تبلیغات
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - مطالب پرسش و پاسخ
 
ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
قال الله عزّوجلّ : ولایت علی ابن ابی طالب(ع) دژ (امان) من است هرکه وارد آن شود، از عذاب من در امان خواهد بود. (عیون اخبارالرضا(ع
درباره وبلاگ


لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شرکت کنید
ادعیه، دعاهای عظیم الشان، ترفندهای کامپیوتر، رایانه، نرم افزارهای، شعرهای ناب، داستان های زیبا، اشعار شاعران ،برنامه های کاربردی، عکس ها، کتاب برای موبایل، کدهای جاوا اسکریپ، دانلود برنامه موبایل، دانلود برنامه کامپیوتر، دانلود برنامه های کاربردی، دانلود فیلم، دانلود مستند، دانلود عکس های مذهبی، دانلود نرم افزار، دانلود کلیپ، دانلود آهنگ، دانلود فیلم، دانلود کارتون، دانلود انیمیشن، دانلود کلیپ، دانلود برنامه، دانلود برنامه کاربردی، دانلود ابزار اینترنت، دانلود زندگینامه شهدا، دانستنی ها، دانستنیها، اطلاعات، برنامه های اندروید، اندروید موبایل

مدیر وبلاگ : محمد
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای تعجیل در ظهور آقا امام زمام علیه السلام انتخاب می کنید؟









چهارشنبه 1 تیر 1390 :: نویسنده : محمد

آیا حضرت آدم معصوم بود؟!


آیا من شما را از آن درخت نهی نکردم و به شما نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟ این سخن می‌رساند که هدف از نهی این بود که چنین پیامدی، دامنگیر آنان نشود. آنگاه که نتیجه‌ی عمل خود را دیدند، ندایی ناصحانه و مشفقانه، به گوششان رسید که آیا من نگفتم نخورید؟ آیا من نگفتم که شیطان دشمن شماست؟


حضرت آدم علیه السلام

حضرت آیت‌الله سبحانی به پرسشی پیرامون عصمت حضرت آدم و مخالفت او با نهی الهی در عدم استفاده از درخت ممنوعه پاسخ داده‌اند

مخالفت آدم با نهی الهی در استفاده از شجره ممنوعه چگونه با عصمت وی سازگار است؟

پاسخ: از مجموع آیات مربوط به قصه‌ی آدم، به دست می‌آید که آدم با نهی خداوند از خوردن میوه‌ی درخت ممنوعه، مخالفت نمود.این حقیقت با تعبیرهای مختلفی مانند: ...ذاقَا الشَّجَرةَ... [1]،...فَأَکَلا مِنْها... [2]  و ...عصی آدَمُ ربَّهُ... [3] بیان شده است. در هر حال بزرگ‌ترین دستاویز قائلان به عدم عصمت انبیاء، همین داستان آدم است چیزهایی که می‌تواند دستاویز آنان قرار گیرد، به این شرح است:

آدم با نهی الهی که فرمود: ...وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَة... [4] مخالفت کرد و مخالفت با نهی مؤکد، موجب گناه است و با عصمت سازگار نیست.

در پاسخ به این دستاویز باید توجّه نمود که نهی الهی، بسان امر او بر دو نوع است:

1. آمر و ناهی از موضع فرماندهی، سخن می‌گویند و شنونده را زیر دست قرار می‌دهند. در چنین شرایطی امر و نهی او، حالت مولوی به خود گرفته و در صورت مؤکّد بودن نهی، آن را مولوی تحریمی ودر غیر این صورت، مولوی تنزیهی کراهت نامیده می‌شود. و قسمت اعظم اوامر و  نواهی الهی از این مقوله است. و مخالفت با نهی مولوی تحریمی ، موجب عقاب است، ولی مخالفت با نهی مولوی تنزیهی، مایه‌ی تیرگی روح وروان می‌گردد، اما پیامدی مانند عقاب ندارد.

2. آمر و ناهی از موضع پند و اندرز، سخن می‌گویند و می‌کوشند افراد را از طریق پند و اندرز و تذکر لوازم طبیعی عمل، به کاری دعوت کنند و یا از آن باز دارند. در چنین شرایطی امر و نهی، حالت ارشادی به خود گرفته و پیامدی جز نتیجه‌ی طبیعی عمل، نخواهد داشت و عقابی هم بر آن مترتب نمی‌شود.

اکنون باید دید نهی الهی در آیه‌ی "  وَلا تَقْرَبا  " کدامیک از دو نوع یاد شده است؟ آیا خداوند از موضع مولویت، یا از موضع ارشاد و اندرز، آدم را نهی کرده است؟ اگر از موضع نخست باشد، مخالفت با آن نهی، بر خلاف عصمت بوده و موجب گناه می‌شود. ولی اگر از موضع دوّم سخن گفته باشد، سرپیچی جز نتیجه‌ی طبیعی عمل، پیامد دیگری نخواهد داشت و موجب گناه و مخالف عصمت نخواهد بود.

در آیات مربوط به نهی از شجره، قراینی وجود دارد که به روشنی می‌رساند لحن سخن، نصیحت گرانه بوده نه لحن مولویت، و اینک قراین:

بقیه در ادامه مطلب.....




ادامه مطلب


نوع مطلب : پرسش و پاسخ، اطلاعات دینی و مذهبی، 
برچسب ها : آیا حضرت آدم معصوم بود؟!،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد
سلام 1-من می خواهم سیر و سلوك داشته باشم لطفا برایم اذكاری را از اساتید اخلاق بفرماییدبا تعداد عدد ذكر تا سیر و سلوك داشته باشم اگه خارج از وظیفه شماست شماره یا سایتی از اساتید اخلاق بفرمایید تا از آنها بگیرم همچنین اگر اذكار عمومی و توصیه شده را از منظر روایات بگویید ممنون میشوم. 2-كتابی معرفی نمایید در باب معرفت امامان و ظلمهایی كه به آنها شده جهت شناخت و افزایش معرفت امامان 3-آیا تمام حوادث یا اموری كه برایمان اتفاق می افتد یك نشانه از خداست و باید با دیده پند و عبرت نگاه كرد به تمام اتفاقات خوب و بد یا خیر؟



پرسش 1: اذكار جهت سیر و سلوك شرح : سلام 1-من می خواهم سیر و سلوك داشته باشم لطفا برایم اذكاری را از اساتید اخلاق بفرماییدبا تعداد عدد ذكر تا سیر و سلوك داشته باشم اگه خارج از وظیفه شماست شماره یا سایتی از اساتید اخلاق بفرمایید تا از آنها بگیرم همچنین اگر اذكار عمومی و توصیه شده را از منظر روایات بگویید ممنون میشوم. پاسخ: با عرض سلام و با تشکر از ارتباطتان با این مرکز برادر گرامی! از اینکه در فکر سیر و سلوک و خود سازی افتاده اید، بسیار خوشحالیم، اما باید توجه داشته باشید که سیر و سلوک به ذکر گفتن نیست گرچه ذکر در طی سیر و سلوک کمک کار انسان است، لذا برای شروع خودسازی اگر انسان با خلوص نیت و عزم راسخ خود را به گونه‏ای تربیت کند که خدا و پیامبر صلی الله وعلیه و آله به آن دعوت کرده است، یعنی بخواهد انسان الهی شود، و در این راه تلاش و کوشش نماید و به وظیفه اسلامی خود عمل کند، به نتیجه که قرب الی الله است می‏رسد. چون خداوند وعده داده کسانی که در راه رسیدن به اهداف الهی تلاش و جهاد کنند، هدایت کرده و به هدف برساند: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛ (1) کسانی که در راه ما جهاد کنند، آن‏ها را به راه‏های خویش هدایت‏ می ‏کنیم». از این آیه روشن می‏شود که هدایت الهی وعده‏ای است که خداوند به همه مجاهدان‏راهش داده و با انواع تأکیدها (لام تأکید و نون تأکید ثقیله) آن را مؤکَّد ساخته و پیروزی و ترقی و موفقیت را در گرو دو چیز شمرده: جهاد و خلوص نیت. با تدبر در آیات و روایات اهل بیت‏علیهم السلام انسان می‏فهمد کسی که با کمال خلوص بخواهد تسلیم خدا شود و به آن چه اسلام گفته (اعم از واجبات و محرّمات) عمل کند و به اصطلاح تمام حرکات و سکناتش قربةً الی الله باشد خداوند عهده‏دار هدایت و تربیت چنین کسی است. مثل مرحوم کربلایی کاظم ساروقی، این مرد مؤمن و مخلص خدا که با وجود بی سوادی طی پیش آمدی ناگهان حافظ قرآن شد. (2) انسان وقتی ماجرای کربلایی کاظم را می‏خواند، به یاد آغاز وحی بر رسول خدا صلی الله و علیه و آله می‏افتد. آیت اله مکارم شیرازی در مورد این مرد بزرگ می‏نویسد: اولین، بار که مرحوم کربلایی کاظم را در حومه ملایر دیدم، قیافه ساده او چنان بود که انسان فکر می‏کرد سوره حمد نماز خودش را نیز درست بلد نیست، اما وقتی گفتند این مرد روستایی درس نخوانده، طی یک حادثه عجیب و آمیخته با موهبت الهی، حافظ کل قرآن شده است، فهمیدم پشت این چهره، دریایی از خلوص وجود دارد، و برای امتحان او را آزمایش کردم، کاملاً بر آیات قرآن مسلط بود. (3) بنا بر این سیر و سلوک به ذکر گفتن و ... نیست؛ بلکه همین مقید شدن به انجام واجبات و ترک محرمات به فرمود? علمای بزرگ از جمله آیت الله بهجت عمد? راه است ؛از آیة الله بهجت در همین باره نقل شده : "چنانچه طالب، صادق باشد، ترک معصیت کافی و وافی است برای تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد."عزیزی دیگر به محضرایشان رسید، عرض کرد: از امروز می‏خواهم خودسازی عملی را شروع کنم .برایم دعا فرمایید. ایشان در جواب فرمود: خودسازی عملی این است که اگر خدا هزار سال به ما عمر داد، حتی یک گناه نکنیم. (4) بزرگترین ذکر این است که انسان به این فرمایش امام صادق علیه السلام عمل نماید که فرمودند: «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّه‏؛ (5) دل حرم خداوند است، پس در حرم خدا كسى غیر از خداوند را جاى ندهید!». در اخبار داوود علیه السّلام آمده كه خداوند فرمود: اى داوود به مردمان روى زمین برسانید كه من دوست كسانى هستم كه با من دوستى كنند و هم‏نشین كسى ‏مى‏باشم كه با من هم‏نشینى نماید و مونس كسى هستم كه با من انیس باشد. من صاحب كسى هستم كه با من مصاحبه كند، و برگزیده كسى مى‏باشم كه مرا برگزیند، و مطیع آن كس هستم كه از من اطاعت نماید، هر كس مرا از روى قلب دوست داشته باشد من هم او را براى خود قبول مى‏كنم، و او را بالاتر از همه بندگان دوست خواهم داشت.هر كس از روى حقیقت مرا طالب باشد خواهد یافت، و هر كس غیر از مرا طلب كند مرا نخواهد یافت اى اهل زمین غرور را از خود دور كنید و به مصاحبت و مجالست و هم‏نشینى با من بشتابید با من انس بگیرید تا با شما انس بگیرم و بدوستى شما شتاب كنم. (6) لذا بهترین ذکر ذکر عملی است و آن نیز با یاد گرفتن احکام الهی و عمل به آن و مطالعه قرآن و روایات به ویژه کلمات قصار نهج البلاغه و کتاب‏های اخلاقی مانند چهل حدیث امام خمینی، مقالات آیت الله محمد شجاعی زنجانی،اسرار الصلوة، میرزا جواد ملکی تبریزی. نامه‏ها و برنامه‏ها،علامه حسن زاده آملی.و از این قبیل کتاب‏ها و به کار بستن آموزه‏های این کتب می‏تواند به مقامات عالی انسانی دست یابد، مشروط بر این که خلوص نیت و عزم راسخ داشته باشید. بعد از فهمیدن این موارد گفتن ذکر زبانی هم می تواند شما را در راهتان کمک کند و برای نمونه مواردی را ذکر می کنیم: 1. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند گرامى و بزرگ به موسى بن عمران علیه السّلام فرمود: اى موسى! اگر آسمان‏ها و ساكنان آن كه در پیشگاه من هستند و زمین‏هاى هفت‏گانه در یك كفّه و «لا إله الّا اللَّه» در كفّه‏اى دیگر باشد، «لا إله الّا اللَّه» از كفّه دیگر سنگین‏تر آید. (7) 2. امام صادق علیه السّلام فرمود: هر كه صد بار: «لا إله الّا اللَّه الملك الحقّ المبین» گوید، خداوند بزرگوار جبّار او را از نادارى پناه دهد و از تنهایى و بیم گور آسوده‏اش گرداند و آن شخص نیز جویاى بى‏نیازى باشد و در بهشت را بكوبد [تا به آن درآید]. (8) پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: ذكر «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الّا اللَّه و اللَّه اكبر» را بسیار گویید؛ زیرا در روز واپسین، [گروهى از فرشتگان‏] در پیش روى این اذكار و پشت سر و دنباله‏رو اینها باشند و این اذكار نیكیهاى ماندگارند. (9) 3. امام كاظم علیه السّلام فرمود: نمازهاى نافله موجب نزدیكى هر مؤمنى به خداست. (10) ا4.مام صادق علیه السّلام فرمود: بر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بسیار صلوات فرستید، زیرا به راستى، هر كه بر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله یك بار صلوات فرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او درود فرستد و هیچ آفریده‏اى باقى نماند جز آنكه به سبب درود خدا و فرشتگان بر آن بنده، بر او درود فرستد و هیچ كس از صلوات فرستادن رو برنتابد جز نادان گمراهى كه خدا و پیامبرش از او بیزارند. (11) پی نوشت ها : 1. عنکبوت (29) آیه 69. 2. بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، ج 2، ص 1867. 3. همان، ص 1869. 4. ر.ک : فریادگر توحید، تهیه و تنظیم، موسسه تحقیقاتی فرهنگی اهل بیت، قم. 5. علامه مجلسی، بحار الأنوار ، ج‏67، ص 26، اسلامیه‏، تهران‏، مکرر. 6. عزیز الله عطاردى‏، ایمان و كفر - ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار، ج‏1، ص 567، انتشارات عطارد، تهران‏،1378 ش.‏ 7. شیخ صدوق، ثواب الاعمال - ترجمه حسن زاده، ص 19، انتشارات ارمغان طوبى‏، تهران،1382 ش. 8. همان، ص 31. 9. همان، ص 34. 10. همان، ص 80. 11. همان، ص 355. پرسش 2: كتابی معرفی نمایید در باب معرفت امامان و ظلمهایی كه به آنها شده جهت شناخت و افزایش معرفت امامان؟ پاسخ: در این رابطه به کتاب های زیر مراجعه نمائید: 1. سیره پیشوایان، از مهدی پیشوائی. 2. منتهی الامال، ازحاج شیخ شیخ عباس قمی. 3. فروغ ولایت، از ایت الله سبحانی. 4. زندگی دوازده امام (ع)، از هاشم معروف حسنی، ترجمه محمد رخشنده . پرسش 3: آیا تمام حوادث یا اموری كه برایمان اتفاق می افتد یك نشانه از خداست و باید با دیده پند و عبرت نگاه كرد به تمام اتفاقات خوب و بد یا خیر؟ پاسخ: در روایتی راجع به این موضوع چنین آمده که: «كَتَبَ هَارُونُ الرَّشِیدُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عِظْنِی وَ أَوْجِزْ قَالَ فَكَتَبَ إِلَیْهِ "مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ تَرَاهُ عَیْنُكَ إِلَّا وَ فِیهِ مَوْعِظَة؛(1) هارون الرشید به امام موسى كاظم علیه السلام نوشت: مرا پندى ده و مختصر كن، در جوابش نوشت: چیزى نیست كه چشمت بیند جز در آن پندیست». "شیء" نکره در سیاق نفی است و دلالت بر عموم می کند؛ یعنی همه چیز را شامل شده. در روایت دیگر بیان شده: «...قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ لِمُوسَى وَ كَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْعِظَة؛ (2) امام صادق علیه السلام فرموده: خداوند برای حضرت موسی گفت و در لوح برایش نوشت که: براى هر شى‏ء از أشیاء موعظه است‏». لذا انسان باریک بین و زیرک کسی است که از وقایع اطراف خود پند بگیرد. ----------- پی نوشت : 1. شیخ صدوق‏، أمالی، ص509، چ5، اعلمى، بیروت، 1400ق‏. 2. احمد بن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص 376، مرتضى‏، مشهد، 1403 ق‏.




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : سلام 1-من می خواهم سیر و سلوك داشته باشم لطفا برایم اذكاری را از اساتید اخلاق بفرماییدبا تعداد عدد ذكر تا سیر و سلوك داشته باشم اگه خارج از وظیفه شماست شماره یا سایتی از اساتید اخلاق بفرمایید تا از آنها بگیرم همچنین اگر اذكار عمومی و توصیه شده را از منظر روایات بگویید ممنون میشوم. 2-كتابی معرفی نمایید در باب معرفت امامان و ظلمهایی كه به آنها شده جهت شناخت و افزایش معرفت امامان 3-آیا تمام حوادث یا اموری كه برایمان اتفاق می افتد یك نشانه از خداست و باید با دیده پند و عبرت نگاه كرد به تمام اتفاقات خوب و بد یا خیر؟،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اسفند 1389 :: نویسنده : محمد

آیا پذیرش دین اجباری است؟

وجوه افتراق و اشتراک دین و هنر

گفتگو پیرامون این آیه شریفه راه گشای ما در رفع بسیاری از ابهامات، اجرای احکام اسلام می‏باشد. و می‏تواند به عنوان یک اصل راهبردی و درخشان در سر لوحه نظام مترقی اسلام، در هنگام گفتگو و تعامل با پیروان دیگر ادیان معرفی گردد.

به همین منظور نخست، به فضای نزول آیه و شأن نزول آن، به عنوان مصداق بارز و نمونه آشکار چگونگی رفتار و تعامل با دیگران، اشاره می‏شود؛ سپس به پاسخ برخی پرسشها درباره چگونگی رفتار در مجموعه نظام اسلامی و چگونگی رفتار با پیروان دیگر ادیان وفرهنگها، به طور مختصر می‏پردازیم.


فضای نزول و شأن نزول آیه شریفه:

لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، كه آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواىِ داناست.   

 

آیه شریفه فوق‏الذکر، در سوره بقره می‏باشد. و نزول آیات سوره بقره بدون تردید پس از هجرت به مدینه آغاز گردیده است. و چندین سال به طول انجامیده است . (ر.ک:معرفت، هادی، تلخیص التمهید، ص 101) یعنی در زمانی که نظام اسلامی در حال شکل‏گیری و استحکام بوده است .

درباره هنگام نزول آیه شریفه فوق، چندین داستان، نقل شده است؛ که با وجود اختلاف نقل قولها، آنچه در همگی مشترک است، این است که عده‏ای پیرو آئین‏های دیگری غیر از اسلام بودند و پیامبر(ص) به دستور خداوند متعال ، از اجبار آنان برای گرویدن به اسلام، جلوگیری فرموده‏اند . (ر.ک؛ تفسیر المیزان، نمونه، مجمع‏البیان، ابن‏کثیر، روح‏المعانی و... ذیل آیه شریفه)

 

پیرامون لغات آیه بیشتر بدانیم !

لاإکراه ؛

کَره:ناپسند داشتن، امتناع (ر.ک:مقاییس اللغه، قاموس قرآن، التحقیق فی کلمات القرآن)چنان که در قرآن مجید می‏خوانیم: « لیحق الحقَّ و یُبطِلَ الباطِلَ ولو کَرِهالمجرمونَ » ؛ «اکراه» به معنی اجبار و بدون رضایت می‏باشد. (انفال ، 8)

عبارت لااکراه فی الدین می‏تواند، جمله خبری باشد و بیانگر حقیقت تکوینی باشد، که «در پذیرش دین و باورهای قلبی، اجبار وجود ندارد» و حتی محال است. و می‏تواند، لااکراه فی الدین یک جمله انشائی و حکم تشریعی باشد:که از اجبار و تحمیل در دین، نهی کرده باشد. (ر.ک:المیزان، ج 2، ص 347 ـ روح‏المعانی، ذیل آیه 256 بقره و...)

الدین ؛

دین:در لغت به معنای «جزا» و «طاعت» ،  و برخی «دین» را به معنای عادت و روش معنا کرده‏اند. (ر.ک:التهذیب،14/181)

راغب اصفهانی گفته است؛ «دین برای انقیاد و اطاعت از شریعت، اعتبار شده است» (ر.ک:مفردات راغب)

در قرآن مجید، «دین» در هر سه معنا استعمال شده است:

1ـ به معنای شریعت و مجموعه احکام و دستورات (حج :78) و (آل‏عمران:83)

2ـ به معنای جزاء و محاسبه: (ذاریات :5 و 6)

3ـ به معنای اطاعت و انقیاد: وَ مَن احسنُ دینا ممّنْ اَسلَمَ وَجهَهُ لله و هو محسن (نساء:125)

ولی آنچه مناسب با آیه شریفه مورد بحث است، معنای اول و سوم می‏باشد؛ به این معنا که «دین» مجموعه‏ای از اعتقادات و دستورالعملها می‏باشد؛ و شخص دیندار کسی است که با اطاعت و انقیاد، از باورهای باطنی و سلوک ویژه‏ای در ظاهر بهره‏مند باشد. که بهترین آن درشریعت اسلام و اسلام بندگان تجلی می‏کند.

پاسخی برای ابهام ذکر شده :

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قوانین جزایی سختی در انتظارش است. حال چگونه می توان این دو موضوع رابا هم جمع کرد ؟!

برای روشن شدن جواب باید توجه داشت که آیه ی شریفه ی «لا إکراه فی الدین» در قرآن کریم ادامه ای هم دارد که توجه به مابقی آیه که در حکم علت برای عدم اجبار در دین است، خود پاسخگوی جواب این اشکال است. در سوره ی مبارکه ی بقره آیات 256 و 257 آمد است:

« لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ ؛  در قبول دین اکراهى نیست زیرا که راه رشد از راه گمراهى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کافر شود و به پروردگار ایمان آورد، به دستاویز محکمى چنگ زده که گسستن در آن وجود ندارد و خدا شنوا و آگاه است.»

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لا إکراه فی الدین» یعنی اجباری در دین نیست. در صورتی که در احکام شرعی ما اگر کسی از دین اسلام روی گردان شد و خود را مسلمان ندانست مرتد شمرده شده و قوانین جزایی سختی در انتظارش است

زیبایی وهنر،تبیان ،جوادی آملی ،دین

«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند سرپرست آنانى است که ایمان آورده‏اند. آنها را از تاریکیها به عالم روشنایى خارج مى‏سازد و آنانى که کافر شدند، سرپرست آنها طاغوت است. آنها را از عالم روشنایى به تاریکیها خارج مى‏سازد و اینها هستند که یاران آتش بوده و براى همیشه در آن مى‏مانند.»

در این آیات شریفه از دو مطلب مهم پرده برداری شده است:

1.انسان همانند دیگر مخلوقات مختار است و مجبور آفریده نشده است.

2.خداوند با اعطای عقل و فرستادن رسول، راه هدایت و گمراهی را به بشر نشان داده است و به او گفته است که هر کس راه هدایت را در پیش گیرد به ریسمان محکم الهی دست یافته و در آخرت رستگار خواهد بود و هر کس در راه ضلالت افتد در جاده های تاریکی و گمراهی می افتد و از اهل دوزخ خواهد بود.

با در نظر گرفتن این دو مطلب می توان نتیجه گرفت که: مختار بودن انسان در پذیرش دین بدان معنا نیست که از پذیرش دین حق سر باز زند. همچنانکه: مختار بودن انسان در حفظ جان و سلامتی خود بدان معنا نیست که جایز باشد خودکشی کند یا در حفظ سلامتی خود کوتاهی نماید. (ترجمه المیزان، ج‏2 ، ص: 523 )

 

در دین اکراه وجود ندارد !

خداى تعالى دنبال جمله ؛" لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ"، جمله" قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ"، را آورده، تا جمله اول را تعلیل کند، و بفرماید که چرا در دین اکراه نیست، و حاصل تعلیل این است که اکراه و اجبار- که معمولا از قوى نسبت به ضعیف سر مى‏زند- وقتى مورد نظر قرار مى‏گیرد که قوى و ما فوق (البته به شرط اینکه حکیم و عاقل باشد، و بخواهد ضعیف را تربیت کند) مقصد مهمى در نظر داشته باشد، که نتواند فلسفه آن را به زیر دست خود بفهماند، (حال یا فهم زیر دست قاصر از درک آن است و یا اینکه علت دیگرى در کار است) ناگزیر متوسل به اکراه مى‏شود، و یا به زیردست دستور مى‏دهد که کورکورانه از او تقلید کند و ... اما امور مهمى که خوبى و بدى و خیر و شر آنها واضح است، و حتى آثار سوء و آثار خیرى هم که به دنبال دارند، معلوم است، در چنین جایى نیازى به اکراه نخواهد بود، بلکه خود انسان یکى از دو طرف خیر و شر را انتخاب کرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مى‏پذیرد و دین از این قبیل امور است، چون حقایق آن روشن، و راه آن با بیانات الهیه واضح است، و سنت نبویه هم آن بیانات را روشن‏تر کرده پس معلوم مى‏گردد که رشد در پیروى دین و غى در ترک دین و روگردانى از آن است، بنا بر این دیگر علت ندارد که کسى را بر دین اکراه کنند.

 

ایمان قلبی با اجبار حاصل نمی شود!

قرآنى كه به كفّار مى‏گوید: «هاتوا برهانكم»( انبیاء، 24)، طرفدار برهان است نه اجبار. جمله‏ى «لااكراه فى الدین» (بقره، 256) بیانگر آن است كه ایمان قلبى با اجبار حاصل نمى‏شود؛ بلكه با برهان و حكمت و موعظه و اخلاق و دیدن نتیجه كار، چنین ایمانى پیدا مى‏شود؛ البته این بدان معنا نیست كه هركس در عمل بتواند هر منكرى را انجام دهد و بگوید من آزادم؛ زیرا در اسلام، نهى از منكر، جهاد، تعزیرات، حدود، دیات و قصاص براى برخورد با قانون شكنان و زشت سیرتان وجود دارد.

حضرت امام می فرمایند: « راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود  ، سعادت بازور حاصل نمی شود .

 فضیلت وعمل صالح بدون اختیار فضیلت نیست وعمل صالح نمی باشد وشاید معنای آیه شریفه ( لااکراه فی الدین ) نیزهمین باشد . بلی ، آنچه درآن اِعمال اکراه و اجبارمی توان نمود ، صورت دین الهی است نه حقیقت آن.»( آداب الصلوه، حضرت امام خمینی ،ص 373 ؛ سوره نور ، آیه 33)

اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام وتجاهر به فسق را اجازه نمی دهد و با این امر با نهایت شدت مخالفت می کند. اسلام در جای خود رحمت و رأفت ومدارا وتسامح ودر جایی دیگر شدت وغلظت وخشونت وسختگیری را روا می دارد. در اسلام بتی بنام آزادی ودموکراسی که بالاتر وبرتراز دین باشد، وجود ندارد اما در فرهنگ غربی دین تنها در حد یک سری توصیه های اخلاقی  است مانند سفارشهای یک حکیم و واعظ که بعضی از مردم عمل می کنند وبرخی دیگر هم عمل نمی کنند، گناهکار خود می داند و کشیش و کلیسا  هم برای خود زندگی می کنند

سه بخش اصلی دین چیست؟

دین دارای سه بخش اعتقاد قلبی ، اقرار زبانی وعمل به دستورات دینی است اما رکن اساسی دین اعتقاد قلبی وباور است وبه همین دلیل هیچ کس را نمی توان مجبور به پذیرش اعتقادی خاص کرد .

در واقع  معتقدات هر کس در صندوقچه فکر وقلب اوست که برای کسی دسترسی به آنجا ممکن نیست ومعنای آیه شریفه بیان همین امر واقعی وتکوینی است که گوهر دین قابل اکراه واجبار نیست .» (پرسش ها وپاسخها ، آیت الله مصباح ، ج 4، ص 38)

 

نبود قانون ظلمی بزرگ است!

اگر رفتار زشت برخى از افراد سبب اذیت و آزار دیگران شد، مى‏توان از قدرت و زور استفاده كرد؛ زور، خوب است؛ امّا ظلم، بد.

اصول دین

اگر قدرت نباشد، افراد خودسر قانون‏شكن، جامعه را به فساد مى‏كشند. «لو لادفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض»(بقره، 251)

كوتاه سخن آنكه در ایمان قلبى، اكراه و اجبار راه ندارد و با زور، ایمان واقعى تحقق پیدا نمى‏كند؛ ولى هر كجا از فردى به هر عنوانى كارى سرزد كه سبب فتنه و فساد است باید جلوى آن را گرفت و این ربطى به ایمان قلبى ندارد.

به علاوه هر كس كارى را پذیرفت باید لوازم آن را هم بپذیرد. مثلاً شاگرد، حق ندارد سر كلاس با لباس شنا بیاید و یا بخوابد؛ زیرا ورود در كلاس باید همراه با پذیرفتن شرایط كلاس باشد. اگر كسى اسلام را پذیرفت، حق ندارد با استناد به آیه «لااكراه فى الدین» بگوید: من آزادى و اختیار دارم و مى‏توانم از دین برگشته و مرتد شوم و كسى حق ندارد با من كارى داشته باشد! زیرا این ارتداد، سبب ایجاد تشنّج و هرج و مرج و تردید در دیگران مى‏شود.

ولیکن از آنجا که حتی طبق اصول دموکراسی ، اقلیت ، تابع قانون اکثریت است و طوائف ذکر شده از غیر مسلمانان، اقلیت جامعه را تشکیل می دهند ، موظف به رعایت شئونات اسلامی در جامعه می باشند و چنانچه منکری از آنها در جامعه ظهور کند مانند سائرین از سوی حکومت و مردم مورد نهی قرار خواهند گرفت .

بنابراین همانطور که همه افراد جامعه موظف به رعایت قوانین راهنمایی ورانندگی هستند وبا فرد متخلف از این قوانین برخورد می شود ، با افرادی هم که قوانین اجتماعی را زیر پا می گذارند برخورد خواهد شد.

اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام وتجاهر به فسق را اجازه نمی دهد و با این امر با نهایت شدت مخالفت می کند . اسلام در جای خود رحمت و رأفت ومدارا وتسامح ودر جایی دیگر شدت وغلظت وخشونت وسختگیری را روا می دارد .

در اسلام بتی بنام آزادی ودموکراسی که بالاتر وبرتراز دین باشد، وجود ندارد اما در فرهنگ غربی دین تنها در حد یک سری توصیه های اخلاقی  است مانند سفارشهای یک حکیم وواعظ که بعضی از مردم عمل می کنند وبرخی دیگر هم عمل نمی کنند  ،گناهکار خود می داند وکشیش وکلیسا  هم برای خود زندگی می کنند  . همانگونه که اگر کسی دروغ بگوید ویا غیبت نماید او رابازداشت نمی کنند شراب خواری وقمار بازی وعریان گردی هم همچنین است لذا اگر به زن نیمه عریانی بگویند چرا اینگونه به کوچه وخیابان آمده ای؟ پاسخ می دهد ، به شما ارتباطی ندارد واصلاً به چه حقی به خود اجازه می دهید در امور دیگران دخالت کنید ، وچه بسا کار به شکایت ودادگاه هم بیانجامد .  (استاد مصباح ، پرسشها و پاسخها ، جلد 4 ، ص 39)

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان





نوع مطلب : پرسش و پاسخ، سخنان ناب و ارزشمند، اطلاعات عمومی، 
برچسب ها : آیا پذیرش دین اجباری است؟،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اسفند 1389 :: نویسنده : محمد

لباس طلبگی و شبهات (5)

لباس طلبگی و شبهات (5)

شبهه دیگری که بیشتر در میان عوام مردم رایج است تا طلاب، شبهه اصالت است. به این معنا که برای لباس مقدس روحانیت، اصل و ریشه تاریخی و یا شرعی لحاظ نشده و همین امر باعث می‌شود که تصور کنند این لباس ساخته و پرداخته روحانیت است.

اگر چه این شبهه چندان مهم به نظر نمی‌رسد، ولی از آنجایی که بنا داریم شبهات لباس طلبگی را بررسی کنیم، به این شبهه نیز خواهیم پرداخت.

به نظر مى‏رسد اگر روزى این لباس نمى‏بود بر روحانیت لازم بود نماد دیگرى براى هویت صنفى خویش وضع كنند و همین امروز هم، تكمیل این نماد یا وضع نمادهاى دیگر براى ارتقاى سطح پیام‏رسانى پسندیده و مفید است.

اصل شبهه چنین است: این لباس هیچ ریشه شرعى یا تاریخى ندارد و ساخته و پرداخته دست روحانیان است.

[با چشم پوشی از پوشالی و بی محتوا بودن این شبهه و سخن سخیف که به نظر می‌رسد بیشتر شبیه به یک ابزار برای انتقاد از روحانیت است می‌گوییم:] فرض كنیم چنین باشد بر این فرض چه اشكالى به روحانیت وارد مى‏شود؟ آیا قرار دادن یك نماد كه در زندگى فردى و صنفى روحانى این همه اثر دارد اشكال دارد؟

 

مگر بسیارى از اصناف اجتماعى نماد ویژه ندارند؟ به نظر مى‏رسد اگر روزى این لباس نمى‏بود بر روحانیت لازم بود نماد دیگرى براى هویت صنفى خویش وضع كنند و همین امروز هم، تكمیل این نماد یا وضع نمادهاى دیگر براى ارتقاى سطح پیام‏رسانى پسندیده و مفید است.

اصل استفاده از نماد و بهره گرفتن از بركات آن، علاوه بر اینكه به تأیید عقل و تجربه تاریخى بشر رسیده، در سیره و سنّت پیشوایان الهى نیز شاهد دارد. مثلاً در قرآن كریم به صندوقچه‏اى اشاره شده‏است كه یادگار حضرت موسى بوده و نشانه‏هاى نبوت در آن قرار داشته و در میان بنى اسرائیل به قداست و احترام نگاهدارى مى‏شده‏است.[1]

 

در احوال امیر مؤمنان‏علیه السلام نیز آمده‏است كه هنگام ناراحتى قباى زرد رنگى را به دوش مى‏انداختند و شدّت نگرانى خود را با این نماد نشان مى‏دادند.[2] همچنین نقل شده‏است آن حضرت در  جنگ صفین عمامه پیامبر را به سر گذاشتند.[3] امام حسین‏علیه السلام نیز در صحنه نبرد عاشورا لباس پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله را به تن كردند و با این تشابه ظاهرى انتساب خود را به پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله یادآورى كردند. امام زمان‏علیه السلام نیز پس از ظهور نمادهاى منسوب به پیامبر و اهل بیت‏علیهم السلام را همراه خود دارند. [و با کمی جستجو و تفحص، نمادهای بیشتری در این زمینه، در تاریخ اسلام به چشم می‌خورد]

امّا به هر حال مصداق نماد در شرایط مختلف اجتماعى متفاوت است و نباید انتظار داشت نمادهایى كه در سده‏هاى پیش رواج داشته امروزه نیز به همان كیفیت به كار رود

نمونه زیباى دیگر از «پیام‏رسانى با نماد» در سیره پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله اینگونه نقل شده‏است: «گویا در مسجدالنبى سه ستون قرار داشت كه رسول خداصلى الله علیه وآله كنار هر یك كه مى‏نشست معنایى خاص داشت و مسلمانان مى‏دانستند كه هنگام چه كارى است. ستونى، خاص مردم، ستونى براى خلوت و ستونى براى شور و مشورت و تصمیم‏گیرى. آنگاه كه در كنار ستون اوّل بودند، مردم مى‏دانستند كه براى رسیدگى به مسائل عمومى مردم نشسته‏اند، اختلافات، مرافعات، پاسخ به مسائل، نصیحت اشخاص و تذكر به افراد و...؛ ستون دوّم براى خلوت و عبادت و تهجد پیامبر بود؛ و ستون سوّم براى مسائل و... یك مسجد كوچك و ساده و بى‏پیرایه و این هم نظم!«[4]

 

امّا به هر حال مصداق نماد در شرایط مختلف اجتماعى متفاوت است و نباید انتظار داشت نمادهایى كه در سده‏هاى پیش رواج داشته امروزه نیز به همان كیفیت به كار رود. رایج‏ترین نمادها در میان اجتماعات بشرى واژه‏ها هستند كه به رغم تلاش فراوانى كه صرف پاسدارى از آنها مى‏شود در طول زمان دستخوش تغییر و فرسایش معنوى شده‏اند.


منبع:

[1].  بقره 248 :2.

[2].   بحار 171 /43 و ج 350/30.

[3].  تاریخ پوشاك ایرانیان، ص 33 به نقل از الاخبار الطوال دینورى، ص 186.

[4].   سیره نبوى، ص 429.

برگرفته از کتاب حجه الاسلام و المسلمین، محمد عالم نوری زاده.

تهیه: محمد حسین امین- گروه حوزه علمیه تبیان





نوع مطلب : اطلاعات دینی و مذهبی، پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : لباس طلبگی و شبهات (5)،
لینک های مرتبط :
پاسخ: 
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز. در مورد عبادات لازم است توجه داشته باشید كه یكی از عبادتی كه باید به زبان عربی باشد نماز است ،ودیگری(( لبیك درحج...)) و الا هیچ تكلیف واجب دیگری غیر از این دو نداریم كه نیازمند قرائت عربی باشد ، قرائت قرآن هم امری مستحب است كه فارسی خواندن آن هم ارزشمند و مطلوب است . اما خواندن نماز به صورت عربی و با همان الفاظ و کلماتی که پیامبر و دیگر مسلمانان صدر اسلام می‌خواندند، دلائل مختلفی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. اول: تعبدی و توقیفی بودن خواندن نماز به لفظ عربی، به این معنا که شریعت اسلام دستور به عربی خواندن نماز داده و با توجه به این که روح عبادت بر تسلیم و تعبد است ، انسانی که می‌خواهد عبادت خدا کند، کاری را انجام می‌دهد که خداوند خواسته است . طبق آیات و روایات و سیره پیامبر این واجب و تکلیف دینی به این شکل واجب شده است، اگر چه انسان می‌تواند در غیر نماز با هر زبانی با خداوند سخن گوید. دوم: این امر به جهت ایجاد زبانی مشترک میان همه پیروان اسلام و در واقع فراهم سازی وحدت و پیوند بین المللی دینی است. سوم: قرائت و اذکاری که در نماز است ، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی‌توان همان مفاهیمی که در اذکار نماز است ، به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود. چه بسا برخی از کلمات یا جملات معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن‌ها را بیان نمود.(1) به عنوان مثال از سوره حمد نام می‏بریم که هیچ ترجمه‏ای که بتواند تمام مفاهیم آن را به زبان دیگر بیان کند، نیست. حتی تنها کلمه الله، هیچ معادلی در زبان دیگر ندارد (اگر چه در قالب جمله ای بتوان آن را ترجمه کرد) ؛ کلمه خدا در زبان فارسی نیز معادل معنای الله نیست. از طرف دیگر ضمن تجربه زندگی انسان‌ها نشان داده است آن جا که دست‌های انسانی در کارهای مختلف دخالت کرده است، آن را به صورت‌های مختلف در آورده که گاهی با اصل و حقیقت خود فاصله بسیار دارد. در مورد احکام و تکالیف دینی نیز ما این مسئله را در ادیان دیگر مشاهده می‌کنیم که دست بردن انسان‌ها در احکام و دستورهای دینی آن ها را به چه وضعی در آورده و گاهی آن را به صورت کلی پاک کرده و از بین برده است. در مورد نماز و عبادت نیز امروزه در ادیان دیگر چیزی نمی‌بینیم که خواسته الهی باشد تا پیروان آن ادیان خود را موظف به انجام آن بدانند . به همین خاطر آن ارتباط دائمی و همیشگی که مسلمانان با خدا دارند، در ادیان دیگر مشاهده نمی‌کنیم. اگر چه با توجه به اسبابی که ذکر کردیم . نماز باید به زبان عربی خوانده شود، اما این بدان معنی نیست که انسان نتواند به هیچ زبان دیگری با خداوند سخن بگوید. انسان می‌تواند با هر زبانی که خواست ،در غیر نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نیاز کند . درد‌ها و نیاز‌های خود را با او در میان گذارد و دعا بخواند. حتی در قنوت نماز که قسمت خواستن حاجت‌ها است، به فتوای اکثر مراجع انسان می‌تواند به فارسی یا هر زبان دیگر با او سخن گوید. شاید یکی از رموز خواندن نماز به زبان عربی و با دیگر شرایط و آداب حفظ نماز بعد از قرن‌ها است در حالی که در ادیان دیگر ما اثری از آن نمی‌بینیم . چه بسا اگر به همان صورت که پیامبران گفته بودند عمل می‌کردند و به خواست خود با آن برخورد نمی‌کردند، آن‌ها نیز نیایشی به عنوان نماز می‌داشتند. هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می‌گیرد و هم انسان را به زحمت می‌اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر (ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»؛(2) یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست. در مسائل عبادی باید به این نکته توجه داشته باشیم که خواست و اراده ما در آن نقشی ندارد، بلکه باید آن‏ها را طبق دستور شرع انجام دهیم تا مقصود و هدف و مصالحی که شارع (خداوند) در نظر دارد و ما از آن بی خبریم، حاصل گردد. همان گونه که در اصل نماز تعبّد و تسلیم وجود دارد، در اجزا و شرایط مختلف و از جمله عربی خواندن، این نکته مهم نهفته است. امیرمومنان (ع) در روایتی پس از بیان اینکه معنای اسلام، تسلیم شدن در مقابل پروردگار است که نشان تسلیم در عمل آشکار می‌شود، می‌فرماید: مومن، بنای دین خود را بر اساس رأی و نظر شخصی نمی‌گذارد، بلکه بر آنچه از پروردگارش رسیده بنیان می‌نهد.(3) نماز رابطه بنده با خدا و اظهار عبودیت و شکر‌گذاری در مقابل نعمت‌های او است . طبیعی است که بنده آن را به جا می‌آورد که خواسته خداوند و معبود اوست . اصولا هدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است .اگر قرار باشد که هر انسانی طبق خواسته خود عمل نماید، نه آن چیزی که خداوند از او خواسته، این دیگر بندگی خداوند نمی‌شود. بلکه بندگی خود و عمل طبق خواسته خود است. پس هركس می تواند به زبان خود با خداوند ارتباط برقرار نماید و او را عبادت كند ؛ اما در برخی عبادات خاص و با اهدافی معین شرایط و قیودی قرارداده شده كه از جمله ان ها رعایت زبان اصلی و واحد است كه توجه و تبعیت از ان روح تسلیم و خضوع در برابر خداوند كه حقیقت عبادت است را متجلی می سازد . پی‏نوشت‏ها: 1. استاد محمدتقی مصباح یزدی، قرآن‏شناسی، ص 102 - 92، با تلخیص، مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی، 1380 هـ. ش. 2. شیخ صدوق‏، علل الشرائع ج 2 ص 317، انتشارات داورى‏، چاپ اول . 3. علامه مجلسی ، بحارالانوار ج 65 ص 309 ، نشر اسلامیه تهران ، بی تا .




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : چرا عبادتی مثل نماز و بیشتر عبادات باید به زبان عربی باشد ؟ چرا هر کس نمی تواند به زبان خودش عبادت کند ؟،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 اسفند 1389 :: نویسنده : محمد
پاسخ: 
پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز. قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش، ‌موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، (مثلاً اگر به خانه شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممکن است) حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت، این مرحله از تحقق را قضا می نامند. قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است. خداوند در قرآن می فرماید : "إنّا کلّ شی خلقناه بقدر؛(1) ما هر چیزی را به اندازه خلق کردیم(برای هر چیز اندازه ای قرار دادیم)". قضا و قدر هر کدام به دو نوع علمی و عینی تقسیم می‌شود: 1- مقصود از قدر یا تقدیر علمی آن است که خداوند پیش از آفرینش هر شیء به خصوصیات و حدود و اوصاف آن علم دارد. از قضای علمی آن است که خداوند از ضرورت وجود اشیا در ظرف تحقق علل آن ها آگاه است، یعنی خدا از ازل می‌داند که هر یک از اشیا در شرایط خاصی و تحت تاثیر اسباب و علل خاصی موجود می شوند، بنابراین می‌توان گفت که علم پیشین خداوند به خصوصیات اشیا و ضرورت وجود آن ها همان قدر و قضا علمی است. 2- اما قضا و قدر عینی: مقصود از قدر عینی، تعیین و تحدید خصوصیات و اوصاف ذاتی و عرضی موجودات از سوی خداوند است . مقصود از قضا عینی آن است که خداوند ضرورت وجود را به مخلوقات خویش اعطا می‌کند .از طریق اسباب و علل وجود آن ها را تعیین می‌بخشد. (2) خداوند برای هر چیزی علت ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و. . . عواملی دخالت دارد. هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی­زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد. پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، ‌به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است. این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده که انسان با اختیار و ارادة خود، یکی از راه ها را انتخاب کند. راهی که انسان با ارادة خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است. خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل می داند، انتخاب کند. پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند. به تعبیر بهتر انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. قضا و قدر معیّن کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی که دارم، چیزی را انتخاب می­کنم که اثر خوب داشته باشد. البته گاهی انسان در آزادی و انتخاب اشتباه می‌کند. و چیزی را که صحیح می­دانسته، صحیح نبوده، یا چیزی را که علت می پنداشته، ‌علت واقعی نبوده است. امام علی(ع) از پای دیوار کجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار می­کنی؟ پاسخ داد: «از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار می­کنم». (3) پس اصل قضا و قدر با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد، ‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به ارادة خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معیّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه­هایی می­بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن می‌کند. انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) همچنین کاری را که مخالف خواسته های نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی. پی‌نوشت‌ها: 1. قمر(54) آیه 49. 2. محمد سعیدی مهر ، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص322 تا 328، نشر طه، قم 1383ش. 3. شیخ صدوق، توحید ص 369، باب 60، القضاء، حدیث 3 . موسسه نشر اسلامی، بی تا.
منبع:سایت پاسخگو




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی. پی‌نوشت‌ها: 1. قمر(54) آیه 49. 2. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص322 تا 328، نشر طه، قم 1383ش. 3. شیخ صدوق، توحید ص 369، باب 60، القضاء، حدیث 3 . موسسه نشر اسلامی، بی تا.، معنای قضا و قدر الهی چیست؟،
لینک های مرتبط :
ایا اینکه خدا هرکس رو بخواد هدایت می کنه و هرکس رو نخواد هدایت نمی کنه با عدل خداوندی سازگاره ؟ چرا خدا باید بخواد کسی رو گمراه بیافرینه . یک طفل که معصوم معصوم بدنیا میاد چه گناهی کرده که خدا بخواد اونو از ابتدای خلقتش گمراه کنه ؟
 
پاسخ:
در خصوص هدایت و ضلالت باید بگوییم حق با شما است و عدل و رحمت خداوند اقتضا دارد كه بندگان خویش را هدایت كند.
در جهان خلقت نیز قصه از همین قرار است. در قرآن با زبانی صریح و به صورت عام می‏فرماید: "ربّنا الّذی أعطی كلّ شی‏ء خلقه ثم هدی".(1) این آیه با صراحت تمام می‏گوید خداوند همه مخلوقات خود را هدایت می‏كند واین مسئله را در خصوص انسان در آیات دیگر تأكید كرده است كه "و نفسٍ و ما سوّیها فألهما فجوریها و تقویها؛(2) قسم به نفس انسان و آن كه او را نیكو آفرید و خوبی‏ها و بدی‏ها را به او الهام كرد".
در آیه دیگر می‏فرماید: "إنّا هدیناه السبیل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً.(3)
از این آیات و بسیاری دیگر از آیات می‏توان استنباط كرد كه خداوند هدایت انسان‏ها از طریق فطرت یا راهنمایی‏های پیامبران را در نظام خلقت امری مسلّم دانسته است. پس اگر چنین است، باید گفت كه بنابر تصریح آیات خداوند هیچ انسانی را بدون هدایت رها نكرده است.
حتماً خواهید گفت پس آیاتی كه می‏گویند خدا هر كس را بخواهد هدایت می‏كند و هر كس را بخواهد گمراه می‏كند چیست؟ در تفسیر این آیات گفته شده است از آنجا كه همه انسان‏ها از نعمت هدایت ابتدایی از طریق فطرت الهی و یا تعالیم پیامبران برخوردار هستند، پس معنای آیات آن است كه اگر كسی هدایت ابتدایی خداوند را پذیرا شد و كفران نعمت نكرد، خدا نعمت‏های دیگر و بالاتری در زمینه هدایت را نصیب او می‏كند، چنان كه اگر كسی قدر هدایت‏های ابتدائی را ندانست و از روی لجاجت و كفر و الحاداز اوّلین مرحله هدایت بهره نجست و راه ضلالت را پیمود، خدا از هدایت‏های بالاتر او را محروم می‏كند و توفیق پیمودن مسیر سعادت را از او سلب می‏نماید و بر دل و قلب او مُهر می‏زند. روشن است كه اضلال الهی از آن جا كه با سوء اختیار شخص ناسپاس بوده است، هیچ نقصی را متوجه رحمت و حكمت الهی نمی‏كند. این برداشت از آیات مذكور هماهنگ با آیات فراوان دیگری است كه به انسان‏ها هشدار می‏دهد كه اگر به سوی خدا بیایید، خداوند هدایت و نورانیت شما را زیادتر می‏كند اما اگر از او دور شوید و او را فراموش كنید و راه هدایت را نپیمایید، او هم شما را در مسیر ضلالت به حال خود رها می‏كند.
پس دو ست عزیزهدایت وضلالت به خداوند نسبت داده شده است.زیرا عالم دنیا عالم سبب ومسببی است ،علت ومعلول است وقوانین حاکم بر ان لا ینفک از ان است به طوری که اگر این قوانین ازان برداشته شود دیگر به ان دنیا نیگویند.کارنیک که ازروی اختیاراست علت است ومعلول آن هدایت،کارنا صواب نیزباز هم از روی اختیار انجام میشود وعلت است ومعلول آن طبیعتا ضلالت است
بنابراین چون خداوندخالق این جهان وقوانین حاکم بر ان است واثر بخشی هر کاری اعم از خوب وبد از خداوند است لذا در این ایه کریمه هدایت وضلالت را به خود نسبت داده است.در واقع زمینه هدایت وضلالت را ما با اختیار فراهم می کنیم .


http://www.askquran.ir




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : پیش فرض آیا یضل من یشاء و یهدی من یشاء با عدل خدا سازگاره ؟،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد
لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله حقا حق
متن سوال     با سلام و احترام آیا انسان در سجده های مستحبی هم باید مثل نماز هفت جای بدنش روی زمین باشد در سجده هایی که مثلان با خواندن آیاتی که سجده واجب دارند چطور؟ لطفا در مورد اسم اعظم هم توضیحاتی دهید و مطالبی که در مورد اسم اعظم در کتاب یا .... می بینیم چه گونه اند اگر آنها اسم اعظم اند چرا می خوانیم اثری نمی کند؟مثلا 6 آیه آخر سوره حشر که پیامبر فرمودند اسم اعظم خدا در آن است . آیا به نیت و خلوص خواننده بستگی دارد؟ با تشکر
پاسخ سوال     پاسخ: پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز؛ 1- در سجده های مستحبی ( درغیر نماز مستحبی) اگر پیشانی بر زمین گذاشته شود ،کفایت می کند . بهتر است مواضع هفت گانه نیز بر زمین گذاشته شود.(1) در سجده واجب قرآن نیز گذاشتن پیشانی بر زمین یا چیزهایی که سجده برآن ها صحیح است. کفایت می کند . احتیاط مستحب آن است که مواضع هفت گانه همراه با پیشانی بر زمین گذاشته شود.(2) پی نوشت ها: 1و2. امام خمینی، توضیح المسائل، ج1، مسأله 1097. پرسش 2: لطفا در مورد اسم اعظم توضیحاتی دهید . پاسخ: @@ در روایات زیادى در مورد اسم اعظم صحبت شده، از آن‏ها استفاده مى‏شود كه اگر كسى خدا را به اسم اعظمش بخواند، دعاى او مستجاب مى‏گردد و هرچه از خدا بخواهد، به او مى‏دهد . اسم اعظم، اسمى است كه اگر خدا را به آن بخوانند، عطا مى‏كند. اگر به آن دعا كنند، اجابت مى‏نماید.(1) تعیین اسم اعظم: روایات فراوانى در تعیین اسم اعظم وارد شده است كه در این مجال به برخى اشاره مى‏كنیم: 1- امام عسكرى(ع) فرمود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم، به اسم اعظم نزدیك‏تر است از سیاهى چشم به سفیدى آن».(2) 2- در برخى روایات گفتن یكصد مرتبه «بسم اللَّه الرحمن الرحیم، لا حول و لا قوه الاّ باللَّه العلىّ العظیم» بعد از نماز صبح را اسم اعظم الهى شمرده‏اند. 3- در روایات دیگرى نام‏هاى مقدّس دیگرى از نام‏هاى خداوند و اسمای حسنى ذكر شده است.(3) در توجیه این اختلاف و تعدد، سه قول ذكر شده است: أ) اسم اعظم یك كلمه یا یك جمله یا آیه‏اى است . این همه تأثیر و قدرت، در الفاظ و حروف آن نهفته شده، بى آن كه قید و شرطى داشته باشد. ب) اثر از الفاظ است، به ضمیمه حالات و شرایطى در گوینده از نظر تقوا و پاكى و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توكل كامل بر ذات پاك خدا. پ) اسم اعظم از مقوله لفظ نیست . اگر پاى الفاظ به میان آمده، اشاره به حقایق و محتواى این الفاظ است . باید معانى این الفاظ در جان آدمى نهادینه شده و آراسته به این معانى گردد . به مرحله‏اى از كمال برسد كه دعاى او مستجاب و حتّى تصرف او در موجودات تكوینى به فرمان خدا نافذ گردد. از این سه احتمال، احتمال اوّل بسیار بعید به نظر مى‏رسد كه حروف و الفاظ بدون تكیه بر محتوا و بدون توجه به اوصاف و حالات گوینده چنان اثرى داشته باشد . این گونه برداشت از اسم اعظم، از روح تعلیمات اسلام دور است. اسم گفتی، رو مسمى را بجوى ماه در بالاست، نى در آب جوى هیچ اسم بى مسمّى دیده‏اى؟ یا ز گاف و لام گُل، گُل چیده‏اى؟ در روایت آمده است: بلعم باعورا پس از انحراف از مسیر پاكى و تقوا، اسم اعظم را از دست داد، یعنى حقیقت اسم اعظم را از دست داد، نه آن كه لفظ را فراموش كرده و از دست داده باشد. احتمال دوم و سوم بسیار به واقع نزدیك‏تر است. مرحوم علامه طباطبائى بعد از اشاره به اسم اعظم مى‏فرماید: «نام‏هاى خداوند عموماً و اسم اعظمش خصوصاً، هر چند در عالم هستى و وسائط و اسباب نزول فیض در این جهان موثر است، ولى تأثیر آن مربوط به حقایق این اسما است، نه الفاظى كه دلالت بر آن مى‏كند و نه به معانى متصوره در ذهن».(4) تفاوت در روایات ممكن است به خاطر تعدد اسم اعظم، یا تفاوت خواسته‏ها باشد، ولى آن چه مهم است، پاكى دل و خلوص نیّت و توجه به خدا و قطع امید از غیر او و آراستگى به این اوصاف است كه روح اسم اعظم را تشكیل مى‏دهد. از رسول خدا(ص) در مورد اسم اعظم سؤال شد، حضرت فرمود: «هر اسمى از اسماى الهى، اعظم است؛ پس قلب خویش را از غیر خدا خالى كن (و تمام توجهت به حق باشد) . خدا را به هر اسمى كه مى‏خواهى بخوان. براى خداوند اسمى متفاوت با اسم دیگر نیست، بلكه او خداوند واحد قهار است».(5) « وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(6) بنابراین ، گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی یعنی آن اسمای الهی كه بر انگشتر حضرت سلیمان نقش بسته است، در صورتی اثر می‏گذارد كه در انگشت شخصی همچون سلیمان باشد. از این‏رو اگر آن انگشتر به دست ما باشد، نخواهیم توانست كار سلیمانی كنیم، به همین خاطر گفته‏اند: اسم اعظم در حقیقت اسم عینی است، نه كتابتی و لفظی؛ بلكه وجود انسان كامل ـ كه دارای جمیع مظاهر حق می‏باشد ـ اسم اعظم الهی است؛ همان‏گونه كه قرآن می‏فرماید: وعلّم آدم الأسماء كلّها (7) چون آدم دارای جمیع اسمای الهی است، مظهر اسم اعظم الهی نیز خواهد بود. لفظ الله اسم اسم اعظم است صورت این اسم اعظم آدم است پیامبر عظیم‏الشأن اسلام نیز كه مقامی فوق مقام حضرت آدم دارد ـ اسم اعظم الهی است. از این‏ رو هر چه بخواهد و هر چه اراده كند، تحقق می‏یابد: از سبز شدن درخت خشك، گویا شدن سوسمار وحشی، شق‏القمر و...، به همین خاطر است كه انسان هر چه بیش تر به حضرت تقرّب پیدا كند، به اسم اعظم حق نزدیك شده است. بنابراین در تحقق اثرات اسم اعظم الهی ، تحقق شرائط آن لازم است.بدون تحقق آن شرائط آن اثرات محقق نخواهد شد . از جمله آن شرائط همان گونه كه از روایات در این باب به دست می آید، خلوص دل و انقطاع كامل از غیر حق و پیوستن دل و بستن امید به صورت كامل به خدای متعال ، می باشد. پى نوشت‏ها: 1. بحارالأنوار، ج 93، ص 225. 2. همان، ج 78، ص 371، باب 6. 3. براى اطّلاع بیش تر به جلد 90 بحارالأنوار، ص 223، باب اسم اعظم رجوع شود. 4. علامه طباطبائى، المیزان، ج 8، ص 372. 5. مصباح الشریعه، باب 31. 6.اعراف(7) آیه 180 .




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : پرسش و پاسخ:سجده های مستحبی و ...،
لینک های مرتبط :
لا اله الا الله    

میان این دو هدایت تفاوت‏هایی وجود دارد: یكی آن كه هدایت تكوینی عمومی است و هیچ یك از انسان‏ها از آن مستثنا نیست؛ زیرا این نوع هدایت لازمه خلقت بشر است و در همه افراد در آغاز خلقتشان بالسویه موجود است. اما ممكن است به خاطر عواملی ضعیف و یا بی‏اثر شود.
اما هدایت تشریعی كه دعوت دینی متضمن آن است و توسط پیامبران به همه انسان‏ها ارائه می‏شود تا در معرض و دسترس عقل‏ها قرار بگیرد تا هر كسی كه حق را بر باطل مقدم می‏دارد، به آن هدایت دسترسی داشته باشد. افرادی كه از این نوع هدایت برخوردار می‏شوند. به گونه‏ای كه حق برایشان روشن می‏گردد، حجت خدا بر آن‏ها تمام است؛ اما افرادی كه این نوع هدایت به آن‏ها نرسیده باشد و یا به گونه‏ای رسیده باشد كه حق برایشان آشكار نشده باشد، چنین افرادی را خداوند مورد فضل خود قرار داده، آن‏ها را مستضعف خوانده است.




نوع مطلب : اطلاعات دینی و مذهبی، پرسش و پاسخ، 
برچسب ها : تفاوت هدایت تكوینی و هدایت تشریعی،
لینک های مرتبط :
جمعه 1 بهمن 1389 :: نویسنده : محمد
پاسخگو

پاسخگو - حاوی بیست هزار سئوال شرعی به همراه پاسخ با امکان جستجوی کلمات و جستجوی موضوعی، چاپ موارد دلخواه و ...
اندازه فایل : ۶۷.۶۳ مگابایت
تعداد دفعات دانلود : 115
منبع:نسیم رضوان




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، دانلود کتاب موبایل و رایانه، 
برچسب ها : بانک پرسش و پاسخ،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 دی 1389 :: نویسنده : محمد

ناگفته های مغز آدمی

مغز

پرسش: لطفا توضیحات کاملی در ارتباط با مغز انسان به بنده ارائه دهید.

 

پاسخ: مغز انسان حدود 1500 گرم وزن داشته كه كلاً داخل جمجمه قرار دارد.

 

مغز از قسمت های زیر درست شده است :

1- نیم كره های مغز

2- تالاموس و عقده های عصبی قاعده ای

3- مغز میانی

4- پل دماغی

5- مخچه

6- بصل النخاع

 

نیم كره های مغز

نیم كره های مغز دو عدد بوده كه از نظر نردبان تكاملی جدیدترین قسمت مغز می باشند. آنها هدیه اصلی خداوند به انسان بوده و تكامل آن از پستانداران از حدود پنجاه میلیون سال پیش شروع شده و در انسان نماهائی مانند « استرالوپیتكوس» به اوج خود رسید (2 میلیون سال پیش ) .

اختصاصی ترین صفت تكاملی ازدیاد تعداد یاخته های عصبی بوده كه پیشرفت شایان آن را در « هموهابیلیس» و « همواركتوس » می توان مشاهده كرد. دوران طلائی بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » « و هموساپینس» (حدود یكصد هزارسال پیش ) آغاز و به انسان ختم می شود.

بدون نیمكره های مخ، انسان جاندار بی شعوری بیش نیست. تكوین شعور انسان عبارت بوده است از ازدیاد یاخته ها ( نتیجتاً اضافه شدن وزن مغز ) و ارتباطات آنها با یكدیگر برای بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محیطی و درونی . در « مرگ مغزی » این قدرت از بین میرود چون كل ساختار مغز مضمحل می شود.  در درون نیمكره ها حفره هایی پر از مایع نخاعی و جود دارند كه بطن ها نامیده می شوند . دو نیمكره توسط جسم پینه ای به هم متصل می باشند كه در حقیقت ارتباط اصلی نرونهای دو نیمكره با هم می باشند.

تشریح مغز

قسمت های مختلف تشكیل دهنده نیمكره ها شامل قسمت های زیر است :

1- لوب پیشانی

2- لوب آهیانه ای

3- لوب پس سری

4- لوب گیجگاهی

5- لوب حاشیه ای

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : اطلاعات عمومی، پرسش و پاسخ، پزشکی و خانواده، 
برچسب ها : ناگفته های مغز آدمی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :