساس، برتر از دیگران می پندارد. این احساس برتری به مرور زمان باعث می شود که دیگران را زیر دست ببیند و همه را پیرو و مطیع اوامر خود بخواهد.

از آنجایی که اراده و تصمیم گیری های زمامداران در بیشتر اوقات، پیرو درک و خواسته های شخصی خود آنهاست و حتی قوانین و اصول حکومتی نیز ممکن است در برابر خواست زمامداران انعطاف پذیر شود، لذا طبیعت زمامداران، همواره در معرض وارد کردن خسارت و اهانت بر حیات انسان واحد بود.

این گونه زمامداران، همان است که به مرور زمان به زورگویی و سلطه گرایی منجر می شود که روح و قلب امیرالمؤمنین علیه السلام از آن بیزار است، همان گونه که از همه نوع فساد و باطل دیگری نیز بیزار است.

بنابراین، هر نوع حکومت که در آن روح سلطه بر دیگران وجود داشته باشد در نظر حضرت پست و بی ارزش تلقی می شود تا جایی که حتی از لنگه کفش کهنه ای نیز بی مقدارتر می گردد.

مسلماً مقصود از آن زمامداری که قابل مقایسه با کفش کهنه و وصله خورده باشد، آن حکومتی است که بدون احساس تعهد و به عنوان یک برتری باشد، که برای هر کسی لذت بخش و خوشایند است.

امیرالمؤمنین در این ارزیابی و مقایسه، یک استشناء را بیان فرموده، اینکه: « الا ان اقیم حقّاً او ادفع باطلا » مگر اینکه حقی را بر پای دارم و باطلی را دفع نمایم. می دانیم که کلمه حق در کلام امیرالمومنین علیه السلام، فقط حقوق مربوط به تنظیم روابط زندگی دسته جمعی در جامعه نیست بلکه حقی که حضرت می فرماید و می تواند موجب ارزشمند کردن حکومت در نگاه آن حضرت شود، اعمّ از حقوق جان های آدمیان است که بدون احقاق آن انسانیت افراد خدشه دار می شود و انسان ها نخواهند توانست به آن رشد مطلوب انسانی خود در جامعه برسند.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «سوگند به خدا، من در میان انبوه جمعی بودم که به لشگریان کفر هجوم بردیم تا همه آنان مغلوب شدند و پشت برگرداندند. من ناتوان نشده ام و ترسی ندارم و این مسیری که امروز پیش گرفته ام همانند مسیری است که برای پیروزی اسلام پیش گرفته بودم. قطعاً «من باطل را می شکافم و حق را از پهلوی آن بیرون می آورم.»

حق گرایی و حق طلبی در حکومت امیرالمومنین علیه السلام

عدالت

«اما و الله ان کنت لفی ساقتها حتی تولت بحذا فیرها. ما عجزت و لا جبنت و ان مسری هذا لمثلها فلا نقبن الباطل حتی یخرج الحق من جنبه»

«سوگند به خدا، من در میان انبوه جمعی بودم که به لشگریان کفر هجوم بردیم تا همه آنان مغلوب شدند و پشت برگرداندند. من ناتوان نشده ام و ترسی ندارم و این مسیری که امروز پیش گرفته ام همانند مسیری است که برای پیروزی اسلام پیش گرفته بودم. قطعاً «من باطل را می شکافم و حق را از پهلوی آن بیرون می آورم.»

هیچ انسان مطلعی را سراغ نداریم که از زندگی پر فراز و نشیب و پر از تلاطم های تند و سخت علی بن ابیطالب علیه السلام، اطلاع داشته باشد و این انسان کامل را به عنوان دلیرترین انسان تاریخ قبول نداشته باشد.

این شجاعت و دلاوری ها عمدتاً بر این مبنا استوار بوده است که اولا :زندگی و مرگ برای این انسان کامل به خوبی تفسیر شده و واقعیت هر دو را به خوبی درک کرده بود.

ثانیاً : ایشان حیات خویش را وابسته به مشیّت الهی می دانست و به خوبی می دانست که لحظات حیات او از لطف خداست و همین آگاهی او را به تکاپو برای شکرگزاری وا می داشت.

ثالثاً : مالکیت ایشان بر نفس خویش، برای ترس و هراس جایی باقی نگذاشته بود زیرا قدرت خود را وابسته به قدرت مطلق خداوند می دانست و در نتیجه از هیچ قدرت خارجی واهمه ای نداشت.

در ادامه حضرت بیان می دارد که من باطل را می شکافم و حق را از پهلوی آن، بیرون می آورم، بنابراین، بیهوده در راه مخلوط کردن حق و باطل حیله و تدبیر نکنید. آشنایی امیرالمؤمنین با حق بیشتر از هر انسانی در روی زمین است و کیست که بتواند با مکر پروازی و فریب در حکومت و حق پوشی، بر آن حضرت شبهه ای ایجاد کند؟ عظمت حق در آن است که باطل هرگز نمی تواند به صورت کامل آن را بپوشاند و رنگش را مات کند.

 

نتیجه :

در همه زمان ها، حق و باطل در کنار هم وجود دارند و همیشه نیز عده ای سعی در پوشاندن حق بوسیله باطل دارند. آنچه مهم است این است که اولاً : حق را بشناسیم تا در لحظه های حساس زندگی بتوانیم آن را از باطل تشخیص دهیم و ثانیاً : تا زمانی که حق را به صورت کامل نشناخته و قادر به تشخیص صحیح آن نشده ایم، دست در دست ولایت داشته باشیم تا به بیراهه کشانده نشویم. چرا که ولی خدا با گذشتن از نفس خود و غلبه بر هوا و هوس های دنیوی، حق شناس است و دنباله روی از او انسان را به سر منزل مقصود خواهد رساند .

پی نوشت ها:

1- ذی قار نام محلی است در نزدیکی بصره

2- شرح نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 8، ص 295

 آمنه کریمی

  بخش نهج البلاغه تبیان 


منابع:

نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی

شرح نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 8

 





نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : ارزش حکومت در نگاه علی بن ابیطالب (علیه السلام)، برتری کفش کهنه بر زمامداری بر کشورها، بخش نهج البلاغه تبیان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد

ضرورت مدیریت زبان از دیدگاه نهج البلاغه

نهج البلاغه

انسان حتی تمام مطالبی که به آنها علم و یقین دارد را نیز نباید به زبان آورد، اگر چه راست و واقعی هستند ولی هر راستی را نباید به زبان آورد، زیرا چه بسا به زبان آوردن آنها ایجاد فتنه کرده و باعث اختلاف و دعوا و درگیری میان افراد خانواده، جامعه، دوستان و آشنایان و ... شود.و گذشته از این ازتمام  آنچه به زبان می آوریم بازخواست خواهیم شد.

(لا تقل ما لا تعلم، بل لا تقل کل ما تعلم، فان الله فرض علی جوارحک کُلّها فرائضَ یَحتَجُّ بها علیک یوم القیامة)1. آنچه نمی دانی مگو، بلکه همه ی آنچه را که می دانی نیز مگو، زیرا خداوند بزرگ بر اعضاء بدنت چیزهایی را واجب کرده که از آنها در روز قیامت بر تو حجت می آورد.

 

شرح گفتار

خداوند بی همتا در کلام نورانی خود، نعمت بیان و سخن گفتن را به عنوان یکی از بزرگترین نعم الهی مطرح نموده و آن را به نحو شایانی مورد ستایش قرار می دهد. و به زیبایی در این باره می فرماید: (الرحمن عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ )2؛ خداوند رحمان قرآن را یاد داد. انسان را آفریده به او بیان و گفتن را آموخت.

این تعریف و تمجید از ناحیه ی حضرت حق، بدین جهت است که با نعمت ارزشمند بیان است که آدمی می تواند بسیاری از معارف و حقایق دینی و دستورات الهی را دریافت و به دیگران منتقل سازد، تا همگان از دریای خروشان معارف الهی بهره مند گشته و با به کار بستن آنها، به سعادت ابدی دست یابند.

با وجود اینکه نعمت ارزشمند بیان، از مهمترین و کارآمدترین نعم الهی است اما باید توجه داشت که این نمت گرانسنگ، می تواند بسیار خطرناک و گمراه کننده هم باشد، به گونه ای که سرنوشت آدمی را تاریک و ظلمانی و او را در پیشگاه الهی شرمسار و روسیه نماید.

امیر بیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) در سخن حکیمانه ای که در آغاز این نوشتار آورده ایم ما را به سکوت و فرو بستن زبان دعوت نموده است و در این باره به زیبایی می فرماید: (آنچه نمی دانی، مگو، بلکه همه ی آنچه را که می دانی نیز مگو...)

این سخن زیبا از امیر متقیان (علیه السلام)، بیانگر این مطلب است که انسان باید زبان خود را مدیریت نموده و از سخنان اضافی و بیهوده پرهیز نماید،به این صورت که تمام آنچه را که در صندوقچه ذهن خود قرار داده به زبان نیاورد زیرا نسبت به بسیاری از آنها یقین و اطمینان ندارد و لذا به زبان آوردن آنها به هیچ وجه برای او جایز نیست و درگامی فراتر باید گفت که: انسان حتی تمام مطالبی که به آنها علم و یقین دارد را نیز نباید به زبان آورد، اگر چه راست و واقعی هستند ولی هر راستی را نباید به زبان آورد، زیرا چه بسا به زبان آوردن آنها ایجاد فتنه کرده و باعث اختلاف و دعوا و درگیری میان افراد خانواده، جامعه، دوستان و آشنایان و ... شود.

مولای متقیان (علیه السلام) در قسمت پایانی سخن حکیمانه خویش از بازخواست روز قیامت سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: (خداوند بزرگ بر اعضاء بدنت چیزهایی را واجب کرده که از آنها در روز قیامت علیه تو حجت می آورد)

بنابراین طبق فرمایش نورانی حضرت امیر (علیه السلام)، در روز قیامت زبان که یکی از مهمترین اعضاء بدن انسان است مورد بازخواست الهی قرار گرفته و در آن روز وانفسا و بسیار هولناک که هرکس به فکر اعمال و کردار خویش است، از سخنانی که به زبان آورده ایم سؤال خواهد شد و ما در رابطه ی با آنها، باید به خداوند بی همتا پاسخ گو باشیم.

پس بیابیم با توکل به خدا و مدد جویی از آن قدرت بی مثال، زبان سرکش خود را کنترل و از سخنان بیهوده و بی ارزش پرهیز نماییم، تا در قیامت، در پیشگاه حضرت حق شرمسار و سرافکنده نباشیم.

 پر حرفی، علامت کم عقلی است و یک انسان عاقل و صاحب فکر و اندیشه، همیشه سعی می کند کم سخن بگوید و اگر هم قرار است سخنی بگوید، کاملاً به جا و حساب شده بگوید. در حالات پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) وارد شده که آن حضرت بسیار کم حرف بود، در موارد غیر ضروری سخن نمی گفت و از کسانی که سخنان مورد و ناشایست می گفتند، اعراض و دوری می کرد.

پر حرفی کم عقلی می آورد

کم حرف زدن

عقل در وجود آدمی، سرمایه ی بسیار عظیمی است که نقش بسیار مهمی در سرنوشت و سعادت ابدی انسان دارد.

در روایتی، از امام باقر (علیه السلام) در مورد عقل می فرماید: (لمّا خلق اللهُ العقل قال له: اقبل فأقبل، ثم قال له: أدبر فأدبر. فقال: و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقا احسن منک، ایاک آمُرُ و ایاک انهی و ایاک اُثیب و ایاک اُعاقِبُ)3. هنگامی که خدا عقل را آفرید به او فرمود: پیش آی، پیش آمد و سپس به او فرمود: برو، رفت، و سپس خدا فرمود: به عزت و جلالم قسم، خلقی بهتر از تو نیافریدیم، من به تو فرمان می دهم و تو را نهی می کنم و به واسطه ی تو ثواب می دهم و به واسطه ی تو عذاب می کنم. بنابراین طبق فرمایشات گهربار امام باقر (علیه السلام) این عقل است که ما را تسلیم محض خداوند، قرار داده تا در برابر فرامین حضرت حق سر تسلیم فرو آورده و آنها را بدون هیچ گونه، چون و چرایی انجام دهیم. عقل در وجود آدمی، چراغ راه زندگی است و به کمک آن انسان می تواند راه را از چاه، خوب را از بد، حق را از باطل تشخیص داده و در پرتو راهنمایی آن، خود را از تاریکی و ظلمت مسیر راه نجات داده و به خوبی جاده خوشبختی ابدی را بپیماید.

کسی که از این نعمت خدادادی، بهره کافی را نبرده باشد، در حقیقت دچار خسران و زیان فراوانی گشته که جبران آن بسی مشکل و چه بسا غیر ممکن خواهد بود.

امیر بیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) در یکی از نامه های خویش، در فرازی در مورد چنین شخصی به زیبایی می فرماید: (فان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربة...)4 همانا بدبخت و شقی کسی است که از منافع عقل و تجربه ای که نصیب او شده محروم ماند.

حال با توجه به مطالبی که بیان شد، هیچ صاحب درک و شعوری دوست ندارد سرمایه عظیم عقل خود را از دست داده و از برکات و آثار درخشان و سرنوشت ساز آن بی نصیب بماند.

نکته حائز اهمیت در این نوشتار که تذکر آن لازم و  ضروری است، آن است که: متأسفانه گاه می شود که از آدمی رفتارهای زشتی سر می زند که این گونه رفتارها، به شدت سرمایه عظیم عقل را به مخاطره انداخته و آن را به طرز عجیبی به مسیر نابودی گرایش می دهد. یکی از آن رفتارهای بسیار زشت، پر حرفی کردن و پرهیز نکردن از سخنان بیهوده و بی ارزش است. پر حرفی، ضربه ی مهلکی بر پیکره عقل آدمی وارد می سازد به گونه ای که در اثر آن ممکن است چراغ عقل آدمی خاموش و انسان از پرتو نورش محروم بماند.

امیر متقیان (علیه السلام) در این باره به زیبایی می فرماید: (اذا تم العقل نقص الکلام)5 وقتی عقل کامل شود، سخن کم می شود.

انسانی که  می خواهد به سخنان حکیمانه دست یابد و همواره سخنان ارزشمند و کارآمد به زبان آورد باید حتی المقدور از پرحرفی پرهیز نماید و افزون بر این، اگر می خواهد علاقه و محبت مردم را به سوی خود جلب نماید به گونه ای که از عمق جان او را دوست داشته باشند، باید از سخنان بیهوده و پرحرفی پرهیز نماید.

بنابراین میان عقل و سخن رابطه ی تنگاتنگی وجود دارد، در حقیقت عقل و سخن، مانند دو کفه ترازو هستند که اگر عقل زیاد شود، سخن کم می شود و اگر سخن زیاد شود، عقل کم می شود.

در روایت دیگری از آن امام همام (علیه السلام) در این باره وارده شده که حضرت فرمود: (اکثر صمتک بتوفر فکرک و یَستَنِر قلبک و یَسلَمُ الناس من یدک)6. بسیار سکوت کن، تا فکرت زیاد شود و عقلت نورانی گردد و مردم از دست تو سالم بمانند.

از این روایت نورانی به خوبی استفاده می شود که میان سکوت و بارور شدن عقل رابطه تنگاتنگی وجود دارد و دلیل آن هم با اندکی دقّت و تامل روشن می شود، زیرا وقتی انسان زیاد صحبت کند، قسمت عمده نیروی خود را صرف حرفهای بیهوده نموده است و لذا مغز او خسته شده و توانایی خود را از دست می دهد که نتیجه چنین امری چیزی نیست جز کم عقلی و از دست دادن قدرت فکر و اندیشه.

بنابراین می توان گفت: پر حرفی، علامت کم عقلی است و یک انسان عاقل و صاحب فکر و اندیشه، همیشه سعی می کند کم سخن بگوید و اگر هم قرار است سخنی بگوید، کاملاً به جا و حساب شده بگوید. در حالات پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) وارد شده که آن حضرت بسیار کم حرف بود، در موارد غیر ضروری سخن نمی گفت و از کسانی که سخنان مورد و ناشایست می گفتند، اعراض و دوری می کرد.7

بنابراین اگر به سرمایه عظیم عقل خود علاقمندیم و دوست نداریم که از آثار ارزشمند آن بی نصیب بمانیم، باید به پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) و سایر پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) تأسّی نموده و همواره از سخنان بیهوده و اضافی پرهیز نماییم و حتی المقدور خود را به سکوت و خاموشی عادت دهیم.

در پایان این بخش، کلام خود را مزیّن می نمایم به فرمایش نورانی امیر بیان علی (علیه السلام) حضرت در یک جمله بسیار زیبا و دلنشین می فرماید: (من امسک عن فضول المقال، شهدت بعقله الرجال)8.کسی که از سخنان اضافی پرهیز نماید، مردان عاقل بر عاقل بودنش شهادت می دهند.

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می فرماید: (ان الصمت باب من ابواب الحکمة، ان الصمت یکسب المحبة انه دلیل علی کل خیر)9 سکوت دری از درهای حکمت است، همانا سکوت محبت می آورد و راهنمای تمام خیرات است

هر که خاموش است، عقلش کامل است

 

پر سخن گفتن نشان جاهل است

کم حرف بزن تا مردم دوستت داشته باشند

کم حرف زدن

هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت، حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می فرماید: (ان الصمت باب من ابواب الحکمة، ان الصمت یکسب المحبة انه دلیل علی کل خیر)9 سکوت دری از درهای حکمت است، همانا سکوت محبت می آورد و راهنمای تمام خیرات است.

فرمایش نورانی امام رضا (علیه السلام) بیانگر این مطلب است که اگر انسانی که  می خواهد به سخنان حکیمانه دست یابد و همواره سخنان ارزشمند و کارآمد به زبان آورد باید حتی المقدور از پرحرفی پرهیز نماید و افزون بر این، اگر می خواهد علاقه و محبت مردم را به سوی خود جلب نماید به گونه ای که از عمق جان او را دوست داشته باشند، باید از سخنان بیهوده و پرحرفی پرهیز نماید، و دلیل این امر هم کاملاً روشن و واضح است زیرا اولاً: بسیاری از کدورت ها و ناراحتی و دشمنی ها، به خاطر زخم زبان و سخنان ناشایست است که انسان آنها را به زبان آورده و باعث رنجش خاطر افراد می شود، بنابرابن اگر زبان خود را کنترل نموده و از سخنان ناشایست و بیهوده پرهیز نماییم، به یقین محبت و الفت را در زندگی برای خود به ارمغان خواهیم آورد. ثانیاً: کسی که زیاد حرف می زند همنشینی با آنها، اطرافیان را خسته و ملول ساخته و از همکلامی با او، احساس رنجش و ناراحتی می کنند و لذا طبیعی است که همواره از او فاصله بگیرند و محیت و علاقه آنها به او کم شود.

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در این باره به زیبایی می فرماید: (کثرة الکلام تمل السمع)10 زیادی سخن، گوش را متنفر می سازد.

مولای متقیان علی (علیه السلام) در این باره به زیبایی می فرماید: (الصمت یکسیک الوقار و یکفیک مؤنةَ الاعتذار) سکوت لباس وقار بر تو پوشانده و مشکل عذرخواهی را از تو بر   می دارد

کم حرف بزن تا مجبور به عذر خواهی نشوی

انسانی که زیاد حرف می زند به یقین لابه لای حرفهایی که به زبان می آورد حرفهای زشت و زننده هم وجود خواهد داشت، حرفهایی که باعث رنجش خاطر اطرافیان شده و چون تیری دردناک، قلب و جان آنها را می آزارد. کسانی که روح انسانی در آنها زنده و تا حدودی از سرمایه ایمان بهره مند هستند، بعد از به زبان آوردن چنین سخنانی، احساس بدی به آنه دست داده و در پیشگاه حضرت حق، شرمسار و خجالت زده خواهند بود، وجدان انسانی در وجودشان به آنها اجازه نمی دهد بعد از اینکه دلی را سوزاند و خاطری را آزرده ساخت، دلی آرام و خاطری آسوده داشته باشند، و لذا به منظور جبران خسارت به بار آورده، مجبورند به سراغ کسانی که آنها را با زبان خود آزرده اند رفته و با خواهش و تمنا از آنها عذر خواهی نمایند، که در چنین اوضاعی عزّت و احترامشان از دست رفته و نزد دیگران خوار و ذلیل   می شوند.بنابراین برای اینکه مجبور به عذر خواهی نشویم و عزّت و احترام خود را از دست ندهیم باید در زندگی سکوت را اختیار نموده و از سخنان اضافی پرهیز نماییم.

مولای متقیان علی (علیه السلام) در این باره به زیبایی می فرماید: (الصمت یکسیک الوقار و یکفیک مؤنةَ الاعتذار)11 سکوت لباس وقار بر تو پوشانده و مشکل عذرخواهی را از تو بر   می دارد.

 

گر نداری معرفت، خاموش بنشین، دم نزن 

 

پسته بی مغز اگر لب واکند رسوا شود

نتیجه :

کنترل زبان برکات زیادی دارد  چه در دنیا و چه در آخرت اگر ما بیاموزییم که چطور زبان خود را کنترل کنیم بر مرتبه وجودی خود افزوده ایم  و از پرتگاه بسیاری از گناهان جسته ایم و  در سکوت عقل میجوشد و بارور میشود و یک زندگی خوب نتیجه یک عقل پویاست . انشا ء الله که همه ما در این راه که مقداری هم مشکل است با بهره گیری از رهنمودهای وزین مولای متقیان پیروز باشیم .

              


پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 382

2- سوره الرحمن، آیه 1تا4

3- اصول کافی، ج1، کتاب عقل و جهل، ص7

4- نهج البلاغه، نامه78، ص618

5- همان کلمات قصار، حکمت 71

6- غرر الحکم،ص216،حدیث4252

7- برگرفته از کتاب پندهای جاویدان، نوشته محمدی اشتهاردی، ص66

8- غرر الحکم، ص212، حدیث 4098

9- اصول کافی، ج2، ص113، باب الصمت و حفظ اللسان

10- غررالحکم، ص212، حدیث 4112

11- همان، ص216، حدیث 4243

مهدی صفری

 بخش تهج البلاغه تبیان





نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : ضرورت مدیریت زبان از دیدگاه نهج البلاغه، گر نداری معرفت، خاموش بنشین، دم نزن پسته بی مغز اگر لب واکند رسوا شود،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد

سختی ها و راحتی های دنیا برای چیست؟

نهج البلاغه

تفاوت بین طبقات مختلف جامعه  از جهات گوناگون همیشه اذهان بشر را به خود مشغول داشته است و یافتن پاسخی مناسب برای تفاوت های بین ضعیف و قوی ،فقیر و غنی وظیفه ای بر عهده پیشوایان و رهبران جامعه است در این مجال پاسخ این چرایی دیر باز را از زبان حکیمترین شخص تاریخ می آوریم که می گوید : خداوند سبحان هرگز ستمکاران دوران را شکست نداده است، مگر پس از مهلت و آسایشی که در آن غوطه ور بوده اند و استخوان شکسته هیچ یک از امت ها را جبران نفرموده است مگر پس از قرار دادن آنان در تنگنای زندگی و آزمایش .


حتماً تاکنون، بارها از خود پرسیده اید که چرا عده ای در دنیا مظلوم واقع می شوند و همیشه در مقام ضعف قرار دارند، وعده ای آزادانه ظلم می کنند و در عین حال از نعمت های دنیا به صورت کامل بهره مند هستند؟ در این هنگام این سؤال برای انسان مطرح می شود که چرا خداوند، این همه نعمت های دنیوی را به ظالمان داده و به آنها مهلت داده تا به ظلم و ستم خویش ادامه دهند؟

امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه هشتاد و هشتم از کتاب نهج البلاغه به پاسخ این سؤالات می پردازد:

«اما بعد فانّ الله لم یتصم جباری دمر قطّ الّا بعد تمهیل و رخاء و لم یجبر عظم احد من الامم الا بعد ازل وبلاء»

«پس از حمد و ثنای خداوندی، خداوند سبحان هرگز ستمکاران دوران را شکست نداده است، مگر پس از مهلت و آسایشی که در آن غوطه ور بوده اند و استخوان شکسته هیچ یک از امت ها را جبران نفرموده است مگر پس از قرار دادن آنان در تنگنای زندگی و آزمایش.»

 

انسان شایستگی خلق شدن را داشته است

در سوره مبارکه بقره، داستان خلقت آدم و علت آن مطرح شده است و آنجا که خداوند به فرشتگان اطلاع داد که: من در روی زمین جانشینی قرار می دهم فرشتگان عرض کردند «خداوندا، آیا بر روی زمین کسی را قرار می دهی که فساد و خونریزی به راه خواهد انداخت؟... خداوند فرمود،" انّی اعلم ما لا تعلمون" من می دانم آنچه را که شما نمی دانید2

خداوند سبحان برای نشان دادن عظمت انسان و شایستگی او برای خلقت. دو دلیل بسیار با اهمیت را برای فرشتگان بیان می فرماید:

دلیل اول: خداوند سبحان، همه حقایق را به آدم ابوالبشر (علیه السلام) تعلیم فرمود و سپس آنها را به فرشتگان عرضه نموده فرمود: اگر شما راست می گویید، دوباره این مطالب به من خبر دهید، و فرشتگان اعتراف کردند که: «لا علم لنا الّا ما علّمتنا... ، ما چیزی نمی دانیم جز آنچه که تو به ما تعلیم داده ای» منظور خداوند از این علم، علمی است که راه رسیدن به حقایق عالم هستی را بر روی انسان ها می گشاید تا آنجا که با همه فسادها و خونریزی ها که بشر به راه خواهد انداخت باز هم ارزش خلق شدن را داشته است. چرا که از میان همه موجودات، تنها انسان قابلیت کسب این علم و رسیدن به حقایق والای آفرینش را دارا می باشد.

دلیل دوم: شایستگی آدم (علیه السلام) (و نسل او) برای ورود به عالم هستی، با توجه به عظمت ذاتی او بود که خداوند دستور داد تا ملائکه به او سجده کنند. یعنی همان قابلیت رسیدن به درجات بالا و وصل شدن به حقیقت مطلق هستی «یعنی خداوند متعال». این قابلیت نه تنها در خود حضرت آدم (علیه السلام) وجود داشت بلکه در تمام نسل ها و ذریات او تا قیامت نیز وجود دارد. 3

و سجده ملائکه نه بر شخص حضرت آدم (علیه السلام) بلکه برای آن حقیقت مطلق و هدف نهایی است که قرار است بشر به آن نائل شود.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « و فی دون ما استقبلتم من عقب و ما استدبرتم من خطب معتبر» « برای شما مردم، در مشقت و سختی هایی که رو به سوی آنها می روید و در آن حوادث بزرگی که پشت سر گذاشته اند، عواملی برای عبرت و تجربه وجود دارد.»

مهلت دادن به زورگویان، از روی حکمت است

بر کسی پوشیده نیست که رها کردن ستمکاران و طغیان گران بر روی زمین، موجب بیچارگی و تیره روزی ناتوان و مستضعفان خواهد شد. حال این سؤال مطرح می شود که پس چرا خداوند به آنان مهلت داده و دست آنها را برای ظلم کردن در دنیا باز گذاشته است؟ در جواب به این سوال مهم، چند نکته را ذکر می کنیم:

نهج البلاغه

1- در بحث هدف خلقت، ذکر شد که حکمت آفرینش انسان آنقدر ارزشمند و والاست که جریان فساد و خونریزی در روی زمین، آن را مختل نمی گرداند.

2- انسان ها اگر احتمال دهند که از جانب هم نوعان خود مورد ستم قرار می گیرند، دائماً در حالت آمادگی برای دفاع از حیات خویش به سر می برند و این آمادگی دائمی موجب احساس عظمت و ارزشمندی در زندگی می شود که باعث می شود انسان زندگی اش را لغو و بیهوده سپری نکند.

3- اگر دفاع از حیات، با این نیت انجام شود که «حیات امانت الهی است و تا آخرین لحظات باید از آن دفاع نمود، همه تلاش انسان در این راه، عبادت حساب شده و دلیل رشد و کمال انسان خواهد بود و او را شایسته دریافت الطاف خداوندی می نماید.

4- این ظلم وستم ها و تلاش انسان برای مبارزه  با آن، موجب گسترش و شکوفایی استعدادهای درونی انسان می شود. البته منظور این نیست که ظلم و ستم مطلوب است بلکه مبارزه با آن و نتیجه ای که از مقاومت در برابر ظلم عاید انسان می شود، مطلوب است.

5- اما ستمکاران که حیات انسان ها را به بازی گرفته اند، هرگز در درون قلب خویش، احساس شهرت و شادمانی نخواهد داشت و اگر غفلت آنها به حدی باشد که اقدام به بازگشت و توبه ننمایند، در گروه "أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ" 4 وارد می شوند و عذاب الهی برای آنان قطعی خواهد بود. در واقع یکی از حکمت های مهلت دادن به آنان، این است که فرصتی برای توبه داشته باشند یا اگر توبه نمی کنند پرونده خویش را با ظلم و ستم مهر بزنند تا در قیامت هیچ عذر و بهانه ای نداشته باشند.

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: «اما بعد فانّ الله لم یتصم جباری دمر قطّ الّا بعد تمهیل و رخاء و لم یجبر عظم احد من الامم الا بعد ازل وبلاء؛ پس از حمد و ثنای خداوندی، خداوند سبحان هرگز ستمکاران دوران را شکست نداده است، مگر پس از مهلت و آسایشی که در آن غوطه ور بوده اند و استخوان شکسته هیچ یک از امت ها را جبران نفرموده است مگر پس از قرار دادن آنان در تنگنای زندگی و آزمایش.»

خداوند به مستضعفان وعده پیروزی داده است :

اما با وجود همه ظلم ها و زورگویی هایی که از سوی  جبّاران در دنیا وجود دارد، خداوند وعده داده است که این وضعیت، همیشگی نیست و روزی فرا خواهد رسید که ستمدیدگان و مظلومان، با صبر و توکل به خداوند، به پیروزی خواهند رسید و وارث نهایی زمین خواهد شد آنجا که خداوند می فرماید: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ 5 « و ما اراده کرده ایم به آنان که در زمین ضعیف واقع شده اند، احسان نموده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم

 

سختی های دنیا، کتاب عبرت و تجربه است

امیرالمومنین علیه السلام در ادامه خطبه هشتاد و هشتم می فرماید: «و فی دون ما استقبلتم من عقب و ما استدبرتم من خطب معتبر» « برای شما مردم، در مشقت و سختی  هایی که رو به سوی آنها می روید و در آن حوادث بزرگی که پشت سر گذاشته اند، عواملی برای عبرت و تجربه وجود دارد.»

 

نتیجه :

 برای ما انسان ها، همه اتفاقات پیرامون و آزمون و خطاهایی که در زندگی داریم می تواند مایه کسب تجربه باشد و همچنین وسیله ای برای نزدیک شدن به درگاه خداوند. در این صورت اگر بار دیگر خودمان یا فرد دیگری را در آن موقعیت و تحت همان آزمایش دیدیم به راحتی می توانیم راه حل مناسبی برای آن پیدا کرده و رفتاری شایسته تر از  قبل بروز دهیم.

در بحران ها و سختی هایی که در زندگی هر فردی پیش می آید، روزنه هایی برای نجات و رستگاری آن فرد وجود دارد که باید دقت کند و آن روزنه ها را ببیند و مراقب باشد که با بی صبری و کم طاقتی آن دریچه ها را به روی خود نبندد تا زمینه ساز رشد شخصیت و شکوفایی استعدادهای درونی اش باشد.

 


پی نوشت ها:

1- سوره بقره  30.

2- بقره آیه 30

3- شرح نهج البلاغه، علامه جعفری. ص 7

4- سوره اعراف آیه 179

5- سوره قصص آیه 5

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

1- قرآن کریم آیه 29 .

2- نهج البلاغه، مرحوم دشتی

3- شرح نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری. ج 15

4- روح مجرد، علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 





نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، سیری در قرآن، 
برچسب ها : سختی ها و راحتی های دنیا برای چیست؟، انسان شایستگی خلق شدن را داشته است، سختی های دنیا، کتاب عبرت و تجربه است، منابع: 1- قرآن کریم آیه 29 . 2- نهج البلاغه، مرحوم دشتی 3- شرح نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری. ج 15 4- روح مجرد، علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد

بیان واقعیات از لسان امیرالمومنین

نهج البلاغه

 هر ولقعه تاریخی را باید در بستر اتفاق آن با توجه به انگیزه های  افراد دخیل در آن بررسی کرد نه بر حسب تعصب و فکر و خیال و مقدمات نا صواب یکی از این جریانات جنجال بر انگیز ماجرای قتل عثمان است که عده ای  از سر غرض ورزی اشتباهات خود وی که مسبب قتلش شد را نادیده گرفتند و با چشم بستن از حقایق آن را به شخصیتی چون امام علی علیه السلام نسبت دادند و امام علی علیه السلام با روشنگری تمام جوانب و ابعاد این جریان را تبیین میکند  .

یکی از مسائل مهمی که در دوران حیات حضرت علی علیه السلام به وقوع پیوست و دشمنان و بدخواهان، آن را به عنوان وسیله ای بر ضد آن حضرت، به کار گرفتند، مسأله قتل عثمان بود. ماجرایی که عاملان آن برای مظلوم جلوه دادن خویش و ایجاد زمینه برای به قدرت رسیدن خود و همچنین جهت تضعیف موقعیت امیرالمؤمنین علیه السلام، به آن حضرت نسبت دادند و عده ای افراد ساده لوح که همیشه بدون تفکر و پردازش اطلاعات، پیرو شایعات مطرح در جامعه هستند، آن را پذیرفتند.

حضرت علی علیه السلام، در خطبه سی ام از نهج البلاغه، از این مسأله برائت جسته. و هر گونه اقدام در قتل عثمان یا تلاش برای ممانعت از آن را از خود به دور می داند.

« لو امرت به لکنت قاتلاً او نهیت عنه لکنت ناصراً »

«اگر من دستور کشتن عثمان را داده بودم، قاتل او بودم و اگر از قتل او جلوگیری می کردم، یاری کننده او بودم. »

 

تعریف قتل بی واسطه و قتل با واسطه

اساسی ترین شرط قتل نفس و صدق جنایتکار بر فردی، تعّمد و آگاهی بر انجام قتل است. اگر آگاهی و عمد در کار نباشد، حتی اگر قتل صورت بگیرد، عنوان جنایت ندارد بلکه خطا یا اشتباه است ولی باید دید پرداخت شود.

در مباهت فقهی هم انواع مختلفی برای دخالت  در قتل عنوان شده است از جمله:

1- دستور به قتل،  2- شرکت در قتل،  3- آماده کردن مقدمات قتل،  4- مباشرت مستقیم به قتل و ...

با این مقدمه روشن می شود که امیرالمؤمنین علیه السلام در جمله مورد تفسیر می خواهد موقعیت خویش را در داستان قتل عثمان، هم از دیدگاه فقهی و هم از دیدگاه اخلاقی بیان فرماید. امیرالمؤمنین علیه السلام، دستوری به قتل عثمان داده است، و هیچ مشارکت و مباشرتی هم در این توطئه نداشته است بنابراین نه به لحاظ فقهی و نه به لحاظ اخلاقی، این عمل به امیرالمؤمنین علیه السلام منسوب نمی شود و بر او صدق نمی کند. 1

می دانیم که مسأله قتل عثمان، ریشه های شناخته شده ای در اعمال او داشت و همه محققان بر این باورند که سوء تدبیر عثمان در امر حکومت و تبدیل آن به یک امر فامیلی و حیف و میل عظیم در بیت المال مسلمین و ظلم فراوان بستگان او نسبت به توده های مستضعف سبب ایجاد نفرت عمومی نسبت به عثمان گشت، تا آنجا که یک گروه چند صد نفری، خانه او را محاصره کردند و او را به قتل رساندند و سپاه عظیم اسلام که فاتح مصر و ایران و روم بود در برابر این قتل سکوت اختیار کرد، چرا که از کارهای او ناراضی  بودند و حتی او را مستحق قتل می دانستند. اما پس از کشته شدن او مردم دو گروه شدند:

گروهی که شاید اکثریت را تشکیل می دادند، به این قتل راضی یا لااقل نسبت به آن بی تفاوت بودند. و گروه دوم او را مظلوم می دانستند، و در این میان، منافقان برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و تغییر مسیر خلافت که به سمت حضرت علی علیه السلام کشیده شده بود و مورد قبول اکثریت مردم واقع شده بود، مساله قتل عثمان را دستاویزی برای رسیدن به مقاصد خود کردند.

حضرت علی علیه السلام در این خطبه پاسخ تمام شایعات را بیان می فرماید که من در این قضیه بی طرف بودم، نه دست به خون او آلوده کردم و نه از او و خلاف کاری هایش دفاع کردم. 2

حضرت علی علیه السلام، وضعیت عثمان را توضیح می دهد تا موضوع روشن تر شود:« من وضع عثمان را در چند جمله مختصر برای شما جمع نموده و توضیح می دهم، او خویشاوندان خود را بر دیگر مسلمانان مقدم داشت و این یک تقدیم و ترجیح بدی بود و شما داد و فریاد کردید و اضطراب به راه انداختید و در این داد و فریاد کار ناشایستی را مرتکب شدید و برای خداست حکم عادلانه برای عثمان که خویشاوندان خود را بر مسلمین ترجیح داد و درباره شما که در کارهای او به داد و فریاد و اضطراب افتادید

جلوگیری از قتل، یاری مقتول است

آری، هر فرد یا گروهی که از قتل یک فرد به هر نحوی جلوگیری نماید، آن فرد را یاری نموده و در بقای حیات او مؤثر می باشد. مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام از جمله او نهیت عنه لکنت ناصراً آن است که پس از آن همه نصیحت و اخطار و هشداری که به عثمان دادم و او و خویشاوندانش اخطارهای مرا نادیده گرفتند، این حادثه رخ داد و عثمان می توانست خود از حیاتش دفاع کند اما به سوی مرگ پیش رفت. در این صورت من چگونه می توانستم او را از مرز مرگ برگردانم و از آن حادثه جلوگیری کنم؟

 

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

نهج البلاغه

در فراز دیگری از این خطبه، حضرت علی علیه السلام، وضعیت عثمان را توضیح می دهد تا موضوع روشن تر شود:

« و انا جامع لکم امره: استاثر فاساء الاثرة و جز عتم فاساتم الجزع و لله حکم واقع فی المستاثر و الجازع »

« من وضع عثمان را در چند جمله مختصر برای شما جمع نموده و توضیح می دهم، او خویشاوندان خود را بر دیگر مسلمانان مقدم داشت و این یک تقدیم و ترجیح بدی بود و شما داد و فریاد کردید و اضطراب به راه انداختید و در این داد و فریاد کار ناشایستی را مرتکب شدید و برای خداست حکم عادلانه برای عثمان که خویشاوندان خود را بر مسلمین ترجیح داد و درباره شما که در کارهای او به داد و فریاد و اضطراب افتادید.»

 

رویدادهای بزرگی که در جوامع بشری اتفاق می افتد، قابل سه نوع تجزیه و تحلیل است:

نوع اول: تجزیه و تحلیل برای شناخت اجزاء و روابط  تشکیل دهنده آن رویداد، فقط برای فهم و درک آن که چه بوده و چرا به وقوع پیوسته است؟

نوع دوم: تجزیه و تحلیل برای سوء استفاده و بهانه گیری و بدست آوردن وسیله ای برای خودخواهی ها و تحقق بخشیدن به آرمان ها شخصی.

نوع سوم: تجزیه و تحلیل حادثه برای افزایش تجربه ها و دانستنی های سودمند و کشف اصول و قوانین در اعتلاء و سقوط حیات انسان ها. این نوع از تجزیه و تحلیل برای حوادث و رویدادهای بزرگ تاریخ واجب و ضروری است. 

 

نتیجه :

در سرتاسر نهج البلاغه، در هر موردی که امیرالمومنین علیه السلام در باره حادثه عثمان، سخنی گفته است، از نوع سوم تجزیه و تحلیل بوده و کوشش ضمنی خود را برای جلوگیری از نوع دوم تجزیه و تحلیل بیان فرموده است.

مضمون جمله آخر در جملات بیان شده، سکوت منطقی درباره حادثه عثمان است، آنجا که می فرماید: این حادثه  تحقق یافته و به گذشته خزیده است، شما در پیش روی خود کتاب الهی و سنت پیامبر و عقل و وجدان را دارید، شما باید مطابق این منابع در همه حوادث نظر کرده و نتیجه گیری نمایید. 3

 


پی نوشت ها:

1- شرح و تفسیر نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 8 ، ص 124

2- پیام امام امیرالمومنین، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج 2، ص 233

3- شرح نهج البلاغه- علامه محمدتقی جعفری، ج 8- ص 130

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان


 منابع:

نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی

شرح نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 8

پیام امام المؤمنین، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج 2





نوع مطلب : سخنان ناب و ارزشمند، احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : جلوگیری از قتل، یاری مقتول است، بیان واقعیات از لسان امیرالمومنین، تعریف قتل بی واسطه و قتل با واسطه،
لینک های مرتبط :
جمعه 8 مرداد 1389 :: نویسنده : محمد
 

قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِىُّ بْنُ أَبیطالب(علیه السلام):

1- خیر پنهانى و کتمان گرفتارى

مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ.

از گنجهاى بهشت; نیکى کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها (یعنى عدم شکایت از آنها) است.

2- ویژگى هاى زاهد

أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ.

زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.

3- تعادل در جذب و طرد افراد

«أَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَعْصِیَکَ یَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغیضَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَکُونَ حَبیبَکَ یَوْمًا ما.»

با دوستت آرام بیا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزى دوستت شود.

ادامه مطلب


نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : چهل حدیث از امام علی (ع)، 2- ویژگى هاى زاهد، 3- تعادل در جذب و طرد افراد،
لینک های مرتبط :

در ستایش همتهای بلند

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«خیر الهمم اعلاها»

بهترین همت ها، بلندترین آن ها است.

و نیز می فرماید:

«ما رفع امرء کهمّته و لا وضعه کشهوته»

هیچ چیز مانند همت بلند انسان را بزرگ نکرد؛ چنان که چیزی مانند شهوت رانی او را به زمین نزد.

و نیز می فرماید:

«من رقی درجات الهمم عظّمته الامم»

هر که از نردبان همت بلند، بالا رود جهانیان او را به دیده تعظیم بنگرند.

نتایج همت بلند

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«الفعل الجمیل ینبی عن علوّ الهمّة»

و نیز می فرماید:

«من بذل جهد طاقته بلغ کنه ارادته»

هر که توان خود را برای رسیدن به هدف خود به کار گیرد به تمام خواسته هایش خواهد رسید.

و نیز می فرماید:

«قدر الرّجل علی قدر همّته»

ارزش آدمی به اندازه ی همتش است

و می فرماید:

«من شرف الهمّة بذل الانسان»

بذل و بخشش آدمی نشانه بلند همتی اوست.

نیز می فرماید:

«شجاعة الرّجل علی قدر همّته»

شجاعت مرد به اندازه همت اوست.

و می فرماید: «من شرف الهمّة لزوم القناعة»

همت بلند، قناعت همیشگی همراه دارد.

و می فرماید:

«الکرم نتیجة علوّ الهمّة»

بزرگواری و آقایی نتیجه داشتن همت بلند است.

نکوهش کم همتی یا همت به خرج دادن در امور بی ارزش

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«من صغرت همّته بطلت فضیلته»

کسی که همتش کوچک باشد فضائل او از دست می رود.

و نیز می فرماید: «من دنت همّته فلا تصحبه»

با آدم کوتاه همت هم صحبت مشو (که تو را نیز ساقط می کند).

و نیز می فرماید: «من کانت همّته ما یدخل فی بطنه کانت قیمته ما یخرج من بطنه»

کسی که همتی جز پر کردن شکم ندارد قیمت او نیز همان است که از شکم او بیرون می آید.

و نیز می فرماید: «ما ابعد الخیر ممّن همّته بطنه و فرجه»

چه بی خیر است کسی که فکری جز شکم و شهوت ندارد.

و نیز می فرماید: «من کانت الدّنیا همّته اشتدّت حسرته عند فراقها»

کسی که همتی جز دنیا ندارد هنگام مردن غصه او بسیار خواهد بود.

و نیز می فرماید:

«اجعل همّک و جهدک لآخرتک»

همت و تلاش خود را صرف آخرتت کن.

و می فرماید:

« من کانت الآخرة همته بلغ من الخیر غایة امنیته »

هرکس که آخرت همتش باشد ، از خیر به نهایت آرزویش می رسد

منبع: غررالحکم و درر الکلم






نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : تعدادی از احادیث حضرت علی علیه السلام در مورد همت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 تیر 1389 :: نویسنده : محمد
لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شركت كنید

  وَ قَالَ ع :  پلِکُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا اءَدْبَرَ کَاءَنْ لَمْ یَکُنْ.   و فرمود (ع ):  هر روى آورنده اى روزى پشت کند و آنچه پشت کرد، گویى هرگز نبوده است .  ۱۴۵   وَ قَالَ ع :  لاَ یَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ.   و فرمود (ع ):  مرد شکیبا پیروزى را از دست ندهد، هر چند، روزگارانى سخت بر او بگذرد. ۱۴۶   وَ قَالَ ع :  الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ، وَ عَلَى کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، وَ إِثْمُ الرِّضَا بِهِ.   و فرمود (ع ):  کسى که از اعمال قومى خشنود باشد، گویى خود در داخل کارهاى آنان بوده است . بر هرکس که در مجلس فاسقان نشیند، دو گناه باشد، یکى ، گناه آن کار که مرتکب شده و یکى گناه خشنودى او به آن کار. 

بقیه در ادامه مطلب......



ادامه مطلب


نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : کلمات قصار از ۱۴۱ تا۱۶۰، هر که راز خود نهان دارد، اختیار آن همواره به دست او باشد.، هر که حق کسى را ادا کند که او حقش را ادا نکرده، خود را بنده او ساخته .، خودپسندى افزونى و پیشرفت را باز مى دارد.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 تیر 1389 :: نویسنده : محمد
لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شركت كنید

  وَ قَالَ ع : 
لَنَا حَقُّ فَإِنْ اءُعْطِینَاهُ وَ إِلا رَکِبْنَا اءَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى .
قال الرضى :
وَ هذَا مِنْ لَطِیفِ الْکَلامِ وَ فَصیحِهِ، وَ مَعْناهُ اءَنا إ ن لَمْ نُعْطَ حَقِّنا اءَذِلاء، وَ ذلِکَ اءَنَّ الرَّدیفَ یَرْکَبُ عَجُزَ الْبَعیرِ کالْعَبْدِ وَالا سِیرِ وَ مَنْ یَجرِی مَجراهُما.
  و فرمود (ع ): 
ما را حقى است که اگر آن را به ما دادند، بگیریم و اگر ندادند، بر ترک شتر سوار مى شویم ، هر چند، سیر در شب باشد و به دراز کشد.
شریف رضى گوید :
این سخن ، سخنى لطیف و فصیح است . یعنى اگر حق ما را ندهند، ما در زمره خوارشدگان باشیم زیرا بنده و اسیر و امثال آنها را بر سرین شتر مى نشانند یعنى پشت سر آنکه شتر را مى راند).

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : احادیث نهج البلاغه، 
برچسب ها : کلمات قصار نهج البلاغه از ۲۱تا۴۰،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :