تبلیغات
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - مطالب اشعار ناب
 
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
قال الله عزّوجلّ : ولایت علی ابن ابی طالب(ع) دژ (امان) من است هرکه وارد آن شود، از عذاب من در امان خواهد بود. (عیون اخبارالرضا(ع
درباره وبلاگ


لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شرکت کنید
ادعیه، دعاهای عظیم الشان، ترفندهای کامپیوتر، رایانه، نرم افزارهای، شعرهای ناب، داستان های زیبا، اشعار شاعران ،برنامه های کاربردی، عکس ها، کتاب برای موبایل، کدهای جاوا اسکریپ، دانلود برنامه موبایل، دانلود برنامه کامپیوتر، دانلود برنامه های کاربردی، دانلود فیلم، دانلود مستند، دانلود عکس های مذهبی، دانلود نرم افزار، دانلود کلیپ، دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود کارتون، دانلود انیمیشن، دانلود کلیپ، دانلود برنامه، دانلود برنامه کاربردی، دانلود ابزار اینترنت، دانلود زندگینامه شهدا، دانستنی ها، دانستنیها، اطلاعات، برنامه های اندروید، اندروید موبایل

مدیر وبلاگ : محمد
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای تعجیل در ظهور آقا امام زمام علیه السلام انتخاب می کنید؟










آی بچه ها آی بچه ها
بیاین بیاین پیش ماها

حرفای خوب خوب بزنیم 
شعرای خوب خوب بخونیم

حرف بد هیچ جا نگیم
 هیچکی رو به بدی نگیم

همیشه خوب حرف بزنیم 
حرفای (اسم های ) با معنی بگیم

سلام کنیم دعا کنیم
حرف بد رها کنیم

اگر حرف بد بزنیم 
مسخره و توهین کنیم

خدای خوب و مهربون 
مارو دیگه دوست نداره


-شاعر محمد میرزایی




نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر کودکانه مسخره نکنیم دیگران رو-حرف زشت نزنیم، شعر حرف زشت نزنیم، شعر کودکانه مسخره نکنیم دیگران رو، شعر کودکانه مسخره نکنیم، شعر کودکانه مسخره نکنیم همدیگه رو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد
حتما برنامه کلاه قرمزی فامیل دور رو دیدید که تکه کلامش یه بیت از شعر حافظ هست . البته ویرایش شده  که درستش اینه و خیلی خیلی پر معنی و عمیقه.


غزل شمارهٔ ۱۹۴

 
حافظ
 

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند

ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند     

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند

ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر دربند درمانند درمانند







نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : که با این درد اگر دربند درمانند درمانند،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اسفند 1389 :: نویسنده : محمد
 
آنکس که بداند و بداند که بداند                    اسب طرب خویش به گردون بجهاند
  (علم مرکب)

آنکس که بداند و نداند که بداند                    بیدارش کنیدش که تاخفته نماند   

  (علم بسیط)

آنکس که نداند و بداند که نداند                    لنگان خرک خویش به مقصد  برساند

  (جهل بسیط)

انکس که نداند و نداند که نداند       در جهل مرکب ابدالدهر بماندکه بماند که بماند

(جهل مرکب)

 

                                                                                           فخر رازی

http://babajoonshirazi.blogfa.com/





نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر جهل مركب و بسیط،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : محمد

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است



در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *


کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا


از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


* * *


کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی


کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند


* * *


برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان ، گشوده مو
فریاد بردر ِ  حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


* * *


چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرشبرین رسید


نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دینرسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمینرسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمینرسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشینرسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامینرسید


کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرینرسید


هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال


* * *


ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند


دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند


جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند


پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل


* * *


روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی‌قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


* * *


بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد


بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد


پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول


* * *


این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که باخیل اشك و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *


کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین


در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
و اندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین


نی نی درا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین


تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین


یا بضعة الرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *


ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای


ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند


* * *


خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشك مستمعان خوناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشك جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد


تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

دانلود : مداحی "باز این چه شورش است" با همخوانی گروه بچه‌های آباده (از مداحی‌های قدیمی و خاطره انگیز)

حجم : 2.06 مگابایت

فرمت : MP3

 

شاعر : محتشم كاشانی






نوع مطلب : پیامک و سرگرمی، اشعار ناب، بانک کلیپ و صوت، 
برچسب ها : متن كامل شعر "باز این چه شورش است"، متن كامل شعر باز این چه شورش است، شاعر : محتشم كاشانی، محتشم كاشانی، شعر، شعر ناب، اشعار،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : محمد

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005شده 


توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره.

                                                                                     

 

وقتی به دنیا میا م ، سیاهم ، وقتی بزرگ میشم ، سیاهم



وقتی میرم زیر آفتاب ، سیاهم ،........

 

مابقی شعر رو توی ادامه مطلب بخونید.....

ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005، نژاد پرستی، سیاه پوست، تبعیض، تعصب نژادی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 شهریور 1389 :: نویسنده : محمد

شما می توانید مجموعه اشعار احمد شاملو را دانلود کنید

http://www.20upload.com/files/download/12827061581.pdf





نوع مطلب : اشعار ناب، دانلود کتاب موبایل و رایانه، 
برچسب ها : مجموعه اشعار احمد شاملو، اشعار احمد شاملو،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : محمد
عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه میکردم .


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسته ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره مستانه را اموش آندم

بر لب پیمانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون ، مستانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

نه طاعت میپذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگر ها نیز کرده

پارع پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو بکو

آواره و دیوانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم

که میدیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کُش

بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه میکردم


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم


همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشت کاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه میکردم

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ! 



نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : خدا، صبر خدا، شعر صبر خدا، شعر تحمل خدا، شعر، اشعار ناب، شعر ناب،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : محمد
قومی متفکرند اندر ره دین        قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آن که بانک آید روزی    کای بیخبران راه نه آنست و نه این





نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر ناب، شعر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : محمد

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم

با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی

سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت

نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت

باری، به روزی روزگاری از عبورم

از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد

همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم

فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

در حسرت پرواز با مرغابیانم

چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد

سنگ تمام عشق را بر خاك گورم

از : شاعر بزرگ قیصر امین پو‍‍‍‍‍‍‍ر





نوع مطلب : اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر، قیصر امین پور، شاعر، شعرهای ناب، شعر قیصر امین پور، حسرت پرواز، حسرت پرواز قیصر امین پور،
لینک های مرتبط : قیصر،


موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :